او درباره مضامین و رویکردهای شعری خود میگوید: «کارکردِ زبانی اغلب دفاترِ شعری من اجتماعی ست و درجوانبی هم به دردمندی جامعه و عشق توجه دارم با بهرهگیری از موتیفهای محلی و بومی که در ساختارِ زبانی من پیداست...» آقاسیزاده همچنین سابقه فعالیت در حوزه تئاتر را هم دارد و معتقد است عواملی، چون هزینههای سنگین اجاره، دکور، نور و دستمزد بازیگران در برابر ظرفیت پایین سالنها و فشارهای اقتصادی باعث شده که این هنر مادر، شرایط ایدئالی نداشته باشد. آنچه در ادامه میخوانید، حاصل گپوگفت کوتاهی است که با او درباره شعر، هنر و باقی مباحث صورت گرفته است.
شما در راستای ادبیات و شعر و از جانبی سینما فعال هستید و اخیرا چند اثر از شما منتشر شده. از چگونگی ورود به دنیای ادب و هنر بگویید و بفرمایید تا بهحال چه آثاری را ادبی و هنری منتشر کردهاید؟
من اهل جنوبم؛ جنوبِ پیر و پُر تاریخ -دیارِ عشق و داستان، دیار آتش و دود. شهرستان مسجدسلیمان- اصالتا بختیاری هستم. صادقانه بگویم، هرچه دارم از معلم دوره ابتداییام دارم. در اواخر دوره ابتدایی، معلمم ما را تشویق به مطالعه کتابهای داستان کرد. اکنون در قید حیات نیست که از او قدردانی کنم ولی همیشه از او یادکرده و به روح و طبع بلندِ او درود میفرستم. اگرچه خانواده من از قشر کارگری بوده، ولی با خرید کتابهای جیبی آن زمان مشتاقانه به مطالعه پرداختم. تا پایان دوره¬ متوسطه کتابهای زیادی از نویسندگان هموطن و نویسندگان خارجی را مطالعه کرده و کمکم با اشعار شاعران به نامِ معاصر آشنا شده و باعلاقهای وافر به آنها عشق میورزیدم. در سال اول دانشجوییام اولین کتابِ شعرم را به چاپ رساندم (سالِ ۱۳۵۳) بعد از پایان تحصیلات عالیه دریکی از روستاهای محروم استان ایلام در کسوت معلمی (دبیر راهنمایی) مشغول به تدریس شدم. در روستا اوقات زیادی برای مطالعه و کندوکاو در آثار مختلف داشتم و تاکنون بالغ بر ۴۵ اثر را به چاپ رساندهام که عبارتاند از: یازده مجموعه شعر و هشت مجموعه داستان و ده رمان و شانزده کتاب قصه برای بچهها. کتابهای دیگر هم زیر چاپ دارم و البته آثار دیگری هم در حال نگارش و پالایش دارم که بهزودی برای چاپ تهیه، تدوین و تنظیم خواهند شد.
