در تهران بیش از ۱۶ گسل فعال وجود دارد که خطرناکترین آنها در پهنهای وسیع در شمال و جنوب تهران گسترش دارند؛ از گسل مشا-فشم گرفته تا گسل شمال تهران، گسلهای شمال و جنوب ری، گسل ملاصدرا، گسل معکوس آهار، گسل شرق، گسل محمودیه و کهریزک تعدادی از خطرناکترین گسلهای تهران هستند.
در ماههای اخیر تکرار مکرر چند زلزله ضعیف در شمال تهران نگرانیهایی را درباره وقوع زلزله بزرگ در پایتخت مطرح کرد. برخی این زلزلهها را به جنگ و انفجارها نسبت دادند، هرچند که کارشناسان زلزله شناسی این ادعا را رد کردند. مهدی زارع استاد پژوهشکده زلزله شناسی گفته است: «حتی یک انفجار هستهای بسیار بزرگ مثلاً با قدرت انفجاری معادل ۱ تا ۱۰ مگاتن که لرزههای معادل بزرگای ۶ تا ۶.۵ ایجاد میکنند در سطح یا نزدیک سطح زمین رخ میدهند و انرژی کافی برای تحریک یک زمینلرزه زمینساختی بزرگ در ژرفای حدود ۱۰ تا ۲۰ کیلومتری ندارند». با این وجود تنها در اردیبهشت ماه سال جاری، تهران ۳۱ مرتبه لرزید و در یکی از بزرگترین لرزههای ثبت شده در پردیس که به بزرگای ۴.۲ ریشتر بود، زمینلرزه در نقاط مختلفی از تهران از سوی شهروندان احساس شد.
پیوند تنش آب با گسلها
حالا از نقش آبهای زیرزمینی در برهم خوردن تعادل گسلها سخن گفته میشود. به گفته مهدی زارع کاهش حجم آب زیرزمینی میتواند تعادل تنش در گسلهای فعال مجاور را تغییر دهد. در چنین شرایطی، کاهش فشار آب در لایههای زیرسطحی موجب تغییر اصطکاک مؤثر در صفحات گسل شده و احتمال لغزش آنها را افزایش میدهد. به گفته زارع این تغییرات در برخی شرایط میتواند به عنوان یکی از عوامل مؤثر در تحریک زمین لرزهها مطرح باشد و از این رو مدیریت منابع آب زیرزمینی تنها یک موضوع زیست محیطی یا تأمین آب نیست، بلکه با مخاطرات زمینشناختی و لرزهای نیز ارتباط دارد.
آخرین آمار شرکت آب منطقهای تهران نشان میدهد ۵ سد تامین کننده آب شرب و کشاورزی استان تهران ۵۷۷ میلیون مترمکعب موجودی دارد که در مقایسه با رقم ۸۴۸ میلیون مترمکعب موجودی سالانه، ۲۶۰ میلیون مترمکعب کسری دارد.
تهران در حال حاضر ۸ «دشت ممنوعه» دارد؛ دشتهایی که میزان بهرهبرداری از آبهای زیرزمینی آنها به حدی زیاد بوده که آبخوان را در معرض نابودی قرار داده است. تنها در دشت ممنوعه ورامین سطح آب زیرزمینی سالانه به طور متوسط یک متر و ۳۳ سانتیمتر پایین میرود.
