مهدی مطهرنیا؛ رئیس اندیشکده آیندهاندیشی سیمرغ نوشت: سفر ترامپ به پکن از جهات گوناگونی از اهمیت بسیار بالایی برخوردار است. این سفر از منظر زمانی از نظر مواد تشکیل دهنده آن به عنوان یک عرصه بسیار مهم بینالمللی در تعامل میان ابرقدرت باقی مانده از متن قبلی نظام بینالملل از یکسو و قدرت رو به شکوه چین به عنوان رقیب اصلی ایالات متحده آمریکا در قرن بیست و یکم میلادی به همراه اینکه به هر تقدیر ما در زمانی بحران بسیار پیچیده خاورمیانه با مرکزیت رودرروی واشنگتن تلآویو با تهران هستیم و از طرف دیگر نظم آینده جهانی با قرائت آمریکایی دوره تاسیس و تحکیم را پشت سر گذاشته و اکنون در دوره ترامپ به تثبیت خود تا سال ۲۰۳۰ میاندیشد این سفر با ادبیات ویژه ترامپی و از طور دیگر رویکردهای پکن با جناب شی صورت میپذیرد. این صرفاً یک سفر دوجانبه در این بافت موقعیتی نیست و بازآرایی نظم جهانی است.
نظمی که اکنون در آن نه فقط خاورمیانه که به باور من در آینده دور فلات ایران با انضمام ادامه آن در حال حاضر یعنی هلال هارتلند- ریملند بزرگ چسبیده به فلات ایران از تنگه هرمز تا مدیترانه از اهمیت برخوردار میشود؛ لذا در این نگرش چین و آمریکا در ایجاد نظم آینده جهانی به عنوان دو رقیب قدر در برابر هم در رقابت همراه با مدیریت بحران به نفع پایتختهای خود وارد میشوند. در وضعیتی که هیچ کدام نمیتوانند به طور کامل دیگری را حذف کنند و از طرف دیگر حداقل در زمانه کنونی با دادههای فعلی در پی این نیستند که یکدیگر را در یک جنگ مستقیم به رقابت بکشند؛ لذا آنچه که اکنون در وضعیت کنونی در این سفر اهمیت پیدا میکند در فضای گفتمان شکل میگیرد که در آن ما شاهد یک بازار آرایی نظم جهانی در رقابت میان پکن و واشنگتن هستیم؛ در یک منطقه خاکستری که هیچ کدام نمیخواهند هزینههای گزافی را بر پایتختهای خویش در جهت رقابت تحمیل کند؛ لذا تلاش میکنند تالی فاسدهای چنین رقابتی را به حوزههای دیگر احاله دهند و اینجاست که مقوله ایران مهم میشود و مسأله ایران و جنگی که وجود دارد. اینکه ایران از یکسو با آمریکایی روبهرو است که گفتمان انقلابی آن را دشمن اصلی خود میداند و رسالت این گفتمان انقلابی در مبارزه با ایالات متحده آمریکاست و از سوی دیگر شاهد ایجاد فضایی هستیم که چین به عنوان یک برگ استراتژیک و یک مهره ژئو اکونومیک به تهران مینگرد؛ لذا در این سفر آنچه که برای ما اهمیت پیدا میکند در این بافت موقعیت چه شکل میگیرد.
پس در چند سطح باید اهداف اصلی سفر را ببینیم. در متن اصلی که تاکنون اشاره کردم مهار پیامدهای جنگ خاورمیانه است. در بافتی که پکن میخواهد از ایران به عنوان یک برگ استراتژیک و ژئواکونومیک بهره ببرد. از طرف دیگر آمریکاییها هستند که میخواهند در نظم آینده جهانی نه تنها ایران بلکه به تعبیر من فلات ایران را به مرکزیت ایران در کنار خود داشته باشند و به گونهای حداقل به ایران به صورت ژاپن آسیای جنوب غربی باید بنگرد. آمریکا میداند ادامه تنش با ایران هزینه امنیتی سنگینی دارد.
اگر تنگه هرمز ناامن بماند و نتواند با این محاصرهای که انجام داده به اهداف خود برسد باید چین را به عنوان بزرگترین خریدار انرژی خلیج فارس وارد مدیریت بحران کند. از طرف دیگر آمریکاییها میکوشند پکن را متقاعد کنند که حمایت کامل از تهران انجام ندهد چرا که میتواند هزینههای اقتصادی بیشتری را برای چین رقم بزند. این هزینهها فقط در حوزه سیاسی باقی نمیماند در ساحتهای تجارت، فناوری، دسترسی به بازارهای غربی ادامه پیدا میکند. در کنار اینها فراموش نکنیم ۸۰ درصد از منابع انرژی پکن از تنگه هرمز و همین مقدار و بیشتر برای اروپای متحد میگذرد. پس یکی از طرفهای اصلی که اکنون ضربه بسیار شدیدی را از بحران تنگه هرمز میبرد چین و سپس اروپا است.
در حالی که آمریکاییها درصدد بازتعریف بازار انرژی جهانی برای قرن ۲۱ هستند. از این طریق واشنگتن تلاش میکند چین را وادار کند در برابر ایران نقش مهار کننده را بازی کند نه حامی خاموش. اکنون نقشی که چین دارد بیشتر متمایل به حامی خاموش است در حالی که آمریکا برای رسیدن به اهداف خود در تثبیت نظم آینده جهانی و مقوله تنگه هرمز در پی این است که پکن را به یک نقش مهار کننده انتقال دهد و با هزینههای کمتری به اهداف خود به واسطه استفاده از نیازهای پکن دست پیدا کند. این در حالی است که چین میداند که آمریکا اگر از این منطقه عبور کند تمرکز بر رقابت بزرگتر با چین خواهد داشت.
پس میخواهد آمریکا را در خاورمیانه درگیر کند لذا باید بگوییم که پکن نیز تلاش دارد اهداف مستقل خود را از جمله نقش چین به عنوان قدرت مسئول جهان، جلوگیری از فروپاشی ایران به عنوان یک سد بسیار محکم در برابر آمریکا در جهت تمرکز به شرق آسیا و جنوب شرقی آسیا با مرکزیت چین، حفظ جریان انرژی را داشته باشد و در عین حال بتواند در گامهای بالاتر امتیاز اقتصادی از آمریکا بگیرد؛ لذا باید بگوییم چینیها به دنبال ایرانی هستند که در مدار شرق باقی بماند، اما تنشهایی که ایجاد میکند اقتصاد جهانی را با چالشهای جدی و انفجار روبهرو نکند.
در نهایت نیز از ایران به عنوان برگ استراتژیک در برابر آمریکا استفاده کند؛ لذا همان گونه که روسها شریک استراتژیک ایران نبودهاند و نمیتوانند باشند چینیها هم شریک استراتژیک ایران نیستند و نمیتوانند باشند و لذا از ایران به عنوان برگ استراتژیک سود میگیرند و اینجاست که باید هشدار داد که مبادا در این سفر ایران بین پکن و واشنگتن وجهالمصالحه باشد.