با عنایت به گفتههای و نظر به تعاریفی از شعر و هنر متعالی دارید، بفرمابید چگونه میشود این دودنیای همسایه را در جامعه اکنون ایران بهعنوان یک پارادایم (الگوواره) دنبال کرد که جوانان بتوانند در مسیر درست سُرایش و نگارش قرار بگیرند؟
هنر و شعر هر دو از راههای بیان احساسات، ایدهها و تجربههای انسانی هستند، اما تفاوتهایی هم به چشم میآید. هنر، یک مفهوم وسیع است که شامل انواع مختلفی از اشکال بیان است مانند نقاشی، مجسمهسازی، موسیقی، تئاتر و غیره. هنر میتواند با هر نوع رسانهای اعم از تصویر، صدا، حرکت و حتی مواد مختلف ایجاد شود، اما شعر نوع خاصی از هنر است که با کلمات و زبان سروکار دارد. شعر ازلحاظ ساختاری به قافیه، وزن و زبان هنری وابسته است و هدفش غالبا ایجاد زیبایی و تأثیر عاطفی در خواننده یا شنونده است. به نظر میرسد هر فردی اگر طبع و ذوق هنری و ادبی داشته باشد آنوقت با پرورش دادن هنر ذاتی خود و باپشتکار و علاقهمندی به مطالعه و گسترش آگاهی علمی و دانایی خویش در زمینه¬ ادبیات و هنر، بدون شک به درجه عالیه هنر خواهد رسید. دیگر نکته مهم آموزشوپرورش است که میتوان آن را «مادر» همه هنرها دانست و بهجرأت میتوان گفت این سازمان یکی از پرورشدهنگان هنر و ذوقِ هنری و ادبی دانشآموزان است. آموزشوپرورش با فراهمکردن امکانات کافی و وافی و شافی و تشویق و ترغیب به رشتههای دلخواه دانشآموزان کمک فراوانی به پرورش هنرمندان و نویسندگان و شاعران آینده این مرزوبوم خواهد کرد. اگرچه چنین بستری اکنون بهخوبی رؤیت نمیشود ولی ماهیت و اصالت و رسالت اصلی یک آموزشوپرورش ایدهئال غیرازآن چه گفته شد، نمیتواند باشد.
بامطالعه دقیق اشعار و نوشتارهایتان دریافت این است که آثار فراوانی آفریدهاید که حدودا به عدد ۴۳ میرسد لطفا درباره آثار رمان خود و دفاترِ شعریتان مانند «کُنارِ غریب» یا «پروازِ کلاغها» و پلنگها فراوان شدهاند که کارکرد اجتماعی و کاربرد زبانی دارند، برای خوانندگان بیشتر توضیح دهید؟
تااکنون یازده مجموعه شعر به چاپ رساندهام که اغلب در قالبِ شعر نو و سپید قرار میگیرند. در تمامِ این آثار و روایتها، درد و دلهای عاطفی و دغدغههای اجتماعی و گلایههای گوناگون دیده میشود که همگی متأثر از نگرانیهای اجتماعی محیطِ اطرافمان هستند. این مجموعه اشعار معجونی از بیمهریها، نامرادیها، بیعدالتیها و گاه از به هدر رفتن عمر و جوانی و نرسیدن به آمال و آرزوهای طلایی و نه رسیدن بهحقِ واقعی هستند. در این آثار و درنهایت شاعر چاووش¬وار «شروه» میخواند: دل من یکمُشت است/ چو بگشایی به وسعت یک دشت/ ساز ناکوک من امشب/ هر نغمهای که میزند- آوای چاووش است! در هشت مجموعه داستان و ده رمان به چاپ رسیده که ثمره چهارده سال از بهترین سالهای عمر من در روستاهای محروم غرب کشورند، قصههای روستاییهای زجرکشیده با زندگیهای بسیار ساده و معمولی، همانهایی که مظلوموار بهطور طبیعی و عادی در محیطِ زندگی من میزیستند، هستند این قصههای پُرغصه متأثر از وقایع و اتفاقاتی هستند که در تعداد زیادی از آنها خودِ من در آنها شرکت داشته و یا به چشم خود دیده و شنیدهام. این قصهها تماما از دل روستاهای محروم الهام گرفتهشده و به تحریر درآمده و بیانگر دردها و محرومیتهای روستائیان سادهدل و سادهزیست و بیآلایش میباشند. کارکردِ زبانی اغلب دفاترِ شعری من به مانند کُنارِ غریب یا پروازِ کلاغ¬ها انتقادی- اعتراضی و اجتماعی ست و درجوانبی هم به دردمندی جامعه و عشق توجه دارم با بهره¬گیری از موتیفهای محلی و بومی که در ساختارِ زبانی من پیداست.
