این نتیجه در شرایطی رقم خورد که رقیب او در دور نخست پیش افتاده بود و جریان راستگرای منطقه نیز از پیروزیهای انتخاباتی متعددی برخوردار شده بود. از این منظر، انتخابات برزیل علاوه بر تعیین رئیسجمهور آینده این کشور، آزمونی برای میزان نفوذ دونالد ترامپ در آمریکای لاتین بود. اهمیت نتیجه زمانی روشنتر میشود که جایگاه برزیل در معادلات منطقهای و جهانی را در نظر بگیریم. این کشور بزرگترین اقتصاد آمریکای لاتین است و در گروه بریکس، روابط اقتصادی گسترده با چین و مناسبات چندجانبه با کشورهای جنوب جهانی نقش مهمی دارد. بازگشت یک دولت نزدیک به خانواده بولسونارو میتوانست زمینه را برای همسویی بیشتر برزیل با سیاستهای منطقهای ترامپ فراهم کند. اکنون پیروزی لولا به معنای تداوم سیاست خارجی مستقلتری است که در آن برزیل میکوشد روابط خود را با واشنگتن حفظ کند، بیآنکه مناسبات با چین و دیگر شرکای بینالمللی را قربانی کند.
فشار آمریکا بر برزیل
فلاویو بولسونارو نماینده تداوم جریان سیاسی پدرش، ژائیر بولسونارو، بود؛ جریانی که با راستگرایی ملیگرا و نزدیکی سیاسی به ترامپ شناخته میشود. در ماههای منتهی به انتخابات، روابط واشنگتن و برازیلیا نیز با تنشهایی بر سر تعرفههای تجاری و پرونده قضایی رئیسجمهور پیشین برزیل همراه بود. گزارشهای رسانهای از تلاش مقامهای آمریکایی برای اعمال فشار بر دولت لولا حکایت داشت؛ فشارهایی که به یکی از موضوعات مناقشهبرانگیز روابط دو کشور تبدیل شد. در چنین شرایطی، شکست فلاویو برای ترامپ صرفا از دست رفتن یک متحد سیاسی نیست. واشنگتن نمیتواند مطمئن باشد که فشار اقتصادی و دیپلماتیک، دولتهای منطقه را به همراهی با سیاستهای خود وادار میکند. در مورد برزیل، دفاع از حاکمیت ملی به یکی از محورهای رقابت انتخاباتی تبدیل شد و لولا توانست از این موضوع برای بسیج بخشی از رأیدهندگان استفاده کند. با این حال، نمیتوان نتیجه گرفت که همه رأیدهندگان به دلیل مخالفت با ترامپ به لولا رأی دادهاند؛ مسائل اقتصادی، هزینه زندگی و نگرانیهای امنیتی نیز در انتخاب مردم نقش داشتهاند.
پایان راستگرایی؟
پیروزی لولا همچنین به زنجیره هفت پیروزی پیاپی نامزدهای محافظهکار در انتخابات ریاستجمهوری آمریکای لاتین طی ۱۸ ماه گذشته پایان داد. این اتفاق نشان میدهد که گرایش سیاسی منطقه را نمیتوان حرکتی یکطرفه و برگشتناپذیر دانست. با این حال، نتیجه برزیل بهتنهایی برای اعلام پایان موج راستگرایی کافی نیست. فاصله کمتر از چهار واحد درصد میان دو نامزد، از شکاف سیاسی در جامعه برزیل حکایت دارد. تقریبا نیمی از رأیدهندگان به رقیب لولا رأی دادهاند و جریان بولسونارو همچنان از پایگاه اجتماعی قابل توجهی برخوردار است. افزون بر این، کنگره برزیل گرایش محافظهکارانه قدرتمندی دارد و دولت لولا برای پیشبرد برنامههای خود ناچار به مذاکره و مصالحه با نیروهایی خواهد بود که با بخش مهمی از سیاستهایش اختلاف دارند. با این همه اگرچه پیروزی انتخاباتی را نباید با تسلط کامل بر ساختار قدرت یکسان دانست، اما بیتردید دور شدن راستگرای افراطی از قدرت نشانهای مهم برای درک جهت افکار عمومی جهان است. این همان نکتهای است که ترامپ را نسبت به انتخابات میاندورهای کنگره حساس کرده که مبادا عبور از راستگرایی افراطی در آمریکا که اغلب حامیان ترامپ را تشکیل میدهد، موجب از دست رفتن نتیجه برای ترامپ و حامیانش باشد. در برزیل باید یادآوری کرد که لولا برای حفظ موقعیت خود باید به مطالبات اقتصادی رأیدهندگان پاسخ دهد، نگرانیهای مربوط به امنیت عمومی را جدی بگیرد و در عین حال از تبدیل اختلافات سیاسی به بحرانهای فرساینده جلوگیری کند. عملکرد دولت او در دوره جدید میتواند بر سرنوشت جریان چپ و راست در برزیل و حتی بر محاسبات سیاسی دیگر کشورهای منطقه اثر بگذارد.
رفیق احمدینژاد
همانطور که لولا در داخل برزیل کار دشواری در پیش دارد، در عرصه سیاست خارجی هم این پیروزی به معنای ورود برزیل به جبههای ضدآمریکایی نیست. اکنون اختلاف اصلی بر سر این است که آیا برزیل باید در چارچوب راهبردهای واشنگتن حرکت کند یا استقلال بیشتری در انتخاب شرکای اقتصادی و امنیتی خود داشته باشد. تداوم حضور لولا در قدرت، دستکم در سطح ریاستجمهوری گزینه دوم را تقویت میکند. باید گفت پیروزی لولا نه اتفاقی کماهمیت و صرفا داخلی است و نه به معنای شکست راهبردی آمریکا در آمریکای لاتین. این انتخابات نشان داد که گسترش نفوذ ترامپ در نیمکره غربی با محدودیتهای سیاسی و انتخاباتی روبهروست و نزدیکی یک نامزد به واشنگتن، تضمینی برای پیروزی او نیست. اگر لولا که زمانی از دوستان احمدینژاد و چاوز محسوب میشده، بتواند استقلال سیاست خارجی برزیل را حفظ کند و همزمان به مشکلات اقتصادی و اجتماعی پاسخ دهد، نتیجه انتخابات میتواند پیامدهایی فراتر از مرزهای این کشور داشته باشد.