در ادامه بررسی خط به خط مسافران جامجهانی باید امروز سراغ وینگرها میرفتیم، اما اتفاقات روزهای اخیر در ترکیه باعث شد تا مروری بر مهمترین رفتوآمد در اردو داشته باشیم. حالا در راهروهای هتل محل اقامت تیم ملی در آنتالیا، اتمسفر دوگانهای جریان دارد؛ چیزی شبیه به تقابل توامان حسرت و امید. صندلی خالی روزبه چشمی در سالن غذاخوری، نمادی از بیرحمی ذاتی فوتبال برای تمام ملیپوشان است. بازیکنی که تا همین چند روز پیش با صلابت یک رهبر در میانه میدان میدوید، حالا جای خود را به یک سکوت سنگین داده است. بازیکنان جوانتر با احتیاط بیشتری در تمرینات به توپ ضربه میزنند، گویی سایه شوم مصدومیت، هر لحظه در کمین ساقهای آنها نیز نشسته است تا رویای بزرگترین تورنمنت زندگیشان را برباید.
درست در نقطه مقابل این فضای سنگین، صدای چرخهای چمدان شهریار مغانلو در لابی هتل، نویدبخش دمیده شدن خونی تازه در رگهای تیم بود. ورود او با آن قامت کشیده و چهرهای که ترکیبی از ناباوری و ارادهای پولادین را در خود جای داده، نگاهها را به خود خیره کرد. برای مهاجمان حاضر در اردو، از ستارههای ثابت گرفته تا پدیدههای جوان، حضور شهریار زنگ خطری است که رقابت را در خط آتش تیم ملی به نقطه جوش رسانده است. آنها به خوبی میدانند که امیر قلعهنویی با این دعوت ناگهانی، پیام روشنی مخابره کرده است؛ در مسیر جامجهانی، هیچ بازیکنی حاشیه امنیت ندارد!
کنار زمین چمن سبز کمپ، سرمربی تیم ملی با همان ژست متفکرانه همیشگیاش ایستاده و شطرنج ذهنی پیچیدهاش را پیش میبرد. انتخاب یک مهاجم نوک به جای یک هافبک دفاعی، فراتر از یک جابهجایی ساده، نشاندهنده یک تغییر استراتژی جسورانه در افکار کادر فنی است. بازیهای دوستانه پیشرو مقابل تیمهای فیزیکی گامبیا و مالی، حالا برای مغانلو و سایر مدعیان حکم مرگ و زندگی را دارد. شهریار باید در همین فرصت کوتاه و در نبرد تنبهتن با مدافعان قدرتمند آفریقایی، ثابت کند که چرا بلیت پروازش از امارات به ترکیه، یک شاهکار تاکتیکی بوده است. تیکتاک ساعت تا یازدهم خرداد بیرحمانهتر از همیشه به گوش میرسد و آنتالیا، همچنان آبستن درامهای ناگفته است.