پوشک، شیرخشک و آنچه نوزاد در ماههای نخست به آن نیاز دارد، کالایی انتخابی نیست. اگر کودک به آن محتاج باشد، خانواده ناچار به خرید است. اما وقتی قیمت پوشک یا شیرخشک در بازهای حدود یک نیمسال نزدیک به ۱۸۰ تا ۲۰۰ درصد بالا میرود، بخشی از خانوارها عملاً امکان برنامهریزی برای فرزند را از دست میدهند. نتیجه فقط یک تصمیم خصوصی در خانه نیست. جمعیتی که باید نو شود، نو نمیشود، کشور هر روز پیرتر میشود و این روند، علاوه بر پیامدهای اجتماعی، فشاری جدی بر اقتصاد خانواده و در مقیاس بزرگتر بر اقتصاد کشور میگذارد. آنچه در این گزارش بررسی میشود، وجه اقتصادی همین شکاف است.
بازدارندههای فرزندآوری
به گزارش «آرمان ملی»، هر بار که آمارهای تازه جمعیتی منتشر میشود، یک واقعیت بیش از گذشته دیده میشود. ایران بهتدریج از جامعهای جوان فاصله میگیرد و به سمت سالمندی حرکت میکند. کاهش تعداد تولدها در سالهای اخیر، در کنار پایین ماندن نرخ باروری، هشدار جمعیتی را بلندتر کرده است. این هشدار فقط در نمودارها نیست و در تصمیم روزمره خانوادهها برای داشتن یا نداشتن فرزند هم خود را نشان میدهد. بر اساس آخرین آمارهای رسمی، در سال ۱۴۰۴ تعداد ۸۹۲ هزار و ۲۸۲ تولد در کشور ثبت شد؛ رقمی که نسبت به سال ۱۴۰۳ حدود ۸٫۹ درصد کاهش داشت. تعداد تولدهای سال ۱۴۰۳ نیز برای نخستین بار به کمتر از یک میلیون مورد رسیده بود. روند نزولی در سال جاری هم ادامه داشته است. در چهار ماه نخست سال ۱۴۰۵، ۲۷۷ هزار و ۳۷۱ تولد ثبت شده که نسبت به مدت مشابه سال قبل ۹/۶ درصد کاهش نشان میدهد. برای قضاوت درباره کل سال هنوز باید منتظر آمار نهایی ماند، اما جهت حرکت، دستکم تا اینجای کار، تغییر نکرده است. این اتفاق در شرایطی رخ میدهد که سیاستهای جمعیتی کشور بر افزایش فرزندآوری تأکید دارد و طی سالهای اخیر مجموعهای از مشوقها برای خانوادهها در نظر گرفته شده است. در سوی دیگر، اقتصاد خانواده قرار دارد؛ اقتصادی که هزینه تولد و نگهداری کودک را هر سال سنگینتر میکند. خانواده پیش از آنکه به مشوق فکر کند، اول حساب پوشک و شیرخشک و اجاره و درمان را جمع میزند.
هزینه تکراری شیرخشک
بر اساس این گزارش؛ ملموسترین نمونه این فشار را میتوان در بازار شیرخشک دید. شیرخشک برای خانوادهای که نوزادش به آن وابسته است، کالای لوکس نیست و باید پیوسته تهیه شود. قطع آن هم، برخلاف بسیاری از خریدهای خانه، راهحل پسانداز نیست. قیمت هر قوطی شیرخشک معمولی داخلی در حال حاضر حدود ۲۹۰ تا ۳۳۰ هزار تومان اعلام شده است. در بازار آزاد، بسته به برند و نوع محصول، قیمت متفاوت است و برای برخی شیرخشکهای وارداتی به حدود ۸۰۰ هزار تا یک میلیون تومان و حتی بیشتر میرسد. انواع تخصصی و رژیمی نیز میتوانند بسیار گرانتر باشند. برای خانوادهای که نوزادش شیرخشک معمولی را تحمل نمیکند، این تفاوت قیمت یک انتخاب مصرفی نیست و یک اجبار درمانی است. هرچند در کنار این قیمتها، شیرخشک یارانهای به شکل سهمیهای توزیع میشود. برای نوزادان صفر تا شش ماه، سهمیه ماهانه ده قوطی شیرخشک یارانهای و چهار قوطی غیریارانهای اعلام شده و برای گروه سنی شش تا دوازده ماه، سهمیه یارانهای به هشت قوطی کاهش پیدا میکند. خانوادهای که مصرفش از این سقف بیشتر باشد، مابهالتفاوت را باید از بازار آزاد بخرد. حتی خانوارِ برخوردار از سهمیه هم، اگر نیاز کودک از سقف تعیینشده عبور کند، با قیمت آزاد روبهرو میشود. برای خانوارِ دارای نوزادِ وابسته به شیرخشک، این یک هزینه ثابت و تکرارشونده است که هر ماه بخشی از درآمد را به خود اختصاص میدهد و از همان ماههای اول، تصویر روشنی از هزینه فرزند به خانواده میدهد.
