جمهوری اسلامی ایران همچنین تأکید داشت که هیچیک از پیششرطهای واشینگتن، از جمله مذاکره درباره برنامه دفاعی و موشکی، را نخواهد پذیرفت. در جریان مذاکرات مسقط نیز، آنگونه که وزیر امور خارجه ایران اعلام کرد، گفتوگوها صرفا بر موضوع هستهای متمرکز بوده و هیچ بحثی درباره سایر موضوعات از جمله برنامه موشکی ایران مطرح نشده است. این موضوع حتی از سوی دونالد ترامپ نیز مورد تایید قرار گرفت و رئیسجمهور آمریکا در پاسخ به پرسش رسانهها اعلام کرد که مذاکرات با ایران تنها به مسائل هستهای محدود است. با این حال، این پرسش جدی مطرح میشود که با وجود فشارهای مداوم اسرائیل برای کشاندن پرونده موشکی ایران به میز مذاکره و حتی زمزمههایی در تلآویو درباره آمادگی برای هدف قراردادن توان موشکی ایران، چرا ایالاتمتحده در این مرحله از مذاکرات از طرح رسمی موضوع موشکی خودداری کرده است؟ این در حالی است که پیش از مرحله دوم مذاکرات بین استیو ویتکاف و سیدعباس عراقچی، ادعاهایی درباره ورود غیرمستقیم موضوع موشکی به گفتوگوها مطرح شد که بازتاب رسانهای قابلتوجهی نیز داشت. از این منظر، گزارش حاضر تلاش میکند در قالب چند سناریو، دلایل احتمالی عدم تمایل آمریکا به مذاکره موشکی با ایران را بررسی کند.
* تداوم ایرانهراسی
نخستین سناریو به راهبرد دیرینه آمریکا در ایجاد و بازتولید «ایرانهراسی» در منطقه بازمیگردد. واشینگتن طی سالهای گذشته همواره کوشیده است با برجستهسازی توان موشکی ایران، نگرانی و هراس را در میان کشورهای عربی منطقه تقویت کند. قدرت موشکی ایران، تنوع تسلیحات و نمایش عملی این توان، بهویژه در درگیریهای اخیر و فشار بیسابقهای که به اسرائیل وارد شد، ابزار مناسبی برای این راهبرد فراهم کرده است. در چارچوب این سناریو، آمریکا تمایلی ندارد با ورود به مذاکره موشکی، این مؤلفه بازدارنده را تضعیف یا محدود کند؛ زیرا تداوم ایرانهراسی، از یکسو مانع گسترش روابط کشورهای عربی با تهران میشود و از سوی دیگر، حضور بلندمدت آمریکا در منطقه را بهعنوان «ضامن امنیت» توجیهپذیر میکند. نتیجه مستقیم این وضعیت، تحمیل هزینههای سنگین امنیتی به کشورهای عربی و وابستگی بیشتر آنها به چتر نظامی آمریکا است.
* فروش تسلیحات
تقویت ایرانهراسی، بستر مناسبی برای سناریوی دوم نیز فراهم میکند. «فروش گسترده تسلیحات دفاع موشکی به کشورهای عربی منطقه». در شرایطی که تهدید موشکی ایران پررنگ نگه داشته میشود، ایجاد یک سامانه یکپارچه پدافند هوایی برای کشورهای عربی به ضرورتی اجتنابناپذیر تبدیل خواهد شد؛ ضرورتی که پاسخ آن، از نگاه واشینگتن، فقط در خرید تجهیزات آمریکایی تعریف میشود. هماکنون بخش قابلتوجهی از سامانههای دفاع هوایی آمریکا در غرب آسیا، چه در پایگاههای نظامی و چه بر روی ناوهای جنگی مستقر در محدوده خلیجفارس تا خلیج عدن، مستقر است. در صورت بروز هرگونه درگیری مستقیم یا غیرمستقیم میان ایران و اسرائیل، ورود پدافندی آمریکا به این تقابل، نیاز کشورهای منطقه به تجهیزات دفاع هوایی پیشرفته را بهشدت افزایش میدهد؛ نیازی که در نهایت به انتقال بخش بزرگی از ثروت کشورهای عربی به صنایع نظامی آمریکا منجر خواهد شد.
* امنیت منطقه
در دل سناریوی دوم، میتوان سناریوی سومی را نیز تعریف کرد که به نقش اسرائیل بازمیگردد. ایالاتمتحده به احتمال زیاد در صورت طراحی یک آرایش دفاعی منطقهای در برابر موشکهای ایران، پای اسرائیل و سامانههای دفاعی آن، از جمله «گنبدآهنین»، را نیز به این معادله باز خواهد کرد. در این چارچوب، واشینگتن میکوشد امنیت هوایی منطقه را با اتصال سامانههای پدافندی کشورهای عربی به سامانههای دفاعی اسرائیل تأمین کند؛ مسیری که علاوه بر منافع امنیتی و اقتصادی، به عادیسازی و تثبیت نقش اسرائیل در ساختار امنیتی منطقه نیز کمک میکند. این در حالی است که پیشتر نیز برخی کشورهای عربی تلاشهایی برای خرید یا همکاری در حوزه سامانههای دفاعی اسرائیل انجام داده بودند.
* تکمیل رینگ دفاعی
سناریوی آخر را باید در سطحی فراتر از خاورمیانه و در چارچوب راهبرد کلان دفاعی آمریکا تحلیل کرد. تحرکات نظامی آمریکا در مناطقی مانند گرینلند، صرفا به رقابت با چین و روسیه در منطقه شمالگان محدود نمیشود. واشینگتن بهدنبال ایجاد یک سامانه یکپارچه پدافندی فضایی در مقیاس جهانی است؛ سامانهای که توان دفاعی آمریکا را در برابر قدرتهای موشکی بزرگ بهشدت افزایش دهد. در این مسیر، وجود بازیگرانی با توان موشکی قابلتوجه، مانند ایران یا کرهشمالی، به آمریکا امکان میدهد طرحهای دفاعی پرهزینه خود را توجیه کند و بودجههای نظامی را افزایش دهد. از این منظر، مهار کامل برنامه موشکی ایران از طریق مذاکره، حتی میتواند با برخی اهداف راهبردی واشینگتن در تعارض باشد.
*جمعبندی
مجموع این سناریوها نشان میدهد که عدم ورود آمریکا به مذاکره موشکی با ایران، نه یک غفلت، بلکه بخشی از یک محاسبه چندلایه سیاسی، امنیتی و اقتصادی است. واشینگتن در شرایط کنونی ترجیح میدهد پرونده موشکی ایران را بهعنوان اهرمی برای مدیریت امنیت منطقه، فروش تسلیحات، پیونددادن امنیت اعراب به اسرائیل و توجیه راهبردهای دفاعی جهانی خود حفظ کند؛ حتی اگر این رویکرد با خواست فوری اسرائیل همخوانی نداشته باشد.