سرعت غیرمجاز دارند، از چراغ قرمز عبور میکنند، فاصله طولی را رعایت نمیکنند، هنگام رانندگی با تلفن همراه صحبت میکنند یا در واکنش به هیجان و عصبانیت، رفتاری پرخطر از خود نشان میدهند. همه اینها واقعیت دارد، اما اگر قرار باشد مسئله ایمنی ترافیک را فقط با جمله «رانندگان قانون گریزند» توضیح دهیم، بخش مهمی از واقعیت را ندیدهایم. نکته این است که تخلف رانندگی پدیدهای چندوجهی است و برای کاهش آن نمیتوان تنها به یک ابزار، یعنی قانون و جریمه، تکیه کرد.
وجوه چندگانه خطر
نخستین وجه، رفتار راننده است. بخشی از رانندگی پرخطر واقعاً به انتخاب فردی مربوط میشود؛ از هیجانطلبی و عجله گرفته تا نمایش قدرت، بیحوصلگی، خشم و این تصور که «برای من اتفاقی نمیافتد». اگر گذر کسی به آزادراه تهران ساوه بیفتد، در ساعاتی از شبانهروز بزرگراه در تصرف ماشینهایی است که به هیچ قانونی توجه ندارند و در این میان برخی رانندگان جوان، علاوه بر سرعت و مانورهای خطرناک، رفتاری از خود نشان میدهند که موضوع را از هیجان جوانی بسیار فراتر میبرد. در چنین شرایطی، صرف افزایش مبلغ جریمه الزاماً مسئله را حل نمیکند. راننده باید احتمال واقعی دیدهشدن، متوقفشدن و مجازاتشدن را احساس کند، اما زمانی که از مقابل ماشین پلیس با همان شتاب عبور میکند، احتمالا میداند یا تصور میکند که پلیس فعلا مترصد گرفتن و نگهداشتن او نیست. وجه دوم، نحوه اجرای قانون است. قانونی که روی کاغذ سختگیرانه باشد، اما احتمال کشف تخلف در آن پایین باشد، الزاماً بازدارندگی بالایی ندارد. به همین دلیل در نظامهای پیشرفته ایمنی ترافیک، بحث فقط درباره شدت مجازات نیست؛ بلکه قطعیت و سرعت اجرای آن نیز مطرح است. دوربینهای کنترل سرعت، ثبت تخلف با پلاک خودرو و کنترل هوشمند میتوانند بخشی از این خلأ را جبران کنند. رویکردهای جدید ایمنی نیز بر ترکیب اجرای سنتی قانون با ابزارهایی مانند دوربین تأکید دارند. این در حالی است که گفته میشود برخی از دوربینهای نظارتی نیاز به تعمیر و بازبینی دارند و فعلا از کارایی ساقط شدهاند. با همه اینها حتی اگر اجرای قانون کامل شود، باز هم مسئله پایان نمییابد. وجه سوم جاده و مسائل مربوط به آن است. رانندهای که وارد مسیری میشود، فقط با قانون مواجه نیست؛ او با مجموعهای از علائم، تابلوها، خطکشیها، پیچها، شیبها، نور، آسفالت، موانع دید و شرایط محیطی مواجه است. اگر این عناصر درست طراحی نشده باشند، احتمال خطا افزایش پیدا میکند. برای مثال، تابلوی هشدار فقط زمانی مفید است که راننده فرصت کافی برای دیدن، فهمیدن، تصمیمگیری و واکنش داشته باشد. استانداردهای مهندسی ترافیک نیز فاصله تابلوهای هشدار را بر اساس همین زمان ادراک و واکنش تعیین میکنند و تأکید دارند که فاصله و اثربخشی تابلوها باید با توجه به سرعت، ویژگیهای جاده و سایر علائم و حتی در شرایط روز و شب ارزیابی شود؛ بنابراین کمبود تابلو یک مشکل است، اما وفور بیقاعده تابلو هم میتواند مشکلساز باشد. خیابان ایمن خیابانی نیست که بیشترین تابلو را داشته باشد؛ خیابانی است که در هر نقطه، اطلاعات مورد نیاز راننده را در زمان مناسب و به شکلی قابل فهم در اختیار او قرار دهد. از همین منظر باید موضوع تابلوهای تبلیغاتی در بزرگراهها و آزادراهها نیز مورد بازنگری قرار گیرد. مسئله این نیست که هر تابلوی تبلیغاتی را