در این میان اما هنوز برخی از جلسات به همت اشخاص علاقهمند و باپشتکار، حفظ شدهاند؛ از جمله جلسات شعر فرهنگسرای «هنگام» که امید چاوشی از برگزاری هزار و صدمین نوبت آن خبر میدهد. او با توصیف حس وظیفهشناسی، میگوید: «بیشتر در حوزه آموزش نسل جوان احساس مسئولیت دارم و حس میکنم اگر توان و انرژی خودم را در این حوزه بگذارم، برای ادبیات و شعر مفیدتر هستم تا چاپ اشعارم.» آنچه در ادامه میخوانید، گپ و گفتی با این شاعر و منتقد است که بهتازگی سه جلد نخست از مجموعه هفتجلدی «دریچه» را به انتشار رسانده و بیشتر به همین سبب است. «این مجموعه هفتجلدی در نظر دارد هنرمندان جوان در حوزههای مختلف هنر و شاعران و نویسندگان را با مبانی اولیه هنر از قبیل زیباییشناسی، نشانهشناسی، هرمنوتیک، روایت و... آشنا کند.»
آقای چاوشی؛ مخاطبان شما را با جلسات ادبی فرهنگسرای «هنگام» میشناسند؛ اما لطفا در آغاز، کمی از سوابق فعالیتهای ادبیتان توضیح دهید.
برای معرفی خودم که چیز زیادی برای گفتن ندارم، جز اینکه در سالهایی که در فضای ادبیات نفس کشیدهام، همواره در حال آموختن بودهام و در کنارش مدیریت کانون شعر هنگام را بهعهده داشتهام که چندی پیش هزار و صدمین جلسه خود را برگزار کرد. همچنین در حوزه نقد، در حد سوادم فعال بودم و مقالات و نوشتههایی در فضای حقیقی و مجازی منتشر کردهام و هم حدود ده سال است چندین دوره کارگاه برگزار کردم که انصافا با استقبال خوبی روبهرو بوده است؛ هرچند معمولا کارگاهها رایگان و بدون تبلیغات مرسوم تشکیل شده است. مجموعه شعری ندارم و چاپ نکردهام که دلایل شخصی برای عدم انتشار دارم که اگر فرصت شد، در طول مصاحبه شرح خواهم داد.
پاسخدادن به این سوال، مهم است. چرا امید چاوشی بعد از نزدیک به سه دهه فعالیت هنری و شعری، هنوز مجموعه شعری منتشر نکرده است؟ در صورتیکه میدانیم شما چند مجموعه شعر آماده چاپ دارید؟
البته خیلی کمتر از سه دهه و حدود بیست و دو، سه سال فعالیت دارم. اعتقاد شخصی من این است که وقتی مجموعه شعری چاپ میشود و در تاریخ ادبیات غنی ایران ثبت میشود، حتما و باید حرفی تازه برای گفتن و اضافه شدن به شعر ایران داشته باشد. این حرف و حرکت تازه میتواند در حوزه زبان، معنا، فرم و... باشد. در حال حاضر معتقدم شاید اشعارم هنوز برای اضافه و ثبت شدن در تاریخ ادبیات ایران مناسب نیست. البته بزرگان و دوستان اصرار به چاپ اشعارم دارند که شاید نظرات منتقدین باعث شود در این رویکردم تجدیدنظر کنم. بهعلاوه با تمام مشکلاتی که در فضای شعر و کیفیت اشعار داریم، اما هنوز شاعران خوب بسیاری وجود دارند که وظیفه معرفی شعر خوب به جامعه را بهعهده دارند و شاید عمده دلیل عدم چاپ اشعارم نبودن همین احساس وظیفه در من است. من بیشتر در حوزه آموزش نسل جوان احساس مسئولیت دارم و حس میکنم اگر توان و انرژی خودم را در این حوزه بگذارم، برای ادبیات و شعر مفیدتر هستم تا چاپ اشعارم.
