بستن
کد خبر: ۱۵۲۳۶۴۹
«آرمان ملی» سخنان زاکانی و ثابتی را بررسی می‌کند

نسخه تندرو‌ها برای پایان جنگ چیست؟

نسخه تندرو‌ها برای پایان جنگ چیست؟
آرمان ملی- مرتضی خبازیان: آیا باید مذاکره را ادامه داد یا باید وارد جنگ پیشگیرانه شد؟ در اینکه عموم مردم چه پاسخی می‌دهند، ساحت سیاسی کشور را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد.

گروهی که به نظر می‌رسد درصد بیشتری از مسئولان را شامل می‌شود، معتقدند که چنین تصمیمی باید با در نظر گرفتن شرایط کشور گرفته شود. به بیان دیگر جنگ و مذاکره تابع شرایط است، اما گروه دیگر که بیشتر پایداری‌ها را شامل می‌شود، فقط بر ادامه جنگ و تحرک نظامی ایران تمرکز کرده‌اند. آنها نگاه دیگری به مذاکره دارند و آن را تایید نمی‌کنند. علیرضا زاکانی، شهردار تهران، در برنامه تلویزیونی «انتقام» درباره عملکرد تیم مذاکره‌کننده اظهار داشت: «در جنگ، یکی از اشتباهاتی که صورت گرفت، این بود که جنگ را تمام کردند و مذاکره را شروع کردند، درحالی‌که اصلاً نیازی نبود جنگ را تمام کنند. جنگ که تمام نشده بود؛ جنگ تمام نشد». نگاه زاکانی به ماجرا چنین است که اگر ایران می‌توانست پاسخ نظامی را ادامه دهد، آمریکایی‌ها مجبور به پذیرش نظر ایران می‌شدند. 

یک مقایسه

بعد از جنگ ۱۲ روزه به نظر می‌رسید آمریکایی‌ها و اسراییلی‌ها با درک این مهم که ایران می‌تواند در مقابل هر تجاوزی پاسخ قابل قبول و تعیین کننده داشته باشد، از فکر حمله و تجاوز دوباره به کشور صرف نظر کنند. اتفاقاتی که در زمستان ۱۴۰۴ رخ داد، آمریکایی‌ها و اسراییلی‌ها را به خطا کشاند و آنها با این تصور که ایران در وضعیت خاصی قرار گرفته و می‌توان با حمله گسترده به نتیجه رسید، جنایت و جنگ دوباره را رقم زدند. ایران با مقاومتی که از خود نشان داد، موجب حیرت جهانیان شد. در عین حال توانست ضربات سهمگینی به امکانات آمریکایی‌ها در منطقه و اهدافی در سرزمین‌های اشغاالی وارد کند. بعد از ۴۰ روز با میانجی‌گری پاکستانی‌ها، جنگ متوقف شد و دو طرف وارد مسیر مذاکره شدند. اینکه نتایج به دست آمده از مذاکرات اسلام‌آباد چه سرنوشتی پیدا کرد، موضوع این سطور نیست. نکته‌ای که اخیرا قابل بررسی است، فشار همه‌جانبه‌ای است که تندرو‌ها برای نکوهش اصل مذاکره وارد کرده‌اند. در کنار سخنان زاکانی درباره تفاهم اسلام‌آباد می‌توان سخنان امیرحسین ثابتی را هم مورد توجه قرار داد. ثابتی در یک برنامه تلویزیونی معتقد است که مذاکره نقش تعیین کننده‌ای در پایان دادن به جنگ ندارد. او دو مورد مثال می‌زند که بدون مذاکره به پایان رسیده‌اند. دو موردی که ثابتی نقل می‌کند، از سوی مجری برنامه به چالش کشیده می‌شود. البته برخی در فضای مجازی از ثابتی دفاع و مثال‌های او را درست ارزیابی کرده‌اند. حال سوال این است که چرا تندرو‌ها بر این دیدگاه اصرار دارند که مذاکره راه مناسبی برای پایان دادن به درگیری نیست؟ البته بین زاکانی و ثابتی تفاوت روشنی وجود دارد. اگرچه ثابتی نگاه تلخی به مذاکره دارد، زاکانی معتقد است که ایران می‌توانست شروطی را برای وارد شدن به مذاکره تعیین می‌کرد. 

بی‌اعتمادی مطلق.