ذاتاً خطرناک بدانیم؛ مسئله این است که اندازه، نور، رنگ، تعداد، پویایی تصویر، فاصله از مسیر و محل نصب آن چه اثری بر توجه راننده دارد. یک مطالعه میدانی درباره تبلیغات کنار جاده نشان داد که ویژگیهایی مانند اندازه تابلو و تعداد نوشتهها بر میزان و مدت خیرهشدن راننده اثر میگذارد و پژوهشگران تبلیغات کنار جاده را یکی از منابع بالقوه حواسپرتی میدانند. در نتیجه منطقی است که تابلوهای تبلیغاتی موجود در بزرگراهها نیز ممیزی ایمنی شوند؛ بهخصوص در نقاطی که راننده همزمان باید سرعت خود را کاهش دهد، تغییر مسیر بدهد یا تابلوهای هشدار و راهنمایی را بخواند. تبلیغاتی که در چنین شرایطی توجه راننده را از وظیفه اصلی او منحرف میکنند، باید جابهجا یا حذف شوند. وجه چهارم، کیفیت فیزیکی مسیر است. آسفالت نامناسب، خطکشیهای کمرنگ، نبود علائم کافی، روشنایی ناکافی، پیچهای نامناسب، دید محدود و حتی طراحی هندسی خیابان میتوانند احتمال خطا را افزایش دهند. در رویکرد سیستم ایمن، مسئولیت فقط بر دوش راننده نیست؛ طراح و مدیر راه نیز وظیفه دارند محیطی ایجاد کنند که خطای انسانی را تا حد امکان به حادثه مرگبار تبدیل نکند. اگر در طول مسیر و در ورودیهای کانال خروجی نیوجرسی سنگین نصب میشود، حتما باید فکری برای شب و کاهش قدرت دید راننده هم صورت گیرد. برخورد با سرعت بالا به نیوجرسیها بسیار خطرناک است. وجه پنجم، خودرو و وضعیت فنی آن است. ترمز، لاستیک، چراغها، فرمان و سامانههای ایمنی خودرو میتوانند در شدت یا پیشگیری از حادثه نقش داشته باشند؛ بنابراین حتی راننده قانونمند نیز اگر در خودرویی با نقص فنی جدی حرکت کند، در معرض خطری قرار میگیرد که صرفاً با جریمه راننده قابل حل نیست. وجه ششم، شرایط محیطی و زمانی است. بارندگی، لغزندگی، تاریکی، مه، ترافیک سنگین، حضور عابر یا موتورسیکلت و حتی تغییر ناگهانی شرایط مسیر میتواند معنای «سرعت ایمن» را تغییر دهد. سرعتی که در جاده خشک و خلوت قابل کنترل است، ممکن است در جاده خیس یا در شرایط دید محدود، سرعتی خطرناک باشد.
تاثیر یک کمربند!
از سوی دیگر، فرهنگ رانندگی و هنجار اجتماعی نیز اهمیت دارد. اگر راننده احساس کند تخلف دیگران عادی است و قانون فقط گاهی اجرا میشود، رعایت قانون برای او هزینهای یکطرفه پیدا میکند. به همین دلیل آموزش به تنهایی کافی نیست. مطالعات و راهنماهای ایمنی ترافیک نیز تأکید میکنند که برنامههای مؤثر معمولاً ترکیبی از آموزش، اجرای قانون و ایجاد هنجار اجتماعی هستند، نه صرفاً تبلیغات آموزشی. در مورد تلخ اخیر اگر عروس و داماد کمربند ایمنی را بسته بودند اتفاق تا این اندازه تلخ و هولناک نمیشد؛ بنابراین اگر بخواهیم با این مشکلات مقابله کنیم، باید پرسش را تغییر دهیم. سؤال نباید فقط این باشد که «چگونه راننده خاطی را مجازات کنیم؟» بلکه باید پرسید: چرا این تخلف در این نقطه، در این شرایط و توسط این راننده اتفاق افتاد؟ اگر یک راننده بارها در یک نقطه با سرعت غیرمجاز عبور میکند، شاید پاسخ فقط افزایش جریمه نباشد؛ باید بررسی کرد آیا سرعت مجاز با طراحی مسیر همخوان است، آیا تابلو در محل مناسبی قرار گرفته، آیا دوربین وجود دارد، آیا خطکشی قابل مشاهده است و آیا ساختار خیابان عملاً راننده را به سرعت بالاتر تشویق نمیکند و این هماان تفاوت میان مقابله با تخلف و مدیریت خطر است.