هادی اعلمیفریمان، کارشناس مسائل آمریکای لاتین نوشت: ترامپ برای چندمین بار و زمانی که خبرنگاران از او درباره وضعیت کوبا میپرسند در پاسخ میگوید که پس از ایران، به سراغ کوبا خواهیم رفت. به نظر میرسد مسئله کوبا برای آمریکا به یک ضرورت راهبردی تبدیل شده است. این موضوع با استراتژی ۲۰۲۵ آمریکا نیز مطابقت دارد؛ استراتژی که در آن، بهصراحت مطرح شده که ایالات متحده باید نیمکره غربی را از نفوذ سایر قدرتها خارج کند و کشورهای این منطقه را دوباره به حوزه نفوذ خود بازگرداند. این رویکرد که به «دکترین دونرو» مشهور شده، اقتباسی از همان دکترین قدیمی مونرو است.
به نظر میرسد آمریکاییها برای اجرای این استراتژی اصرار زیادی دارند و با شتاب آن را پیگیری میکنند. بدون شک، به مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا نیز اختیارات گستردهای دادهاند و دست او را برای پیشبرد این پرونده باز گذاشتهاند. در واقع، روبیو در این منطقه اختیار تام دارد و پرونده کوبا را پیش میبرد؛ چراکه خود او نیز در این پرونده ذینفع است و اصالتاً کوباییالاصل به حساب میآید.
در سنا هم یکی از شرکای بسیار مهم او، تد کروز، حضور دارد؛ کسی که از قبل پیگیری این موضوع را در سنا بر عهده داشته است و اکنون نیز به نظر میرسد که آنها همچنان در حال دنبال کردن همین استراتژی هستند. بااینحال، در مسیر اجرای این راهبرد چند مانع وجود دارد. نخست اینکه آمریکاییها از همان ابتدا اقدامات اطلاعاتی خود را در کوبا آغاز کردند، اما این اقدامات به نتیجه نرسید؛ زیرا دولت فعلی کوبا سرسخت است و سوسیالیستها به این سادگی میدان را خالی نمیکنند.
به نظر میرسد آمریکاییها در ابتدا قصد داشتند گامبهگام پیش بروند و در مقطعی، برای مثال از طریق اقدامات اطلاعاتی و امنیتی، کنترل اوضاع را به دست بگیرند. یکی دیگر از گزینههای آنها، آلترناتیوسازی بود؛ به این معنا که بتوانند افرادی را در داخل کوبا، حتی از میان وابستگان به کاسترو، پیدا کنند تا بر اساس همان استراتژی گذشته خود عمل کنند.
هدف این بود که فردی را در همان ساختار سیاسی شناسایی کنند که هم بتواند تعهد خود را به ایالات متحده نشان دهد و هم مانع از ورود کشور به بحران و ناامنی شود. آمریکاییها در نقاط مختلف جهان تجربههایی از این دست داشتهاند. یکی از نمونههای آن عراق است. در همین منطقه نیز میتوان به هائیتی اشاره کرد؛ کشوری که عملاً دولت کارآمدی در آن وجود ندارد و با دولتی ورشکسته مواجه است.
در آنجا، باندهای تبهکار و گروههای گنگستری نقش پررنگی در تحولات دارند. بنابراین، به نظر میرسد آمریکاییها در گام نخست به دنبال چنین گزینهای بودند، اما در این مرحله موفق نشدند. اکنون نیز دو راهبرد را در قالب سیاست «اجبار» دنبال میکنند. نخستین راهبرد، اعمال فشار اقتصادی گسترده است.
همزمان با این فشارها، گزارشهای میدانی منتشرشده در مطبوعات و رسانهها نشان میدهد که وضعیت کوبا بهشدت بحرانی است و به نظر میرسد تقریباً همهچیز در آنجا از بین رفته باشد. خدمات شهری با مشکلات جدی مواجهاند، نرخ بیکاری بالاست، شرایط اقتصادی بسیار نامناسب است، وضعیت بهداشت مطلوب نیست و برق نیز بهطور مرتب قطع میشود. آمریکاییها در همین گام نخست، همان رویکردی را دنبال میکنند که در نقاط مختلف جهان نیز به کار گرفتهاند؛ یعنی آنها ابتدا از طریق فشار اقتصادی تلاش میکنند کشور هدف را تحت فشار قرار دهند تا دستکم در درون دولت، نیروهای مسلح یا میان سایر بازیگران داخلی، افرادی را پیدا کنند که بتوانند زمام امور را به دست بگیرند.
حتی ممکن است تلاش کنند در میان نیروهای مسلح نیز شرکایی بیابند که بتوانند کنترل اوضاع را در اختیار بگیرند. اگر این روش به نتیجه نرسد، گزینه نهایی آنها میتواند حمله نظامی و در نهایت، براندازی باشد. بنابراین، به نظر میرسد تغییر رژیم کوبا، هدف اصلی و در واقع هدف نهایی آمریکاییها است. اقداماتی که اکنون در حال انجام است، از جمله تلاش برای شناسایی افرادی که بتوانند با سازمانهای اطلاعاتی آمریکا ارتباط برقرار کنند، در چارچوب همین رویکرد قابل تحلیل است. چنین اقداماتی زمانی معنا پیدا میکند که آمریکاییها همچنان امیدوار باشند افرادی را در درون حکومت پیدا کنند که در قالب یک گروه منسجم با آنها همکاری کنند؛ لذا به نظر میرسد که این اتفاق ممکن است در دوره دو ساله پایانی ریاستجمهوری ترامپ رخ دهد.