پوشک؛ دومین قلم مهم
این گزارش همچنین میافزاید؛ شیرخشک تنها قلم سنگین ماههای نخست نیست. پوشک به یکی از اقلام پرهزینه سبد خانوار تبدیل شده و برخلاف بسیاری از کالاها، امکان حذف یا کم کردن مصرف آن وجود ندارد. نوزاد هر روز به آن نیاز دارد و خانواده نمیتواند این قلم را به ماه بعد موکول کند. بررسی قیمتهای بازار نشان میدهد قیمت بستههای پوشک نوزاد طی دو سال گذشته افزایش قابل توجهی داشته است. برای نمونه، قیمت یک بسته پوشک ۲۸ عددی که در سال ۱۴۰۳ حدود ۲۴۰ هزار تومان بوده، در سال ۱۴۰۵ به حدود ۵۷۵ هزار تومان رسیده است؛ افزایشی در حدود ۱۴۰ درصد. در بازار فعلی نیز بستههای برندهای مختلف، بسته به سایز و تعداد، از چند صد هزار تومان آغاز میشود و برای بستههای بزرگتر و برندهای شناختهشده به بیش از یک میلیون تومان و در برخی موارد به چند میلیون تومان میرسد. در کنار این روند دو ساله، گزارشهای اخیر بازار از جهشهای تندتر در بازههای کوتاهتر هم حکایت دارد؛ جهشهایی که در برخی اقلام پوشک و شیرخشک، در حد فاصل حدود یک نیمسال، به نزدیکی ۱۸۰ تا ۲۰۰ درصد رسیده است. قطعاً یک نوزاد در ماه به یک یا دو بسته پوشک بسنده نمیکند. مصرف روزانه چند پوشک یعنی خرید چند بسته در ماه. حتی اگر قیمت هر بسته در نگاه اول چند صد هزار تومان به نظر برسد، جمع ماهانه آن برای بسیاری از خانوارها رقم کوچکی نیست. پوشک، بر خلاف تصوری که گاهی از آن میشود، خرجی خرد و گذرا نیست و در ماههای طولانی، هموزن برخی هزینههای اصلی خانه میشود.
هزینه تقریبی
بدیهی است که، شیرخشک و پوشک فقط بخشی از هزینه تولد یک کودک است. لباس، پتو، شیشه شیر، لوازم بهداشتی، دارو، ویزیت پزشک، واکسن، تغذیه مادر، وسایل حمل کودک و دهها قلم دیگر هم به این فهرست اضافه میشود. بسیاری از این اقلام یکبار خریداری نمیشوند و در طول ماه و سال تکرار میشوند. برخی برآوردهای منتشرشده، هزینه ماهانه نگهداری یک نوزاد را دستکم حدود ۲۰ میلیون تومان اعلام کردهاند. این رقم البته ثابت نیست. اگر کودک از شیر مادر تغذیه کند یا به شیرخشک وابسته باشد، اگر پوشک مصرفی از نوع ارزانتر باشد یا گرانتر، و اگر هزینه درمان و سطح مصرف خانواده فرق کند، عدد نهایی بالا و پایین میرود. با این حال، حتی اگر این برآورد را فقط تصویری تقریبی از هزینههای ماههای نخست بدانیم، مقایسه آن با درآمد خانوار مسأله را ساده نمیکند.
پارادوکس درآمد و هزینه
این گزارش حاکی است؛ در حالی که حداقل دریافتی یک کارگر در سال ۱۴۰۵، با احتساب مزایا و بسته به وضعیت تأهل، سابقه و تعداد فرزندان، حدود ۲۲ تا ۲۴ میلیون تومان است، یعنی هزینهای که برای نگهداری یک نوزاد برآورد شده، میتواند بخش بسیار بزرگی از درآمد یک کارگر حداقلبگیر را به خود اختصاص دهد، در چنین شرایطی، تصمیم به فرزندآوری فقط یک انتخاب فرهنگی یا شخصی نیست. وقتی خانواده پیش از تولد فرزند با هزینه مسکن، خوراک، آموزش و درمان روبهروست، اضافه شدن هزینههای ثابت کودک، تصمیم برای فرزند دوم یا سوم را دشوارتر میکند. زوج جوان، پیش از هر محاسبه جمعیتی، محاسبه آخر ماه را میبیند.
