محمدصالح صدقیان، رئیس مرکز عربی مطالعات ایران نوشت: منطقه در روزهای اخیر شاهد تحرکات مهم و در عین حال نگرانکنندهای است. سفر اخیر بنیامین نتانیاهو به امارات و رسانهای شدن این سفر از سوی امارات و رسانههای اسرائیلی، از جمله نشانههایی است که نمیتوان بهسادگی از کنار آنها گذشت؛ چراکه علنی بودن این سفر و پنهان نشدن آن، بهویژه در شرایط فعلی منطقه، اهمیت ویژهای دارد. در ادامه این تحرکات، سفر منصور بن زاید آل نهیان، معاون رئیس امارات متحده عربی، به عربستان نیز قابل توجه است و اینکه این سفر پس از سفر نتانیاهو به امارات انجام شده، اهمیت آن را دوچندان میکند؛ بهخصوص با توجه به اینکه روابط عربستان و امارات در سالهای اخیر با رقابتهای جدی همراه بوده است.
بنابراین، مجموعه این رفتوآمدها را باید در چارچوب تحولات گستردهتر منطقه بررسی کرد. این تحولات زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که در کنار اظهارات اخیر دونالد ترامپ قرار گیرد. ترامپ هفته گذشته از تصمیمی مهم در یک بازه زمانی کوتاه سخن گفت؛ تصمیمی که از نگاه او میتواند میان پذیرش خواستههای آمریکا از سوی ایران و گزینه نظامی قرار گیرد. در آمریکا نیز گمانهزنیهای مختلفی درباره زمان اعلام این تصمیم مطرح شده است.
با توجه به این شرایط، یکی از سناریوهای قابل تصور این است که دولت ترامپ به سمت یک اقدام نظامی محدود حرکت کند؛ اقدامی که پس از آن بتواند مدعی شود اهداف مورد نظر خود را محقق کرده و جنگ را پایانیافته اعلام کند. در عین حال، تحریمهای اقتصادی میتوانند همچنان پابرجا بمانند و مسأله تنگه هرمز نیز بهعنوان یکی از موضوعات مهم منطقهای ادامه پیدا کند.
با این حال، این پرسش اساسی همچنان وجود دارد که آیا چنین فشارهایی میتواند ایران را به نقطهای برساند که کاملاً فلج شود و همه خواستههای آمریکا را بپذیرد؟ مقایسه ایران با عراق در فاصله سالهای ۱۹۹۱ تا ۲۰۰۳ نشان میدهد که شرایط دو کشور تفاوتهای قابل توجهی دارد. ایران از ظرفیتها و مسیرهای متعددی برای ادامه تجارت برخوردار است؛ از جمله بندر چابهار و مسیرهای دریایی در آبهای بینالمللی که امکان ارتباط با کشورهای مختلف را فراهم میکند. به همین دلیل، تصور اینکه ایران دقیقاً به شرایط عراق در آن دوره برسد، با واقعیتهای موجود یکسان نیست. البته این به معنای کماهمیت بودن تحریمها نیست.
از سوی دیگر، تجربه درگیری اخیر نیز نشان داده است که اهداف اعلامشده در یک جنگ لزوماً بهطور کامل محقق نمیشوند و پس از اقدامات نظامی، بار دیگر موضوع تحریمها و فشار اقتصادی در دستور کار قرار میگیرد. در این میان، نقش کشورهای منطقه اهمیت زیادی دارد. کشورهای عربی، ترکیه، پاکستان و مصر هرکدام میتوانند در تحولات منطقهای اثرگذار باشند.
از این رو، به نظر میرسد ایران باید گفتوگو با کشورهای منطقه، بهویژه کشورهای عربی، را جدیتر دنبال کند. در این چارچوب، کشورهای خلیج فارس اهمیت ویژهای دارند. این کشورها از ظرفیتهای اقتصادی و مالی قابل توجهی برخوردارند و تجربه تحولات منطقه نشان داده است که منابع مالی آنها میتواند در بحرانهای منطقهای نقش مهمی ایفا کند. این مسئله البته به معنای نادیده گرفتن نقش و اقدامات آمریکا در منطقه نیست. پایگاههای نظامی آمریکا در کشورهای منطقه وجود دارند و از برخی از این پایگاهها اقداماتی علیه ایران صورت گرفته است.
با این حال، واقعیت این است که کشورهای خلیج فارس همسایگان ایران هستند و باید برای نحوه مدیریت روابط با آنها یک سیاست مشخص و پایدار داشت. در نهایت، دو مسیر کلی یعنی تشدید رویارویی و حرکت به سمت تقابل بیشتر، یا تلاش برای مدیریت اختلافات از طریق گفتوگو و سازوکارهای منطقهای پیش روی منطقه قرار دارد.
مسئله مهم این است که ایران نباید اجازه دهد روابطش با کشورهای منطقه، بهویژه کشورهای خلیج فارس، بیش از این تضعیف شود. اگر امروز امکان اصلاح و بازتعریف این روابط وجود دارد، نباید آن را به فردا موکول کرد. ممکن است در آینده شرایطی ایجاد شود که بازسازی این روابط بسیار دشوارتر شود. اکنون مسئله اصلی فقط این نیست که آمریکا یا اسرائیل چه اقدامی انجام خواهند داد؛ مسئله مهمتر این است که ایران چگونه میتواند در برابر فشارهای خارجی، ضمن حفظ منافع و امنیت خود، روابط منطقهای را نیز مدیریت کند.