شعر نو به سکانداری نیما یوشیج را چگونه میبینید و ژانرهایی که بعدازآن آمده¬اند کجای دایره¬ی شعر نو قرار دارند؟ و آیا قالب کلاسیک (بیشتر غزل و دوبیتی و رباعی) در جامعه امروز جامعهپذیری دارد و احیانا جامعه هدف آن چگونه ساختاری از جامعه میتواند باشد؟
بیشک نیما یک الگو در شعر نو ایران است. نیما یوشیج را میتوان پدر شعر نو خواند، چون توانست شعر مدرن روز را با مؤلفههای بومی تطبیق و کلاف دهد. او با ابداع شعر نو دست شاعر را باز و بیان او را از قیدوبند قافیه رهانید. شعر نو در عین بیقافیه¬گی، قافیههای خاص خود را دارد. عدهای در جامه فرهنگی و روحی، در اوایل با نیما مخالفتهایی داشتند ولی بهمرور، این نوع گویش شعری در دل اهلقلم جای گرفت و برآن نشست. شاعران با رهاشدن از قیدوبندهای قالب کلاسیک، حرفهایشان را در قالب شعرِنو بیان کردند. اگرچه قالب کلاسیک جایگاه و مقام والایی در ادبیات دارد و هنوز احترام به آن لازم بوده ولی امروزه جامعه ادبی ما شعر نو را برگزیده و همچنانکه دیدیم و میبینیم بسیاری از شاعران معاصر ما در این راستا اثراتی ماندنی و بسیار فاخری را بر جای نهادند و تا به امروز نیز شعر نو دچار پوستاندازی چه از حیث زبان و چه فرم و ساختار شده و مسیرهای دیگری را هم طی کرده است. همانگونه که هویداست جامعه ادبی کنونی ما اینگونه ساختار شعری را بیشتر ارج مینهد؛ اما درباره غزل و دوبیتی و رباعی باید گفت که این ژانرها هنوز هم جایگاه و پایگاهِ اجتماعی دارند و شاید دلیل عمده این جامعهپذیری اغلب به خاطر فرم و محتوای آنها باشد که از بنمایه و درونمایهای عاشقانه و اجتماعی برخوردار شدهاند. اصولا جامعه فرهنگی ایران با عشق و مباحثِ اجتماعی و مفاهیم تاریخی ارتباطِ خوبی دارد. شاید دلیل عمده برمیگردد به عشق و تغزل در غزل و کوتاهی و ایجازی است که در دوبیتی و رباعی در جهان امروز وجود دارد. پس ساختار غزل و دوبیتی و رباعی را میتوان ساختاری همراه با بافتاری عاشقانه و اجتماعی تصور کرد.
از هنرِ آرکائیک و بنیادی و دیرینه «تئاتر» بگویید که امروزه حال و هوای مساعد و مناسبی ندارد و کمتر به آن توجه میشود! پرسش اینجاست که چرا بااینکه تئاتر به نظرم «زیرساخت» و مادرِ سینماست، اما تا اندازهای به حاشیه رفته است؟
پرسش بسیار خوبی است. به نظرم دلایل متعددی وجود دارد و اینکه چرا تئاتر باوجود اینکه مادر سینماست و یکی از قدیمیترین هنرهای نمایشی است امروزه به حاشیه رفته است ریشه در مواردی خاص دارد چه اینکه خود ِتغییر الگوی مصرف فرهنگی مردم از دلایل عمده است مثلا دیدن یک فیلم یا سریال بسیار آسانتر شده است و این مهم فقط با یک گوشی یا تلویزیون در خانه ممکن میشود. دوم اینکه مردم امروزی صرفا تنوع، سرعت و دقت و معانی زودگذر و روتینوار و فرمیک را بیشتر دوست دارند، اما تئاتر نیازمند حضور فیزیکی و زمان مشخص است. دیگر نکته، هزینه بالا و محدودیت