پوریا زرشناس، دکترای اقتصاد انرژیهای تجدیدپذیر نوشت: در بسیاری از اقتصادهای جهان، نرخ ارز یکی از چندین متغیر مهم اقتصادی است. اما در ایران، دلار وضعیتی متفاوت پیدا کرده است. قیمت دلار نهفقط هزینه واردات را تعیین میکند، بلکه به یکی از مهمترین شاخصهای سنجش آینده اقتصاد تبدیل شده است. وقتی دلار بالا میرود، مردم فقط درباره قیمت ارز صحبت نمیکنند؛ درباره قیمت خودرو، مسکن، طلا، لوازم خانگی، موبایل، مواد اولیه، سفر، دستمزد و حتی آینده شغلی خود تصمیم میگیرند.
به همین دلیل، شاید دقیقتر باشد که بگوییم دلار در اقتصاد ایران دیگر یک «قیمت» نیست؛ یک «انتظار» است. اقتصاد ایران اکنون با تورم بسیار بالا و کاهش شدید ارزش پول ملی روبهروست. IMF نرخ تورم متوسط ایران در سال ۲۰۲۶ را حدود ۶۹ درصد برآورد کرده است. در چنین اقتصادی، خانوار و بنگاه بیش از گذشته به قیمت ارز بهعنوان نشانهای از آینده نگاه میکنند.
اگر فعال اقتصادی تصور کند دلار قرار است گرانتر شود، ممکن است خرید مواد اولیه را جلو بیندازد. واردکننده برای تأمین ارز بیشتر اقدام میکند. خانوار ممکن است خرید کالا یا دارایی را به تعویق نیندازد و حتی بخشی از نقدینگی خود را به داراییهایی تبدیل کند که از نظر او در برابر تورم مقاومترند. در نتیجه، انتظار افزایش دلار خودش میتواند تقاضا برای دلار را افزایش دهد.
این همان جایی است که نرخ ارز از یک متغیر اقتصادی به یک متغیر روانی تبدیل میشود. اما چرا این اتفاق در ایران تا این اندازه شدید است؟ یکی از دلایل، ساختار تاریخی اقتصاد ایران است. بخش قابلتوجهی از تولید داخلی به واردات مواد اولیه، قطعات، ماشینآلات یا نهادههای خارجی وابسته است؛ بنابراین افزایش نرخ ارز مستقیماً یا غیرمستقیم هزینه تولید را بالا میبرد.
دلیل دوم، نقش دلار در قیمتگذاری داراییهاست. وقتی ارزش پول ملی کاهش مییابد، مردم به دنبال داراییهایی میروند که تصور میکنند ارزش خود را بهتر حفظ میکنند: طلا، ارز، مسکن، خودرو یا سهام شرکتهایی که درآمد صادراتی دارند. به همین دلیل است که جهش دلار میتواند همزمان چند بازار را تحت تأثیر قرار دهد.
اما نکته جالبتر این است که رابطه همیشه یکطرفه نیست. گاهی افزایش قیمت دلار نتیجه تورم و کاهش قدرت پول ملی است؛ اما گاهی خود افزایش دلار به تورم بعدی تبدیل میشود. این یک حلقه بازخورد است: انتظارات تورمی -افزایش تقاضا برای ارز- افزایش نرخ ارز -افزایش هزینه تولید و واردات- تورم بیشتر و در نهایت افزایش دوباره انتظارات تورمی. در چنین شرایطی، کنترل نرخ ارز فقط با عرضه ارز ممکن نیست.
سیاستگذار باید انتظارات را نیز مدیریت کند. تجربه اقتصادهای مختلف نشان میدهد که بازار ارز زمانی ثبات بیشتری پیدا میکند که فعال اقتصادی بتواند آینده را پیشبینی کند. در ایران قیمت طلا علاوه بر قیمت جهانی، به نرخ دلار داخلی نیز وابسته است؛ بنابراین ممکن است در شرایطی که طلای جهانی کاهش مییابد، افزایش دلار داخلی اثر معکوس ایجاد کند. دلار همچنین روی تصمیمات سرمایهگذاری اثر میگذارد.
شرکتی که مواد اولیه وارد میکند، باید نرخ ارز را در قیمت تمامشده لحاظ کند. شرکتی که صادرکننده است، از افزایش نرخ ارز ممکن است منتفع شود؛ بنابراین حتی بازار سهام نیز نمیتواند کاملاً از بازار ارز جدا باشد. در نهایت مسأله اعتماد به پول ملّی است. هرچه اعتماد به آینده ریال کمتر شود، تمایل به نگهداری داراییهای جایگزین بیشتر میشود.
شاید پرسش درستتر در برابر «دلار فردا چند تومان میشود؟» این باشد که چرا مردم احساس میکنند باید برای حفظ ارزش دارایی خود از ریال خارج شوند؟ تا زمانی که پاسخ این پرسش حل نشود، حتی کنترل مقطعی نرخ دلار نیز الزاماً به معنای حل مسئله بازار ارز نخواهد بود. دلار بیش از آنکه یک اسکناس خارجی باشد، آینهای از انتظارات اقتصادی جامعه است.