مرتضی مکی، تحلیلگر مسائل بینالملل نوشت، مجموعه مواضع و واکنشهایی که هم مقامات جمهوری اسلامی ایران و هم دولت آمریکا درباره احیای مذاکرات پس از جنگ دوازدهروزه اتخاذ کردهاند، نشان میدهد دو طرف بهطور نسبی تمایل دارند مسیر دیپلماسی را زنده نگه داشته و به توافقی راضیکننده دست یابند. این سیگنال برای جمهوری اسلامی ایران از جهتی مهم و امیدوارکننده است؛ چراکه هر اندازه بتوان با بهرهگیری از ابزارها و فرصتهای دیپلماتیک از وقوع جنگ جلوگیری کرد، اقدامی عقلانی و ضروری خواهد بود.
با این حال، این مواضع الزاماً بهطور کامل با واقعیتهای میدانی و روند پرتنش مناسبات ایران و آمریکا منطبق نیست؛ بهویژه اگر تحرکات نظامی آمریکا در خلیج فارس و دریای عمان را در نظر بگیریم. از سوی دیگر، تجربه نشان داده است که دونالد ترامپ شخصیتی غیرقابل پیشبینی دارد و مواضع او بهگونهای نیست که بتوان آن را مبنای ثابت و قابل اتکایی برای تعیین چارچوبها و اصول مذاکرات قرار داد. با وجود این، از آنجا که او رئیسجمهور ایالات متحده است و نقش تعیینکنندهای در جهتگیری سیاست خارجی آمریکا دارد، ناگزیر باید این واقعیت را پذیرفت و چشمانداز روابط ایران و آمریکا را با در نظر گرفتن همین ویژگی ترسیم کرد.
در این میان، هم بازیگران و کشورهایی که به روند مذاکرات خوشبین هستند و هم جریانهایی که توافق احتمالی را مغایر با منافع یا دیدگاههای خود میدانند، تلاش میکنند بر سیاستهای دولت ترامپ اثر بگذارند. در این میان، دولت اسرائیل و شخص بنیامین نتانیاهو را میتوان جدیترین مخالفان هرگونه توافق میان ایران و آمریکا دانست. همزمان، جریانهای ایرانستیز در برخی کشورهای اروپایی و آمریکا که تحت عنوان اپوزیسیون فعالیت میکنند، میکوشند از فضای تهدید و فشار علیه ایران بهرهبرداری کرده و آن را به بستری برای مداخله در امور داخلی کشور و تحریک ناآرامیها تبدیل کنند. نمونه بارز آن، تحولات تلخ دیماه گذشته بود که به کشتهشدن شماری از شهروندان ایرانی انجامید و بار دیگر نشان داد ایران تا چه اندازه در معرض دشمنی دولتهای آمریکا و برخی کشورهای اروپایی و جریانهای وابسته به آنها قرار دارد.
این شرایط نشان میدهد جمهوری اسلامی ایران، در کنار تلاش برای جلوگیری از جنگ و پیشبرد مذاکرات خارجی، ناگزیر است در عرصه داخلی نیز سیاستهایی مدبرانه و هوشمندانه اتخاذ کند. کشور با ابرچالشهایی در حوزههای مختلف مواجه است که بسیاری از آنها الزاماً ریشه مالی ندارند و حل آنها بیش از هر چیز به شجاعت در تصمیمگیری نیازمند است. اتخاذ تصمیمات جسورانه در این زمینهها میتواند به کاهش سطح نارضایتی عمومی نسبت به شیوههای حکمرانی کمک کند.
چنین رویکردی، علاوه بر ترمیم شکافهای اجتماعی در داخل کشور، میتواند پشتوانهای جدی برای دولتمردان در مسیر گفتوگو با آمریکا و بهبود روابط با کشورهای منطقه فراهم آورد. در نهایت، این مسیر میتواند به تضعیف سیاستهای ایرانستیزانه در سطح منطقه و جهان، کاهش فشارهای امنیتی و حتی بستهشدن تدریجی پرونده امنیتی ایران منجر شود. مجموع این اهداف، نیازمند تصمیمگیریهای سریع، شجاعانه و آیندهنگرانه است؛ تصمیمهایی که اهمیت آنها کمتر از مذاکرات با آمریکا و تلاش برای جلوگیری از جنگ نیست.