امید به کارت امید مادر
بر اساس خبرهای منتشره؛ دولت در سال جاری برای حمایت از خانوادههای دارای نوزاد، طرحهایی مانند «کارت امید مادر» را اجرایی کرده است. بر اساس این طرح، برای نوزادان متولد سال ۱۴۰۵ ماهانه دو میلیون تومان اعتبار تا دو سالگی در نظر گرفته شده و امکان استفاده از آن برای خرید اقلامی مانند پوشک و شیرخشک وجود دارد. تا پایان مردادماه نیز اعتبار این طرح برای بیش از ۳۳۴ هزار نوزاد متولدشده از ابتدای سال فعال شده است. نفسِ طراحی یک حمایت مستقیم و قابل استفاده در خرید کالای کودک، نشان میدهد مسئله هزینه نوزاد دیده شده است. قطعاً این حمایت، در مقایسه با نبود حمایت مستقیم، بخشی از فشار را کم میکند و نمیتوان آن را نادیده گرفت. مسئله این است که رقم حمایت را باید کنار قیمت واقعی کالا گذاشت. دو میلیون تومان اعتبار ماهانه، در شرایطی که تنها خرید شیرخشک و پوشک میتواند بخش قابل توجهی از همین مبلغ را مصرف کند، فاصله روشنی با هزینه واقعی نگهداری کودک دارد. اگر خانواده ناچار باشد چند بسته پوشک و چند قوطی شیرخشک را به قیمت روز تهیه کند، این اعتبار خیلی زود تمام میشود و باقی هزینه همچنان بر عهده خانوار میماند. حمایت مؤثر از فرزندآوری، اگر قرار است در تصمیم خانواده اثر بگذارد، باید هزینههای مستمر را هم پوشش دهد، نه اینکه فقط گوشهای از یک سبد گران را پر کند.
یک فاصله اثرگذار
در نهایت کارشناسان بر این باور هستند که ایران امروز با یک تناقض روشن روبروست و آن اینکه؛ کاهش تولد و افزایش سهم سالمندان در دهههای آینده نگرانی سیاستگذار است و مجموعه مشوقها هم با همین نگرانی طراحی شده است. از سوی دیگر، خانواده با افزایش هزینه زندگی مواجه است و اولین جایی که این افزایش را لمس میکند، سبد کالاهای غیرقابلحذف کودک است. جمعیت در جلسه و مصوبه پیر نمیشود؛ در خانهای پیر میشود که پدر و مادر، پیش از تولد فرزند، حساب دخل و خرج را به هم نمیرسانند. کارشناسان جمعیت بارها گفتهاند که برای افزایش پایدار فرزندآوری، مشوق مالی باید کنار سیاستهای اقتصادی و اجتماعی بنشیند؛ مسکن، اشتغال پایدار، مهدکودک، حمایت از مادران شاغل، خدمات درمانی و کاهش هزینه مستقیم نگهداری کودک. اگر خانوادهای هر ماه بخش بزرگی از درآمدش را صرف شیرخشک و پوشک کند، کمکهزینه دو میلیون تومانی هرچقدر هم مثبت باشد، به تنهایی معادله را عوض نمیکند. مسئله، نبودِ هرگونه حمایت نیست. مسئله، کوچک ماندن حمایت در برابر قیمت واقعی کالاست. در حقیقت وقتی قیمت پوشک در دو سال بیش از دو برابر میشود و در بازههای کوتاهتر جهشهای تندتری هم گزارش میشود، وقتی شیرخشک داخلی چند صد هزار تومان قیمت دارد و نمونه وارداتی به حدود یک میلیون تومان یا بیشتر میرسد، و وقتی حداقل دستمزد فاصله زیادی با هزینه واقعی زندگی دارد، تصمیم برای فرزندآوری تحت تأثیر همین واقعیتها قرار میگیرد. خانواده در این موقعیت، مخالف فرزند نیست. ناتوان از تأمین هزینه اوست.