بستن
کد خبر: ۱۵۱۶۷۰۲
«آرمان ملی»بررسی می‌کند

تلاش عربستان برای خروج از بن‌بست

تلاش عربستان برای خروج از بن‌بست
آرمان ملی- عماد موحد: وقتی کشوری که سال‌ها یکی از مجهزترین ارتش‌های منطقه را در اختیار داشته، پس از آزمودن تقریباً همه گزینه‌های موجود، ناچار به تشکیل یک ائتلاف دریایی چندملیتی می‌شود، این تحول بیش از آنکه نشانه افزایش قدرت باشد، بیانگر پیچیده‌تر شدن بحران است.

 ائتلاف ۱۴ کشوری که عربستان با هدف تأمین امنیت دریای سرخ و باب‌المندب شکل داده، در واقع آخرین حلقه زنجیره‌ای از تلاش‌هایی است که پیش از این آمریکا و اروپا نیز با امکاناتی به مراتب گسترده‌تر انجام داده‌اند؛ تلاش‌هایی که نتوانستند حملات حوثی‌ها را متوقف کنند. در ماه‌های گذشته، ریاض تقریباً تمام ظرفیت‌های موجود برای حفظ صادرات نفت خود را به کار گرفته است. انتقال بخش عمده صادرات به بندر ینبع در ساحل دریای سرخ، استفاده گسترده از خط لوله شرق به غرب (پترولاین)، بررسی مسیر‌های جایگزین از طریق مصر و خط لوله سومد، و حتی تغییر الگوی حرکت نفتکش‌ها، همگی با یک هدف انجام شد؛ کاهش آسیب‌پذیری صادرات نفت در برابر بحران‌های منطقه‌ای. اما واقعیت ژئوپلیتیک منطقه تغییر نکرد. هر نفتکشی که از بندر ینبع خارج می‌شود، دیر یا زود باید از باب‌المندب عبور کند؛ همان گذرگاهی که امروز به مهم‌ترین اهرم فشار حوثی‌ها تبدیل شده است. به همین دلیل، انتقال مسیر صادرات، مشکل را جابه‌جا کرد، اما آن را حل نکرد. این همان نقطه‌ای است که اهمیت راهبردی حوثی‌ها آشکار می‌شود. آنان نه یک نیروی دریایی کلاسیک در اختیار دارند و نه از ناوگان هوایی مدرن برخوردارند، اما توانسته‌اند با اتکا به موشک‌های ضدکشتی، پهپاد‌های دوربرد، اطلاعات میدانی و تاکتیک‌های نامتقارن، یکی از مهم‌ترین شریان‌های تجارت جهانی را با چالش مواجه کنند. نتیجه، افزایش شدید هزینه بیمه کشتی‌ها، تغییر مسیر بسیاری از خطوط کشتیرانی به سوی دماغه امید نیک و اختلال در زنجیره تأمین جهانی بوده است؛ تحولاتی که آثار آن تنها به خاورمیانه محدود نمانده و بازار‌های جهانی انرژی و تجارت را نیز تحت تأثیر قرار داده است. برای همین است که در خبر‌ها آمده برخی کشتی‌ها مسیر بسیار طولانی دور زدن قاره آفریقا را بجای عبور از تنگه باب‌المندب انتخاب کرده‌اند. ادامه داشتن این وضعیت به معنای تحت فشار شدید قرار گرفتن تجارت دریایی است.

قدرت نامتوازن حوثی‌ها

نکته مهم‌تر آن است که عربستان نخستین کشوری نیست که به راهکار ائتلاف دریایی روی آورده است. از سال ۲۰۱۹ تاکنون، دست‌کم چهار پیمان امنیتی در همین منطقه شکل گرفته است. ابتدا «سازه امنیت دریایی بین‌المللی» با هدایت آمریکا، سپس «نیروی وظیفه ترکیبی۱۵۳»، پس از آن عملیات «نگهبان رفاه» به رهبری واشینگتن و سرانجام مأموریت اروپایی «آسپیدس». وجه مشترک همه این ابتکارها، برخورداری از پیشرفته‌ترین ناو‌های جنگی، سامانه‌های اطلاعاتی، پشتیبانی ماهواره‌ای و میلیارد‌ها دلار بودجه نظامی بود. با این حال، هیچ‌یک نتوانستند هدف اصلی خود، یعنی بازگرداندن امنیت کامل به دریای سرخ، را محقق کنند. حملات حوثی‌ها ادامه یافت، شرکت‌های بزرگ کشتیرانی مسیر خود را تغییر دادند و هزینه تجارت جهانی همچنان بالا باقی ماند. به بیان دیگر، این ائتلاف‌ها توانستند بخشی از خسارت‌ها را کاهش دهند، اما نتوانستند بر حوثی‌ها غلبه کنند و تهدید را از میان بردارند. ائتلاف جدید عربستان از این منظر با یک پرسش اساسی روبه‌رو است: اگر آمریکا و اروپا با برتری قاطع نظامی نتوانستند این معادله را تغییر دهند، ریاض چگونه خواهد توانست؟ البته تفاوت مهمی نیز وجود دارد. این نخستین بار است که یک کشور عربی می‌کوشد بدون اتکای مستقیم به فرماندهی آمریکا، رهبری یک ائتلاف امنیتی منطقه‌ای را بر عهده بگیرد. این اقدام، از یک سو می‌تواند نشانه تلاش عربستان برای ایفای نقش قدرتی مستقل در معادلات امنیتی خاورمیانه باشد، اما از سوی دیگر، نبود اجماع کامل منطقه‌ای پرسش‌های جدی ایجاد می‌کند. غیبت کشور‌هایی مانند عمان و امارات در میان حامیان رسمی این ابتکار، نشان می‌دهد که حتی میان دولت‌های عربی نیز درباره شیوه مواجهه با بحران دریای سرخ اتفاق نظر کاملی وجود ندارد. از زاویه‌ای دیگر، این بحران پیام مهم‌تری نیز در خود دارد. آنچه امروز در باب‌المندب رخ می‌دهد، صرفاً نبردی میان یک ائتلاف نظامی و یک گروه مسلح نیست؛ بلکه نشانه تغییر ماهیت قدرت در خاورمیانه است. در گذشته، امنیت آبراه‌های بین‌المللی عمدتاً به تعداد ناو‌های جنگی و برتری هوایی وابسته بود، اما اکنون بازیگری با امکاناتی بسیار محدود می‌تواند با بهره‌گیری از جنگ نامتقارن، هزینه‌هایی ایجاد کند که حتی بزرگ‌ترین قدرت‌های نظامی جهان نیز قادر به حذف کامل آن نباشند. به همین دلیل، موفقیت یا شکست ائتلاف جدید عربستان صرفاً به تعداد اعضای آن وابسته نیست. مسئله اصلی این است که آیا ریاض راهکاری متفاوت از چهار تجربه ناموفق گذشته در اختیار دارد یا تنها همان الگوی پیشین را با رهبری جدید تکرار می‌کند. اگر پاسخ، گزینه دوم باشد، بعید است نتیجه نیز تفاوت چندانی با گذشته داشته باشد. شاید مهم‌ترین درس سال‌های اخیر این باشد که بحران دریای سرخ، پیش از آنکه یک مسئله نظامی باشد، یک مسأله سیاسی و راهبردی است؛ بحرانی که بدون کاهش تنش‌های منطقه‌ای و یافتن راه‌حلی برای ریشه‌های درگیری، صرفاً با تشکیل ائتلاف‌های جدید پایان نخواهد یافت.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار