ساختار سیاسی و تصمیمگیری کلان کشور از چنان درهم تنیدگی و پیچیدگی برخوردار است که امکان شکلگیری هستههای اولیه برای انجام کودتا را منتفی میکند. ضمن اینکه با وجود همه دلخوریها و نارضایتیها از مشکلات اقتصادی، ساختار سیاسی کشور همچنان از حمایت مردمی بهرهمند است. قبل از تجاوز آمریکا و اسرائیل به ایران، فارن افرز نوشت: «اگر نخبگان حاکم در ایران تصمیم بگیرند اقدام کنند، این کار به احتمال زیاد با سرعت و بدون هیچ نشانه قبلی انجام خواهد شد. هیچ علامت هشداردهندهای برای ناظران بیرونی وجود نخواهد داشت». روشن است که نویسنده مقاله به این دلیل چنین حرفی را مطرح کرده که کوچکترین شکاف در سطح تصمیمگیری مشاهده نکرده و به دلیل یکدستی ساختار حاکمیت به این نتیجه رسیده که چنین حرکتی بدون نشانه اولیه خواهد بود. نویسنده در ادامه احتمال کودتا را با تاکید بر فاصله بین نسل قدیم و جدید توضیح میدهد. روزنامه کیهان هم اشارهای به این موضوع داشته است. به اعتقاد کیهان «این فرمول در جمهوری اسلامی ایران قابل اجرا نیست، چراکه در ایران اسلامی، «قدرت نظام» در یک نقطه متمرکز نیست. در ساختار منحصربهفرد جمهوری اسلامی ایران، قدرت متعلق به مردم است و دولتمردان و مسئولان نمایندگان قدرت هستند و نه کانون متمرکز قدرت». حرف کیهان، توضیح دهنده نقطه ضعف نویسنده فارن افرز است. در ساختار سیاسی ایران، قدرت در یک نقطه متمرکز نیست یا میتوان گفت باوجود تلاش برخی برای انحصار قدرت، چنین انحصاری شکل نگرفته و همچنان قدرت در ایران متکثر و معطوف به کانونهای متعدد است.
وحدت نظر شکننده
تعدد کانونهای قدرت در کشور، اگرچه در مورد گفته شده میتواند جلو تشتت و بینظمی را بگیرد، اما در صورت خارج شدن کنترل اوضاع از دست مسئولان، تصمیمگیری در موضوعات مورد اختلاف بسیار دشوار میشود و حتی اگر در موردی، نتیجهای حاصل شده و تصمیم کلان گرفته شود، کانونهای قدرتی که مخالف آن تصمیم بودهاند، از توان کارشکنی کافی برای بیاثر کردن تصمیم کلان برخوردارند. مانند اتفاقی که در ماجرای برجام دیدیم. برجام حاصل مدتها گفتوگوی فشرده در داخل و خارج کشور بود. زمانی که تیم مذاکره کننده توانست علاوه بر امضای دیگر کشورهای طرف مذاکره، برای آن تایید شورای امنیت سازمان ملل را هم کسب کند، به نظر میرسید قبل از آن در داخل کشور وحدت نظر پدید آمده بوده که تیم مذاکره کننده توانسته تا آن مرحله پیش برود. با تصویب آن در مجلس و شورای نگهبان دیگر کمترین تردیدی وجود نداشت و انتظار میرفت گام بهگام از تنشهای مربوط به پرونده هستهای کاسته شود. بخصوص که فتوای صریح رهبر انقلاب در ساحتی دیگر، به مهمترین نگرانی دیگر کشورها پاسخ داده بود، اما چنین نشد و برجام خیلی زود در بنبست گرفتار شد. در حالی که عدهای از مخالفان برجام زمزمهوار میگفتند که هیچ تغییری صورت نگرفته و هنوز صدایشان بلند نشده بود، اولین اختلاف نظر جدی در ماجرای خرید هواپیما دیده شد و گروهی در کشور با خرید هواپیمای نو مخالفت کردند و در مقابل این تصمیم موضع گرفتند. در سوی دیگر آمریکاییها هم حاضر به واگذاری هواپیماهای بویینگ نشدند و اعلام کردند ایران میتواند هواپیمای ایرباس از فرانسه بخرد. نهایت اینکه برجام اوج رویارویی دو نگاه در ساختار سیاسی کشور بوده است.
بود و نبود مخالفت!
در سطح غیر رسمی، گاهی شنیده شده که وقتی دیپلماتهای کشورمان با طرف مقابل مشغول مذاکره میشوند، در صورت لزوم از موضع جریان مخالف در کشور برای وارد کردن فشار به تیم مقابل استفاده میکنند. توضیح چندانی از این تاکتیک به بیرون درز نکرده، اما میتوان تصور کرد که مثلا وزیر امور خارجه کشورمان وقتی میبیند طرف مقابل بازی در میآورد، میگوید همین الان که اینجا نشستهام و دارم با شما حرف میزنم، کسانی در کشورم آمادهاند که بازی را بهم بزنند. البته میزان اثرگذاری چنین تاکتیکی چندان روشن نیست. در موضوع تفاهمنامه اولیه بین ایران و آمریکا، مخالفان مذاکره نهایت تندی را به کار گرفتهاند، اما، چون تصمیم به مذاکره در شورای عالی امنیت ملی گرفته شده و به تایید رهبر انقلاب هم رسیده، هنوز نتوانستهاند جلو مذاکرات را بگیرند. در عین حال باید این احتمال را بررسی کرد که اگر مخالفت تندروها در داخل کشور از حد بگذرد، آیا طرف مقابل در اختیار داشتن تیم مذاکرهکننده ایران تردید نخواهد کرد؟ آیا تیم مذاکرهکننده را همچنان تیمی سطح بالا تصور میکند؟ در صورتی که مخالفت تندروها در چشم ناظران غربی نشسته باشد، در صورتی که ببینند تندروها میتوانند جلو تصمیمهای کلان را بگیرند، آیا علاقهای به ادامه مذاکره خواهند داشت یا به تیم مذاکرهکننده میگویند اول مشکل داخلی خود را حل کنید؟