بستن
کد خبر: ۱۵۱۶۷۰۱
«آرمان ملی» توصیه پناهیان به قالیباف را بررسی می‌کند

تاکید بر تفاوت ساختاری دو جایگاه

تاکید بر تفاوت ساختاری دو جایگاه
آرمان ملی- مرتضی خبازیان: چند روز قبل، در شرایطی که تنش بین ایران و آمریکا دوباره اوج گرفته بود، سخنانی از علیرضا پناهیان در رسانه‌ها منتشر شد که در مسجد جامع خرمشهر ایراد کرده بود.

 او در این سخنرانی به مردم توصیه می‌کند که سختی‌ها را تحمل کنند تا گشایش شگرفی در اوضاع پدید آید. پناهیان در ادامه می‌گوید: «به‌زودی در مسجد جامع خرمشهر ثبت‌نام نیرو برای اعزام به دنیا جهت آزادسازی جهان از دست آمریکا انجام خواهد شد». او همچنین گفت: «ما به دهکده جهانی معتقدیم، اما کدخدایش را ما باید تعیین کنیم». سخنان پناهیان در راستای سخنانی از این دست قرار می‌گیرد که پیش از این توسط برخی چهره‌های اصولگرا مطرح شده بود. مدتی قبل هم پناهیان توصیه‌هایی را به رئیس‌جمهور و رئیس تیم مذاکره کننده ایران مطرح کرده بود. توصیه او این بود که با دنیا از موضع برادر بزرگتر سخن بگویند. سخنان پناهیان بار دیگر بحث قدیمی نسبت آرمانگرایی انقلابی و دیپلماسی را به میان کشید. موضوع مورد نظر این نیست که آیا این سخن درست است یا نه و اساسا چه نسبتی با توانایی‌های مادی و معنوی کشور دارد، پرسش بنیادی‌تر این است که آیا زبان منبر می‌تواند در مراودات بین کشور‌ها در سطح وزارت امور خارجه به کار گرفته شود؟ تاریخ دیپلماسی به این پرسش پاسخ مثبت نمی‌دهد. روابط بین‌الملل، برخلاف روابط شخصی یا حتی فضای سیاست داخلی، بر پایه قواعد و پروتکل‌هایی بنا شده که در طول دهه‌ها و بلکه قرن‌ها نضج یافته و به فرم کنونی رسیده است. در این نظام، کشور‌ها دست‌کم از منظر حقوقی، برابرند. رئیس‌جمهور یک قدرت بزرگ و نخست‌وزیر یک کشور کوچک هنگام دیدار رسمی، هر دو بر اساس قواعدی از پیش تعیین‌شده با یکدیگر گفت‌و‌گو می‌کنند. ترتیب نشستن، نحوه خطاب کردن طرف مقابل، جایگاه پرچم‌ها، ترتیب ورود هیئت‌ها و حتی نحوه دست دادن، همگی بخشی از زبان دیپلماسی هستند. این تشریفات، برخلاف تصور رایج، تجملات زائد نیستند؛ بلکه ابزاری برای جلوگیری از سوءبرداشت و حفظ احترام متقابل‌اند. از این زاویه تعبیر برادر بزرگ‌تر هرچند در یک سخنرانی مذهبی یا اخلاقی قابل فهم است، اما اگر وارد ادبیات رسمی سیاست خارجی شود، معنای دیگری پیدا می‌کند. در روابط میان دولت‌ها، هیچ کشوری جایگاه حقوقی برادر بزرگ‌تر ندارد و تا کنون نشانه‌ای دیده نشده که کشوری بتواند طرح جدیدی دراندازه و این مناسبات را تغییر دهد تا از جایگاه برادر بزرگ‌تر با دیگر کشور‌ها رو‌به‌رو شود. زیرا برابری حاکمیتی دولت‌ها، یکی از پایه‌های نظم بین‌المللی است.

دو زبان، دو کارکرد

نکته مهمی در این میان وجود دارد که سخنان پناهیان را نباید جدا از یک سنت فکری گسترده‌تر دید. طی دو دهه گذشته، بخشی از جریان اصولگرا همواره بر این باور بوده که جمهوری اسلامی تنها یک دولت-ملت معمولی نیست، بلکه رسالتی فراتر از مرز‌های جغرافیایی خود دارد. این نگاه، البته در بیان افراد مختلف، صورت‌های متفاوتی پیدا کرده است. محمود احمدی‌نژاد صریح‌ترین چهره این جریان بود. او بار‌ها از «مدیریت جهان» سخن گفت و اعلام کرد که ملت ایران باید خود را برای ایفای چنین نقشی آماده کند. این عبارت در همان زمان نیز با واکنش‌هایی حتی در میان اصولگرایان روبه‌رو شد؛ برخی منتقدان محافظه‌کار معتقد بودند چنین ادبیاتی، فاصله‌ای با واقعیت‌های سیاست خارجی دارد و ممکن است هزینه‌هایی برای کشور ایجاد کند. سعید جلیلی، هرچند کمتر از تعبیر «مدیریت جهان» استفاده کرده، اما از «گسترش نفوذ اسلام»، «کاهش نفوذ نظام سلطه» و نقش‌آفرینی جمهوری اسلامی در شکل‌دهی به نظم جدید جهانی سخن گفته است. در نگاه او نیز انقلاب اسلامی صرفاً پروژه‌ای ملی نیست، بلکه حامل یک پیام جهانی است. پناهیان نیز در همین چارچوب سخن می‌گوید، اما زبان او بیش از آنکه سیاسی باشد، دینی و تبلیغی است. توصیه او به مسئولان برای سخن گفتن از موضع برادر بزرگ‌تر را نیز باید در همین چارچوب فهمید. با این حال، مسأله از جایی آغاز می‌شود که زبان منبر با زبان دستگاه دیپلماسی درهم می‌آمیزد. دیپلماسی هنر اقناع هواداران نیست؛ هنر مدیریت اختلافات است. یک واعظ می‌تواند با زبان آرمان‌ها سخن بگوید، اما وزیر امور خارجه باید با زبان حقوق، منافع و توازن قوا سخن بگوید. این دو زبان، هرچند ممکن است در هدف نهایی اشتراک‌هایی داشته باشند، اما از نظر کارکرد یکسان نیستند.

مرز بین دو جایگاه

پرسش اصلی این نیست که آیا جمهوری اسلامی باید آرمان‌های جهانی داشته باشد یا نه. بسیاری از کشور‌ها برای خود مأموریت‌های فراملی تعریف کرده‌اند. آمریکا از گسترش دموکراسی سخن می‌گوید، اتحادیه اروپا بر ترویج ارزش‌های لیبرال تأکید می‌کند و چین از نظم چندقطبی دفاع می‌کند. از این زاویه داشتن افق‌های فراتر از مرز‌های ملی، پدیده‌ای غیرعادی نیست و ایران به عنوان تنها کشور شیعی جهان می‌تواند در این راستا قرار بگیرد. مسئله آن است که این آرمان‌ها با چه زبانی بیان می‌شوند و چه برداشتی در مخاطب ایجاد می‌کنند. در سیاست خارجی، نیت گوینده تنها عامل تعیین‌کننده نیست؛ برداشت مخاطب نیز اهمیت دارد. ممکن است منظور یک سخنران از مدیریت جهان، هدایت فرهنگی یا تمدنی باشد، اما اگر مخاطبان خارجی آن را به معنای برتری‌جویی سیاسی یا جاه‌طلبی ژئوپلتیکی تعبیر کنند، چه؟ آیا این برداشت در اوج درگیری‌های امنیتی در منطقه نمی‌تواند بر روابط دیپلماتیک سایه بیندازد؟ تفاوت میان جایگاه خطابه و وزارت امور خارجه، تفاوت دو ساختمان یا دو نهاد نیست، تفاوت دو منطق ارتباطی است. جایگاه خطابه برای اقناع، تهییج و انتقال پیام‌های ارزشی طراحی شده، اما وزارت امور خارجه برای مذاکره، اعتمادسازی، کاهش سوءبرداشت‌ها و دفاع از منافع ملی فعالیت می‌کند. شاید به همین دلیل باشد که حرفه‌ای‌ترین دیپلمات‌ها، بیش از آنکه خطیب باشند، شنونده‌اند و بیش از آنکه از موضع برادر بزرگ‌تر سخن بگویند، می‌کوشند در چارچوب قواعد مشترک، از منافع کشور خود دفاع کنند. این تفاوت ظریف، اما اساسی، همان مرزی است که خطابه را از وزارت امور خارجه جدا می‌کند.

تجربه تاریخی

شاید بهترین شاهد برای تفاوت میان زبان آرمان و زبان دیپلماسی، خود تجربه جمهوری اسلامی باشد. اگر ادبیات رسمی دستگاه دیپلماسی ایران را در چهار دهه گذشته مرور کنیم، خواه در دولت‌های اصولگرا و خواه در دولت‌های اصلاح‌طلب، به سختی می‌توان نمونه‌ای یافت که وزیر امور خارجه یا مذاکره‌کنندگان ارشد ایران در یک نشست رسمی از موضع برادر بزرگ‌تر با دولت‌های دیگر سخن گفته باشند. از علی‌اکبر ولایتی و کمال خرازی گرفته تا منوچهر متکی، محمدجواد ظریف و عباس عراقچی، همگی با وجود تفاوت‌های جدی سیاسی، هنگام حضور بر سر میز مذاکره ناگزیر به یک زبان مشترک سخن گفته‌اند؛ زبانی مبتنی بر حقوق بین‌الملل، احترام متقابل، برابری حاکمیتی دولت‌ها و قواعد پذیرفته‌شده دیپلماتیک. این موضوع اتفاقی نیست. وزارت امور خارجه محل رقابت ایدئولوژی‌ها نیست، نهادی است که مأموریت آن تبدیل اهداف کلان نظام به نتایج عملی با کمترین هزینه ممکن است. دیپلمات حرفه‌ای می‌داند که هر واژه، هر تعبیر و حتی هر حرکت، می‌تواند حامل پیام سیاسی باشد. از همین رو، زبان مذاکره آگاهانه از زبان خطابه فاصله می‌گیرد. تجربه جمهوری اسلامی نیز نشان می‌دهد که حتی زمانی که اختلافات ایران با قدرت‌های جهانی در شدیدترین سطح بوده، نمایندگان رسمی کشور برای دفاع از منافع ملی، نه از ادبیات خطابه، بلکه از زبان دیپلماسی استفاده کرده‌اند. این تجربه شاید مهم‌ترین دلیل باشد که نشان می‌دهد تفاوت میان این دو، نه یک اختلاف سلیقه، بلکه ضرورتی برخاسته از ماهیت روابط بین‌الملل است.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار