«آرمان ملی» برای تحلیل و بررسی روند مذاکرات ایران و آمریکا و ارزیابی چشمانداز پیشرو با ایشان گفتوگو کرده که در ادامه میخوانید.
چرا ترامپ و ایران پس از تهدیدهای زیاد در نهایت دوباره به میزمذاکره بازگشتند؟
بازگشت ایران و دولت ترامپ به میز مذاکره پس از دورهای از تهدیدهای شدید، نشاندهنده نوعی واقعبینی سیاسی در هر دو طرف است. هر دو کشور به این جمعبندی رسیدهاند که ادامه مسیر تقابل و تشدید تنش و نهایتاً جنگ، هزینههای سنگین و غیرقابل کنترلی برایشان به همراه دارد و هرگز منافع ملموسی ایجاد نمیکند. تهدیدها در این چارچوب بیشتر ابزار فشار سیاسی و روانی برای تقویت موقعیت چانهزنی در مذاکرات بودهاند تا مقدمهای برای ورود به یک درگیری نظامی. در منطق روابط بینالملل، تهدید و مذاکره دو ابزار مکملاند و معمولاً همزمان بهکار گرفته میشوند. از سوی دیگر، ترامپ مذاکره را فرصتی برای نمایش موفقیت سیاست فشار حداکثری خود در عرصه داخلی و بینالمللی میداند و تلاش میکند آن را بهعنوان نتیجه قدرت نمایی سیاسی معرفی کند. در مقابل، ایران نیز مذاکره را نه از موضع ضعف بلکه بهعنوان راهی برای مدیریت بحران، کاهش فشارهای اقتصادی و جلوگیری از تشدید بیثباتی منطقهای دنبال میکند. در مجموع، بازگشت به میز مذاکره بیش از آنکه حاصل اعتماد متقابل باشد، نتیجه محاسبه هزینه و فایده و ترجیح دیپلماسی بر تقابل مستقیم است؛ تصمیمی که نشان میدهد هر دو طرف همچنان مذاکره را کم هزینهتر از بحران میدانند.
*آیا ایران شروط ترامپ را به خصوص درباره میزان غنیسازی و قدرت موشکی میپذیرد؟
به نظرم روند مذاکرات میان ایران و آمریکا را باید روندی پیچیده، تدریجی و مبتنی بر چانهزنیهای حداکثری دانست. دولت ترامپ تلاش کرده تا با طرح شروط گسترده و بعضاً حداکثری، از پرونده هستهای فراتر رفته و موضوعات منطقهای و موشکی را نیز وارد دستور کار مذاکرات بکند تا دستاوردی بزرگ و قابل ارائه در سیاست داخلی آمریکا داشته باشد. در مقابل، موضع ایران بر تفکیک موضوعات و تمرکز مذاکرات بر چارچوبهای مشخص، بهویژه رفع تحریمها و بازگشت طرف مقابل به تعهدات پیشین استوار بوده است. ایران شروط ترامپ را در بسیاری موارد غیرواقع بینانه و فراتر از توافقات موجود میداند و تأکید دارد که مذاکره تنها زمانی معنا دارد که مبتنی بر احترام متقابل و توازن تعهدات باشد. از بُعد و منظر عملی، مذاکرات نه به سمت توافق سریع حرکت میکند و نه به سمت بنبست کامل؛ بلکه در مسیر فرسایشی و مرحلهای پیش میرود. هر دو طرف میکوشند تا بدون عقب نشینی علنی از مواضع خود، امتیازات حداقلی، اما قابل ارائه به افکار عمومی را کسب کنند. در مجموع میتوان گفت که ترامپ بهدنبال توافقی نمایشی و گسترده است که آن را بهعنوان موفقیت تاریخی خودش معرفی کند، در حالی که ایران دنبال توافقی محدود، واقع بینانه و قابل اجرا برای کاهش فشارهای اقتصادی و تثبیت موقعیت سیاسی خود است.
*آیا ایران در شرایط کنونی نسبت به گذشته برای پیشبرد مذاکرات باید امتیازات بیشتری بدهد؟
اینکه آیا ایران در شرایط کنونی باید امتیازات بیشتری بدهد یا نه، بیش از آنکه یک تصمیم احساسی باشد یک محاسبه دقیق سیاسی و اقتصادی است. اصل مذاکره بر پایه توازن امتیاز و منفعت شکل میگیرد و هیچ کشوری بدون دریافت دستاورد ملموس، حاضر به دادن امتیاز یک طرفه نیست. از یک سو، شرایط اقتصادی و فشار تحریمها واقعیتی است که نمیتوان آن را نادیده گرفت و طبیعتاً ایران علاقهمند است هرچه سریعتر بخشی از این فشارها کاهش یابد، اما از سوی دیگر، تجربه مذاکرات گذشته نشان داده که دادن امتیازات بیشتر بدون تضمینهای عملی و پایدار، میتواند به تضعیف موقعیت چانهزنی ایران منجر شود؛ بنابراین مسئله اصلی «میزان امتیاز دادن» نیست، بلکه «کیفیت و تضمین متقابل» است.
*آیا باتوجه به رایزنی و تلاش نتانیاهو، احتمال توافق بین ایران و آمریکا و همچنین شکلگیری توافقنامهای شبیه برجام در آینده وجود دارد یا اوضاع بهسمت تنش پیش خواهد رفت؟
احتمال دستیابی به توافق بین ایران و آمریکا وجود دارد، اما چنان که قبلاً عرض کردم تحقق آن نیازمند انعطاف حساب شده، تضمینهای ملموس و مدیریت فشارهای داخلی و منطقهای است. تلاش و فشار اسرائیل میتواند پیچیدگی مذاکرات را افزایش دهد، اما تجربه نشان داده که تهدید و فشار، معمولاً مذاکرات را به سمت چانهزنی بیشتر هدایت میکند و نه درگیری و جنگ مستقیم.
*راهکار شما برای عبور کشور از چالشهای داخلی و بینالمللی چیست؟
به اعتقاد بنده، عبور از چالشهای داخلی و بینالمللی نیازمند یک رویکرد همزمان و چند بعدی است که هم منافع ملی را حفظ کند و هم ثبات و توسعه کشور را تضمین نماید. از منظر داخلی، تمرکز بر بهبود وضعیت اقتصادی، کاهش فشار معیشتی بر مردم و تقویت نهادهای تصمیم گیر و هماهنگ کننده بین بخشهای مختلف از اولویتهای اصلی است. ثبات اجتماعی و اعتماد عمومی، پیششرط هرگونه سیاست خارجی موفق است. از منظر بینالمللی، راهکار اساسی بر پایه دیپلماسی فعال، مدیریت تعارضها و استفاده هوشمندانه از ابزارهای فشار و تعامل است. ایران میتواند با اتخاذ رویکرد مرحلهای و مبتنی بر تضمینهای متقابل در مذاکرات، فشارهای اقتصادی و سیاسی خارجی را کاهش دهد و در عین حال خطوط قرمز ملی و همچنین منافع استراتژیک خود را حفظ کند. در مجموع، عبور موفق از چالشها نیازمند هماهنگی بین سیاست داخلی و خارجی، انعطاف حساب شده در مذاکرات و حفظ اصول راهبردی کشور است. این ترکیب میتواند امکان مدیریت بحران، تقویت جایگاه بینالمللی و کاهش آسیبهای اقتصادی و سیاسی را فراهم کند، بدون اینکه منافع بلندمدت کشور تحت تأثیر قرار گیرد. به بیان سادهتر، موفقیت ایران در تعادل است: لازم به تأکید است که انعطاف حساب شده در مذاکرات، هماهنگی سیاست داخلی و خارجی و همچنین حفظ اصول راهبردی، نه تنها ثبات کشور را تقویت میکند بلکه جایگاه بینالمللی ایران را نیز مستحکمتر کرده و فشارهای اقتصادی و سیاسی را کاهش میدهد، بدون اینکه آبرو، اعتبار و منافع ملیمان به خطر بیفتد.