استفاده از آبهای زیرزمینی در تهران به ویژه در سالهای اخیر که پایتخت خشکسالیهای پیدر پی را تجربه کرد، در کنار رشد جمعیت تهران چندین برابر شده است. در سال ۱۴۰۳ میزان تامین آب شرب تهران از منابع آب زیرزمینی ۶۰ درصد اعلام شد، عددی که تنها یک سال پس از آن به حدود ۸۰ درصد رسید. حالا و با افزایش محدود بارندگی در سال جاری، این باور عمومی ایجاد شده است که بارندگی میتواند کمبودهای موجود را برطرف کرده و بحران آبهای زیرزمینی را سامان ببخشد، اما این تمام ماجرا نیست، تغییر الگوی بارشها در تهران و دیگر شهرهای کشور، بارش یکباره باران که حجم زیادی از بارندگی چند فصل را در مدت کوتاه یک روز تخلیه میکند، الگویی نیست که بتواند آبخوانها را براساس الگوی طبیعی همیشگی از آب پر کند. این موضوعی است که زارع نیز به آن اشاره دارد و میگوید «وقوع یک فصل بارندگی شدید میتواند موجب تغذیه سریع و موضعی سفرههای آب زیرزمینی، افزایش جریان آبهای زیرسطحی و بالا آمدگی قابل توجه سطح زمین شود. با این حال، میزان و نحوه این تغذیه به شدت تحت تأثیر ساختار زمینشناسی و گسلهای فعال منطقه قرار دارد». زارع یکی از پیامدهای مهم تغذیه شدید آبخوانها را بالا آمدگی سطح زمین میداند و میگوید در دورههای بازیابی منابع آب زیرزمینی در منطقه تهران، بالا آمدگی سطح زمین تا حدود ۹ سانتیمتر نیز مشاهده شده است. این پدیده در واقع پاسخ فیزیکی مستقیم زمین به افزایش فشار و حجم آب در سفرههای زیرزمینی محسوب میشود و احتمالا در بخشهای مختلف مخروط افکنه تهران قابل اندازهگیری است. وی با اشاره به نقش گسلهای فعال در کنترل جریان آبهای زیرزمینی، تاکید دارد که گسلهای فعال نه تنها بر لرزهخیزی منطقه تأثیر میگذارند، بلکه مسیر حرکت و محل تجمع آبهای زیرزمینی را نیز کنترل میکنند.
فراتر از آب
در حالی که اقلیم، فشاری مضاعف بر منابع آبی وارد میکند و این رابطه مستقیم بر تعادل زمینشناختی تهران نیز اثرگذار است، رشد بیرویه جمعیت در تهران را باید به عنوان یک محرک اصلی در نظر گرفت که بحرانِ آب و زلزله و فرونشست را شدت بخشیده است. در دهههای اخیر بارگذاری جمعیت در تهران بسیار فراتر از ظرفیت تابآوری شهر بوده است، در حالی که سقف جمعیت پذیری تهران براساس مطالعات جامع این شهر ۹ میلیون نفر برآورد شده است، برآوردها نشان میدهد این شهر به صورت ثابت جمعیتی معادل ۹ میلیون و ۱۴۰ هزار نفر دارد که با حساب جمعیت شناور در طول روز به بیش از ۱۲ میلیون نفر نیز میرسد. در چنین شرایطی، افزایش تقاضای آب در کلانشهری که زیرساختهای آن برای جمعیتی بهمراتب کمتر طراحی شده بود، نهتنها مدیریت مصرف را به چالش کشیده، بلکه باعث شده تا برای پاسخ به درخواست آب، برداشت از سفرههای زیرزمینی به تنها راهکار در دسترس تبدیل شود. این چرخه معیوب «جمعیت بیشتر، مصرف بیشتر، برداشت بیشتر از آبخوانها» در واقع به معنای ضعیف کردن پیساخت طبیعی شهری است که خود بر پهنهای از گسلهای حساس بنا شده است.
در چنین شرایطی که یک ناموازنه میان جمعیت، خشکسالی، بارندگیهای نامتوازن و وضعیت زمینشناختی شکل گرفته است و در عین حال ۸۰ درصد جمیعت آن برای آب شرب به آبهای زیرزمینی وابسته هستند، زمین ناآرام یک هشدار جدی است؛ مدیریت منابع آب دیگر یک موضوع اقتصادی یا خدماتی نیست؛ بلکه اولویتی در سطح امنیت ملی و ایمنی لرزهای است.