پوریا زرشناس ؛ دکترای اقتصاد انرژیهای تجدیدپذیر نوشت: جمعه ۲۹ خرداد ۱۴۰۵، روزی که در تاریخ معاصر ایران و آمریکا به عنوان نقطه عطفی بیبدیل ثبت خواهد شد. در حالی که آسمان خاورمیانه از دود ناشی از ۴۰ روز درگیری نظامی سنگین پوشیده شده بود، ناگهان خبری شگفتانگیز از پایتخت پاکستان مخابره شد که تمام معادلات منطقهای و جهانی را برهم زد. تفاهم نامهای که به «اسلامآباد» شهرت یافت، نه فقط یک آتشبس ساده، بلکه نقشه راهی جامع برای پایان دادن به یکی از طولانیترین بحرانهای دیپلماتیک قرن اخیر بود.
سندی که سرانجام به امضای روسایجمهور ایران و آمریکا رسید و قرار است پس از مذاکرات فنی، طی ۶۰ روز آینده به توافق نهایی و الزامآور تبدیل شود. این تفاهمنامه، اما بیش از آنکه یک پیروزی دیپلماتیک باشد، آینهای تمامنما از پیچیدگیهای سیاسی، نظامی و اقتصادی است که هر دو طرف را با چالشهای بیسابقهای مواجه کرد.
از یکسو، تعهد آمریکا به رفع کامل تحریمها و ایجاد صندوق سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیارد دلاری برای بازسازی ایران و از سوی دیگر، پذیرش نظارتهای هستهای و حفظ وضعیت موجود در برنامه غنیسازی، نشان از معاوضهای بزرگ دارد که در آن هیچ طرفی بدون ارائه امتیاز جدی از میدان خارج نشده است، اما آنچه این تفاهمنامه را از تمام توافقنامههای پیشین متمایز میکند، رویکرد گام بهگام و مشروط آن است. به نظر میرسد شورای عالی امنیت ملی ایران با اتکا به «نظریه تفسیری» دقیقی که ارائه شده، سازوکاری طراحی کرده که در آن هر تعهد آمریکایی با یک اقدام عملی از سوی جمهوری اسلامی پاسخ داده میشود.
تفاهمنامه اسلامآباد در ساختار حقوقی خود، ترکیبی بدیع از یک توافق آتشبس، یک نقشهراه سیاسی و یک قرارداد اقتصادی است. بند نخست آن که به پایان فوری و دائمی عملیاتهای نظامی در تمام جبههها، از جمله لبنان، اشاره دارد، فراتر از یک آتشبس ساده عمل کرده و زمینهساز تغییر در موازنه قدرت منطقهای میشود. تعهد دو طرف به احترام به حاکمیت و تمامیت ارضی یکدیگر در بند دوم، اگرچه در ظاهر کلیشهای بهنظر میرسد، اما با توجه به سابقه حمایت آمریکا از گروههای مخالف ایران، از اهمیت راهبردی بالایی برخوردار است.
نکته کلیدی در بند سوم، محدودیت زمانی ۶۰ روزه برای دستیابی به توافق نهایی است که با عنایت به قابلیت تمدید، به طرفین فرصتی برای مذاکرات فشرده بدون ایجاد تعهدات دائم میدهد. با این حال، آنچه این تفاهمنامه را از بسیاری اسناد مشابه متمایز میکند، بند ۱۴ است که بر تأیید توافق نهایی با قطعنامه الزامآور شورای امنیت سازمان ملل تأکید دارد؛ این امر نشان میدهد که دو طرف به دنبال ایجاد یک چارچوب حقوقی بینالمللی فراتر از تعهدات دوجانبه هستند که تا حدی میتواند نگرانیهای ایران در مورد پایبندی آمریکا را کاهش دهد.
با این حال، تجربه برجام نشان داده که قطعنامههای شورای امنیت نیز در برابر اراده یکجانبه واشنگتن چندان مصون نیستند و آمریکا با مکانیسمهای داخلی خود میتواند تعهدات بینالمللی را نادیده بگیرد. شاید مهمترین و هوشمندانهترین بخش این تفاهمنامه، نه در متن آن، بلکه در پشتپرده آن یعنی «نظریه تفسیری» است که شورای عالی امنیت ملی طراحی کرده است.
این ابتکار که در نوع خود بیسابقه است، بر اساس یک تحلیل دقیق از پیشینه بدعهدی و نقض عهد آمریکا شکل گرفته و ترتیبات اجرایی خاصی را برای مقابله با هرگونه تعلل یا تخلف تدارک دیده است. بر اساس اطلاعات به دست آمده، در این نظریه تفسیری، برای هر یک از تعهدات طرف مقابل، یک «گام اجرایی» متناظر از سوی ایران تعریف شده است.
به بیان دیگر، ایران صرفاً در قبال تحقق عینی و کامل هر بند از تعهدات آمریکا، اقدام متناظر خود را انجام خواهد داد و در صورت محققنشدن هر یک از بندها، گامهای متقابل از جمله توقف اجرای تعهدات متناظر، بلافاصله عملیاتی خواهد شد. این رویکرد که مبتنی بر «نگاه بدبینانه به وعدههای آمریکا» است، نشان از خرد جمعی و تجربه تلخی دارد که از برجام و خروج یکجانبه آمریکا در سال ۲۰۱۸ به دست آمده است.