بعد از مرحوم سیدکریم قنبری، نزدیک دو دهه است که فعالیتهای کانون شعر هنگام در فرهنگسرای «هنگام» را مدیریت میکنید و یک کتاب شعر مشترک از شاعران هنگام با نشر «فرادید» منتشر کردید. شکلگیری این مجموعه شعر و فعالیتهای کانون به چه صورتی است؟ آیا شما برای این همه فعالیتها بودجهای هم میگیرید؟
ابتدا باید بگویم استاد قنبری هفت سال کنار کانون هنگام بودند (از سال نهم تا سال پانزدهم فعالیت)، اما هیچگاه بهطور رسمی کارشناس، مجری یا هر مسئولیت دیگری در کانون نداشتند و بیشتر در نقش راهنما و مرشد و استاد بودند و اتفاقا تأثیر بسیاری در نوع و نگرش مدیران کانون برای تعیین سیاستهای کانون داشتند. روحشان شاد. اما مجموعه «هنگام شاعرانه» که اشعار برگزیده اعضای هنگام در سال دهم فعالیت کانون بود، توسط بنده جمعآوری و در هزار نسخه چاپ شد که شامل اشعار بسیار خوبی از جوانان هنگام و دیگر شاعران کانون بود. هرچند کتاب شامل اشعار بسیار خوب بود، اما کیفیت چاپ اصلا راضیکننده نبود و دلیل این موضوع بیتجربگی من و دیگر مدیران وقت کانون بود. درباره بودجه هم باید بگویم در تمام این 23 سال فعالیت و برگزاری بیش از هزاروصد مراسم، کمتر از 20 میلیون تومان بودجه داشتهایم و تمام هزینهها (حتی لیوان یکبار مصرف) و هدایای بزرگداشتها و... را بنده و از محل درآمد شخصی تأمین کردهام و حتی حامی مالی یا کمک مردمی نداشتهایم و از این موضوع تقریبا اکثریت قریب به اتفاق اعضا و شاعران مطلع هستند.
چند روز پیش رونمایی مجموعه کتابهای دریچه بود. آیا کتابهای دریچه که به مبانی و مباحث علوم انسانی و ادبیات و بهخصوص شعر معاصر میپردازد، در همین سه جلد منتشر شده است؟
کتابهای دریچه در واقع پروژهای است که حدود هفت سال گذشته در ذهن من بوده و شروع به تألیف آن کرده بودم و در طول این مدت تغییرات ساختاری بسیاری داشت تا سرانجام ماه پیش سه جلد اول آن توسط نشر آثار برتر روانه بازار شد. این مجموعه هفتجلدی در نظر دارد هنرمندان جوان در حوزههای مختلف هنر و شاعران و نویسندگان را با مبانی اولیه هنر از قبیل زیباییشناسی، نشانهشناسی، هرمنوتیک، روایت و... آشنا کند، اما رویکرد من در تألیف کاملا متفاوت با کتابهای موجود دیگر بوده که لازم است حتما شرح دهم. مطالعه کتابهای موجود از استادهای بزرگ و صاحبنظر برای هنرمندان غیرآکادمیک و جوان از چند منظر سخت بود. اول: حجم بسیار زیاد مطالب. یک هنرمند لازم نیست نشانهشناس شود، بلکه آشنایی با مبانی نشانهشناسی کمک بهتری به روند فعالیت او خواهد کرد؛ پس لازم است مطالب را در حجم کمتر، اما اصولیتر مطالعه کند. دوم: زبان گاه فلسفی و سخت کتابهای موجود. پس بنده تلاش کردم زبان را بسیار ساده و قابل فهم و در عین حال سرفصلهای اصولی هر حوزه را رعایت کنم.
در کتابهای دریچه، تمام مؤلفهها و مفاهیمی که مورد بحث قرار گرفته است، کاملا زبانی ساده دارد. هدف از این سادهگویی مفاهیم و سادهنویسی چه بوده است؟
اصلا هدف من و طراحی ساختار کتابهای مجموعه دریچه همین سادهنویسی و درک راحتتر مفاهیم بوده و سختترین بخش کار تألیف همین سادهسازی زبان بدون کاهش معنا و محتوا بود. دریچه برای هنرمندانی نوشته شده که آشنایی زیادی با زبان رایج فلسفی کتابهای نظری و ترجمهشده ندارند و بناست با خواندن هر جلد، دریچهای رو به یک حوزه نظری باز شود.
در کتاب «سواد ادبی»، رویکرد شما نسبت به ادبیات مدرن و پستمدرن به چه صورتی بوده است؟
در جلد اول با عنوان «سواد ادبی» تلاش کردم وارد نظریات و ویژگیهای هنر مدرن و پستمدرن نشوم؛ چراکه از سیاست ساختار دریچه دور بود. سیاست دریچه بر ایجاز و اختصار و کاربردی بودن بوده است. در سواد ادبی سعی کردم بیشتر بر اصطلاحاتی تمرکز کنم که چند ویژگی را دارند: اول: بسیار رایج و پرکاربرد هستند و شاعران بارها این اصطلاحات را از زبان منتقدان میشنوند و درک این اصطلاحات کمک به درک بهتر نقد میکند. دوم: در روند نوشتن تأثیر مستقیم دارند (مثل ضعف تألیف و روایت و چندمعنایی و...). سوم: فهم آن اصطلاح باعث درک نظریات پیچیده پستمدرن میشود؛ بهعنوان مثال درک «دیفرانس» یا «هرمنوتیک» یا «واسازی» دریچههایی برای ورود به جهان نظریات دریدا، گادامر و دریداست. پس هر اصطلاح با توجه به ویژگیهای فوق با دقت انتخاب شده است.
وقتی کتاب نشانهشناسی شما را مطالعه کردم، متوجه شدم که شما به بیان تئوریهای مختلف در بحث نشانهشناسی اشاره کردهاید. هدف شما از نحوه تحلیل نشانهها در زبان چیست؟
آیا شما رویکرد متفاوتتری در حوزه نشانهشناسی نسبت به پیشینیان خود دارید یا این کتاب موضع جدیدتری نسبت به آدمهایی دارد که قبلا در این حوزه کار کردهاند؟ باید با قاطعیت اعلام کنم بنده در مجموعه کتابهای دریچه نه ادعای موضع و نظریات جدید دارم و نه حتی قصد و توان تقابل با کتابهای دیگر، بلکه هدفم دو موضوع اصلی است: اول: سادهسازی زبان و مفاهیم. دوم: بیان کلیات به شکلی که مخاطب آشنایی کاملی با حوزه مدنظر پیدا کند. البته با همان قاطعیت باید گفت محتوا و مفاهیم به هیچ عنوان ناقص نیست.
در کتاب «معناشناسی»، شما به بررسی شکلگیری معنا در زبان پرداختهاید؟ چه نوع مطالعهای در زبانشناسی را معناشناسی مینامند؟
روح استاد کوروش صفوی شاد. در جلد سوم که معناشناسی است، منابع اصلی کتب ایشان بوده است. بررسی روند و نحوه شکلگیری معنا، بررسی تغییرات معنایی در طول تغییرات زمان یا تغییرات مکان و همچنین تأثیرات تغییرات واجها، واژگان و جملات در نحوه تشکیل معنا، روش انتقال معنا و... همه در معناشناسی بررسی و تحلیل میشود و تمام این فعالیتها زیرمجموعه دانش بزرگی به نام زبانشناسی است.
چرا شاعر در شعر پستمدرن معانی مختلف را به چالش میکشد؟
برای پاسخ به این سؤال وقت و مجال بیشتری لازم است، اما بهطور خلاصه میتوان گفت ریشه این نظریات را میتوان در اصول عدم قطعیت (هم در فیزیک، هم در علوم انسانی) و ساختارشکنی دید. باید برای پاسخ قطعی چهار دوره تاریخی از هرمنوتیک سنتی تا هرمونوتیک فلسفی را بررسی کرد تا دلایل و ریشههای این اصول درک شود. انسان معاصر انسانی سرکش با میل گسیختن بندها و ایجاد جهان دلخواه خودش است و این یعنی میلیاردها امکان روش تولید یا درک معنا. اگر علمیتر بخواهم توضیح دهم باید گفت که در شعر پستمدرن، بهچالشکشیدنِ معانی مختلف حاصلِ بیاعتمادی به معنای واحد و قطعی است. شاعر پستمدرن بر این باور است که حقیقت و معنا اموری ثابت و جهانشمول نیستند، بلکه در بستری از زبان، فرهنگ و تجربه شکل میگیرند. به همین خاطر، معنا در شعر از پیش تعیینشده نیست و در تعامل میان متن و خواننده ساخته میشود. این رویکرد خواننده را از جایگاه دریافتکننده منفعل بیرون میآورد و او را به مشارکت فعال در فرایند تفسیر دعوت میکند. چندمعنایی و ابهام در شعر پستمدرن هم بازتابی از جهان معاصر است؛ جهانی تکهتکه، ناپایدار و مملو از روایتها و صداهای متناقض. شاعر با برهمزدن معناهای تثبیتشده، در برابر گفتمانهای مسلط و حقیقتهای تحمیلشده مقاومت میکند و امکان خوانشهای تازه و حاشیهای را فراهم میآورد. در این بین، بازی با زبان و تأکید بر مصنوعبودن متن نشان میدهد که زبان واسطهای شفاف برای انتقال معنا نیست، بلکه خود محل شکلگیری و لغزش معناست. به این ترتیب، شعر پستمدرن معنا را امری سیال، چندلایه و همواره در حال ساختهشدن نشان میدهد.
با توجه به ارتباطی که در قالب جلسات نقد و شعرخوانی با شاعران جوان دارید، جریان شعر کنونی را چطور ارزیابی یا آسیبشناسی میکنید؟
عمده مشکل کیفیت اشعار معاصر در نوع نوشتن و تکنیک و فرم نیست. به نظرم دلیل وجود اشعار ضعیف در این روزگار یکی از موارد زیر است: اول: شاعران جوان شناخت درستی از هنر و شعر خوب ندارند و واقعا در تشخیص شعر خوب و ضعیف ناتوان هستند و نمیدانند چگونه بنویسند که خوب باشد و گمان میکنند متنی که نوشتهاند خوب است و اگر ایرادی گرفته میشود صرفا سلیقه است، در حالی که واقعا در اصول و ویژگیهای شعر خوب سلیقه مطرح نیست. شاید اگر شعر خوب را بشناسند و بدانند هدف رسیدن به چه چیزی است، بخشی از مشکل حل شود. دوم: نبود منتقد دلسوز که وقت بگذارد و به شکل کاربردی (نه نظری) به نسل جوان کمک کند. سوم: معتقدم در نظریات مدرن و پستمدرن بهشدت نیازمند بومیسازی و کاربردیسازی نظریات متفکران بزرگ هستیم. بخشی از مشکل ادبیات، درک نادرست نظریات متفکران توسط منتقدان است؛ مثلا مرگ مؤلف صرفا ندیدن تأثیر مؤلف بر متن نیست، بلکه یازده تأثیر دیگر دارد که چون توسط منتقدان کاملا درک نشده، پس ارائه آن به جامعه ادبیات هم ناقص مانده است. چهارم: سکوت باسوادها در فضای مجازی. کاش باسوادهای جامعه ادبیات از نقش بیننده صرفاً معترض خارج شوند و نقشی فعالتر و مؤثرتر داشته باشند.