ظرفیت است. مثلا در سینما یک فیلم را میلیونها نفر میتوانند با یک نسخه تماشا کنند، اما در تئاتر هر اجرا ظرفیت محدود دارد و گاهی فقط صد تا دویست نفر است و دستمزد خود بازیگران، اجاره سالن، دکور، نور و تمرینهای طولانی و... مزید بر علت شده و در نتیجه قیمت بلیت بالا و بازگشت مالی کمتر میشود البته این دلایل باعث نمیشود که تئاتر به حاشیه برود بلکه هر هنر مادری را باید تحت هر شرایطی تقویت کرد تا که خمیرمایه هنر از بین نرود. تئاتر دارای روح و جان بوده وزنده است. تماشاچیان با هنرمندان روی «سن» همزمان زندگی کرده و ارتباط عاطفی برقرار میکنند اکثر بزرگان سینمای ما با خاک «سن» آشنا بوده و طعم آن را چشیده و در آن زندگی کرده و بهمرورزمان آبدیده و پخته و ساخته شدهاند. بازیگران تئاتر همزمان با تماشاچی همنوا و همنفس بوده و با آن زندگی میکند. روزگاری تماشاخانهها در اکثر شهرهای ما خالی از تماشاچی بوده و درنهایت زحمات چندین ماهه هنرمندان تباه گشته و آنها دل سرد و افسرده گشتهاند و این موضوع هنر تئاتر را روبه افول و زوال میبرد. اوضاع تئاتر امروز به عواملی مثل عدم پشتیبانی مسئولان و نبود اطلاعرسانی و تبلیغات رسانهای و عدم استقبال مردم نیز برمیگردد. ناگفته نماند که عوامل دیگری هم، چون دغدغههایی که در زندگی روزمره هنرمندان تماشاچیان وجود دارد در این مشکل دخیل می¬باشند و این موارد برای هنرمندان بسیار دردناک و غمانگیز بوده که واقعاً مایه تأسف و تأخر است.
با توجه به اینکه آثار شما می¬توانند نوعی «تریلوژی» (سهگانهنویسی) نیز باشند و البته پلیفونی (چندصدایی) هم در آثارتان پیداست بفرمایید ادبیات و شعر تا چه اندازه زیرساخت سایر هنرها بهمانند «تئاتر و سینما»، «فیلمنامهنویسی و نمایشنامهنویسی» و سایر هنرهای مرتبط میتواند باشد؟
تریلوژی یک اصطلاح هنری است که از هنر به ادبیات و شعر نیز راهافته است. افرادی که در فعالیتهای هنری و ادبی جامعالاطراف و چندصدایی جلوه مینمایند به شیوه¬ای تعریفی از تریلوژی را شامل می¬شوند. ادبیات اساس هنرهای نوشتاری و نمایشی است. یک فیلمنامه و یا یک نمایشنامه و یا به قولی یک تئاتر بنمایه¬ تفکرات یک نویسنده است. یک نویسنده با تکیه به قدرت و توانایی و آگاهی خود میتواند یک فکر و یا یک واقعه را که از صندوقچه ذهن و افکارش تراوش می¬کند با قلمش به روی صحنه¬ای با نگارش خاص خود با نقش و نگار و با نظم و ترتیب ادبی ترسیم کرده و بنگارد. آنگاه آن نقش و نگارها به وسیله اشخاصی با ذوق که همطراز فکری نگارنده هستند. از دهان بازیگرانی هنرمند با حالات و حرکات منظم و شکیل برای تماشاچیها در قالب یک نمایش و یا یک فیلم به اجرا آورده می¬شود. ادبیات و هنرهای نمایشی لازم و ملزوم یکدیگرند. اگر ادبیات نباشد هیچکدام ازهنرهای نوشتاری و نمایشی هم نخواهد بود. این حالت که نمایان میگردد ادبیات اساسِ اولیه تئاتر و سینما است.