. واقعیت این است که شاید خوشبینترین افراد نسبت به ریاست جبلی بر صداوسیما نیز تصور نمیکردند که این سازمان طی ۵ سال گذشته چنین عملکردی را داشته باشد که نه تنها کسر قابل توجهی از مخاطبان خود را از دست بدهد؛ بلکه از جایگاه رسانه ملی به مرتبه رسانه یک جریان خاص بدل شود و منویات آنها را اجرا کند. جبلی با رویکرد تحول در رسانه وارد این منصب شد و قرار هم بر این بود که صداوسیما با طرح تحول از چیزی که جبلی تحویل گرفت طی ۵ سال چابکتر، پویاتر و شکوفاتر گردد و شاهد رسانه به واقع ملی با پوشش همه افکار، سلایق و عقیدهها باشیم. اما هر چه رو به جلوتر رفتیم نه تنها این اتفاق نیفتاد بلکه روال از آنچه تصور میشد سختتر پیش رفت. چنانکه طی این مدت شاهد کوچ برخی مجریها، تعطیلی برخی برنامهها و رویکردهای بستهای بودیم و عملا از تحول در صداوسیما فقط واژهاش باقی ماند. هر چند که اگر از خود جبلی و مدیران صداوسیما پرسش شود خواهند گفت که تحولات شگرفی طی مدت ۵ ساله مدیریت وی در صداوسیما رخ داده است. چنانکه وی اواخر شهریورماه سال جاری در باب آنچه دستاوردهای ۵ ساله میخواند در اظهار نظری عجیب گفت: «روند کاهش مخاطبان صداوسیما که از ۱۳۹۴ شروع شده بود، در ۱۴۰۳ متوقف شد و ۱۴۰۵ سومین سال متوالی است که شاهد افزایش مخاطب این رسانه هستیم». این اظهار نظر رئیس صداوسیما در شرایطی انجام شده که کارشناسان و صاحب نظران متعددی نظر کاملا برعکس دارند و معتقدند که ریزش مخاطب موجب شده که مرجعیت این رسانه از دست برود و حالا با اضافه کردن برخی سریالهای جدید قصد بازگرداندن مخاطبهای از دست رفته را دارند. اما واقعیت این است که اگر ریزش اتفاق افتاده باشد، تا زمانی که سیاست حاکم بر صداوسیما و رویکرد مدیران تغییر نکند نمیتوان انتظار بازگشت مخاطب را داشت. نگاه جریانی و جناحی تیم جبلی- جلیلی که حتی از فرصت انسجام بهوجود آمده از جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه به درستی استفاده نشد، باعث شد که امروز شاهد رویگردانی مردم از صداوسیما باشیم. چندی پیش محمدرضا شفیعی کارگردان سینما و تلویزیون در اظهاراتی نسبت به عملکرد ۵ ساله صداوسیما گفته بود: «آنچه امروز در صداوسیما با آن مواجهیم صرفاً افت مخاطب یا ضعف چند برنامه نیست؛ نشانههای روشن از یک اختلال بزرگ در حکمرانی رسانهای را شاهدیم. اختلالی که طی سالهای اخیر یک رسانه ملی راهبردی را از جایگاه مرجع افکار عمومی به سطح بازیگری کماثر و پرهزینه و گاه پرریسک تنزل داده است». این در حالی است که امروز شبکههای اجتماعی بیشتر مورد بازدید و منبع خبر جامعه هستند تا صداوسیما و مرجعیت خبر نیز مدتها است که از این رسانه رخت بر بسته است.
* ابهام در مدیریت
دوره عملکردی ۵ ساله پیمان جبلی در مقام ریاست سازمان صداوسیما خوب یا بد با تمامی انتقادات روز گذشته ۷ مهر به پایان رسید تا همگان منتظر تعیین تکلیف کرسی نشین ساختمان شیشهای جام جم باشند. جایی که پیش از این بسیار صحبت از گزینههای مختلف و متوعی به میان آمده است که هر کدام با برنامههای متنوع و خاص خود در میدان حاضر شدهاند تا بخت خود را در مقام ریاست سازمان بیازمایند. چهرههایی که هر کدام به نحوی از انحاء در عرصه رسانه و مدیریت رسانهای دستی بر آتش دارند. نفراتی مثل عزتا... ضرغامی، علی دارابی، علیاصغر پورمحمدی، عبدالرضا رحمانی فضلی، محسن اسماعیلی و مهدی عبوری که به نظر میرسد اگر قرار بر تغییر باشد هفتمین رئیس صداوسیما از میان این افراد انتخاب خواهد شد. در این راستا گرچه تغییر بسیار محتمل به نظر میرسد؛ اما خبرهایی نیز جسته و گریخته در فضای مجازی حکایت از این دارد که شاید هم حکم ابقای جبلی صادر شود و وی ۵ سال دیگر در ریاست این سازمان باقی بماند. با این تفصیل که وی خواهد ماند، اما معاونینش تغییر خواهند کرد. نکته مهم، اما اینجا است که امروز شاهد نوعی ایهام در مدیریت صداوسیما هستیم. به عبارتی با گذشت از ۷ مهر به عنوان پایان دوره کاری رئیس فعلی صداوسیما هنوز مشحص نیست که تکلیف صندلی ریاست در دوره جدید چه خواهد شد و چه کسی بر این منصب خواهد نشست.
* انتظار جامعه
تغییر یا ابقاء جامعه دیگر روال سابق و حال حاضر صداوسیما را نمیپسندد و منتظر است در دوره جدید به معنای واقعی کلمه شاهد تحول در این سازمان باشد.. تحولی از جنس آشتی مردم با صداوسیما و پوشش همه سلایق و تفکرات از سوی صداوسیما که مردم آن را رسانه ملی بخوانند. بازگشت چهرههای محبوبی که به دلایل مختلف از صداوسیما کنار رفته یا کنار گذاشته شدهاند و تغییر رویکردها و سیاستهای حاکم بر این سازمان و باز گرداندن مرجعیت رسانه از خارج به داخل مسائلی است که در دوره جدید با تغییر مدیران ارشد میتوان به آنها امیدوار بود. باید دید در دوره جدید صداوسیما بر چه مبنا و رویکردی پیش خواهد رفت و چه مواجههای با جامعه خواهد داشت.