اما مقایسه سخنان زاکانی و ثابتی، بیش از آنکه فقط اختلاف اندک دو چهره تندرو بر سر چگونگی مذاکره را نشان دهد، مسئله بنیادی‌تر را آشکار می‌کند که وقتی جریان سیاسی مذاکره را بی‌فایده دانسته و ادامه جنگ را راه رسیدن به پیروزی معرفی می‌کند، دقیقا باید توضیح دهد که این جنگ قرار به چه هدف مشخصی برسد و علاوه بر آن تا کجا باید برای آن هزینه پرداخت و در چه نقطه‌ای پایان خواهد یافت. عجیب این است که تندرو‌های نافی مذاکره اغلب از توضیح درباره این سوالات مهم خودداری کرده‌اند. آنچه که همه جریان‌های سیاسی بر آن تاکید دارند این است که آمریکایی‌ها غیر قابل اطمینان هستند و نمی‌توان به مذاکره با آمریکایی‌ها اعتماد کرد. عدم اعتماد ایرانی‌ها به آمریکایی‌ها به تجربه‌های گذشته برمی‌گردد و کسی هم نافی آن نیست. در عین حال پرسش دشواری وجود دارد که اگر آمریکا قابل اعتماد نیست که نیست، اگر توافق را نقض می‌کند و اگر حتی پذیرش خواسته‌های ایران هم مانع جنگ بعدی نمی‌شود، ادامه جنگ قرار است چه مسأله‌ای را حل کند که مذاکره قادر به حل آن نیست؟ 

تعبیر تندرو‌ها

موضع تندرو‌ها و کسانی مانند ثابتی با یک مشکل منطقی روبه‌رو است. اگر هیچ توافقی نمی‌تواند مانع جنگ آینده شود، آیا باید برای همیشه در وضعیت جنگی باقی ماند؟ و اگر پاسخ مثبت است، معیار موفقیت چنین سیاستی چیست؟ تضعیف توان نظامی آمریکا، وادار کردن واشنگتن به عقب‌نشینی از منطقه، رفع تحریم‌ها یا صرفاً جلوگیری از تحقق اهداف اعلام‌شده آمریکا؟ اینها هدف‌های متفاوتی‌اند و هرکدام به شواهد و محاسبات جداگانه‌ای نیاز دارند، چگونه است که تندرو‌ها همه این وضعیت‌ها را ذیل عدم مذاکره و ادامه تنش می‌بینند؟ وقتی تندرو‌ها به مسئولان کشور اعتماد ندارند، وقتی تندترین شعار‌ها را در نکوهش مذاکره مطرح می‌کنند، در حالی که عموم مردم نگران افزایش تنش و حمله به زیرساخت‌های کشور هستند، این اطمینان از کجا برای تندرو‌ها حاصل شده که با ادامه درگیری می‌توان به موفقیت رسید؟ نکته پیچیده در این بین این است که مخالفت با تندروی تندرو‌ها از سوی آنها به سازش و تسلیم تعبیر می‌شود، اما واقعا کدامیک از مسئولان ارشد کشور گفته‌اند که باید در مقابل زیاده‌خواهی آمریکایی‌ها تسلیم شد؟ بنابراین، سخنان تندرو‌ها را نمی‌توان به‌خودی‌خود نشانه توقف دیپلماسی رسمی دانست، اما تکرار چنین مواضعی می‌تواند هزینه سیاسی مذاکره را افزایش دهد. بدیهی است مذاکره کننده‌ای که در داخل کشور با این ادعا روبه‌روست که هر توافقی شکست تعبیر خواهد شد، برای توضیح هرگونه رد و بدل شدن امتیاز یا حتی توافق محدود، با دشواری مواجه خواهد شد. کسانی که وضعیت سیاسی را پیگیری می‌کنند با این سوال رو‌به‌رو هستند که آیا مخالفت علنی تندرو‌ها با مذاکره و کاهش تنش صرفاً بیان اختلاف نظر است یا فضای مانور مذاکره کنندگان را محدود می‌کند؟

بدبینی ثابتی

مقایسه زاکانی و ثابتی بیش از هر چیز تفاوت میان دو سطح از مخالفت با مذاکره را نشان می‌دهد. راکانی می‌خواهد مذاکره تابع دستاورد‌های میدان باشد، اما ثابتی نسبت به امکان نتیجه بخش بودن آن بدبین است. از حیث منطق استدلال، موضع زاکانی روشن‌تر است؛ زیرا مذاکره را نفی نمی‌کند، بلکه آن را به دریافت امتیاز و دستاورد‌های میدان مشروط می‌داند و اگر بدبینی ثابتی به این نتیجه برسد که حتی توافق مطلوب نیز مانع جنگ بعدی نمی‌شود، دیگر صرفاً با یک موضع سخت‌گیرانه درباره مذاکره روبه‌رو نیستیم؛ با دیدگاهی مواجهیم که باید توضیح دهد پایان جنگ و دستیابی به امنیت پایدار را چگونه ممکن می‌داند.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار