شیدا آریاییپور، پژوهشگر حقوقی نوشت: بنزین دوباره گران شد. این بار شاید برای خیلیها عدد روی تابلو فقط یک عدد باشد؛ اما برای مردم، ماجرا خیلی بیشتر از چند هزار تومان اضافه برای هر لیتر است. از بامداد ۱۷ شهریور، نرخ سوم بنزین از ۵ هزار تومان به ۱۰ هزار تومان رسیده است. سهمیههای نرخ اول و دوم فعلاً تغییر نکردهاند، اما مسأله فقط همان بنزینی نیست که داخل باک خودرو میرود.
مسأله، موجی است که از پمپ بنزین راه میافتد و خودش را به تاکسی، وانت، کامیون، مغازه، بازار و در نهایت سفره مردم میرساند. مردم این را خوب میفهمند. وقتی هزینه جابهجایی بالا برود، طبیعی است که تولیدکننده و فروشنده هم به فکر جبران هزینه بیفتند. مرغی که باید از مرغداری به کشتارگاه و بعد از آن به فروشگاه برسد، نان، میوه، سبزی، لبنیات، مصالح ساختمانی و حتی یک بسته کوچک که با پیک به خانه میرسد، همه به حملونقل وابستهاند.
ممکن است گفته شود سهمیهها تغییر نکرده است. درست، اما زندگی مردم با «ممکن است» اداره نمیشود. کارگری را تصور کنید که هر روز با ماشین خودش سر کار میرود. رانندهای را ببینید که درآمدش مستقیم به کیلومترهایی وابسته است که طی میکند. خانوادهای را در نظر بگیرید که برای خرید ماهانه باید چند بار مسیر بازار و فروشگاه را طی کند. برای آنها، بنزین فقط بنزین نیست.
یک هزینه کوچک وقتی روی دهها هزینه دیگر بنشیند، دیگر کوچک نیست. مشکل بزرگتر، اما جایی است که گرانی، اعتماد مردم را هدف میگیرد. مردم از خودشان میپرسند اگر امروز بنزین گران شد، فردا چه چیزی گران میشود؟ اگر هزینه حملونقل بالا رفت، تکلیف قیمت مواد غذایی چه خواهد شد؟ آیا درآمد خانوار هم به همان اندازه بالا میرود؟ پاسخ این سؤالها مهمتر از خود قیمت بنزین است.
چون مردم فقط از گرانی خسته نیستند؛ از بیخبری و ابهام هم خستهاند. وقتی یک شهروند میبیند هزینهها مرتب بالا میرود، اما کیفیت زندگیاش بهتر نمیشود، طبیعی است که انگیزهاش برای کار و آینده کم شود. چرا باید بیشتر کار کند وقتی بخش قابلتوجهی از درآمدش هر ماه صرف جبران افزایش قیمتها میشود؟ اینجاست که بحث فساد و رانت هم جدی میشود.
مردم حق دارند بپرسند چرا فشار اصلاحات اقتصادی همیشه باید به مصرفکننده برسد؟ چرا قبل از آن، با رانت، انحصار، قاچاق، سوءمدیریت و فساد اقتصادی به شکل جدی برخورد نمیشود؟ اگر قرار است مردم هزینه اصلاح اقتصاد را بدهند، باید بدانند پول این اصلاحات کجا میرود. شفافیت، دیگر یک شعار تزئینی نیست. مطالبه واقعی مردم است. جامعهای که احساس کند تصمیمهای اقتصادی بدون توضیح کافی و بدون پاسخگویی گرفته میشوند، بهتدریج اعتمادش را از دست میدهد.
آن وقت حتی یک افزایش قیمت محدود هم میتواند تبدیل به یک مسئله اجتماعی بزرگ شود. مسئله فقط بنزین نیست. مسأله این است که مردم میخواهند بدانند آینده زندگیشان چه چگونه خواهد بود. میخواهند بدانند حقوقشان چند درصد زیاد میشود و هزینههایشان چند درصد. میخواهند بدانند چرا قیمت یک کالا صبح با شب فرق دارد.
میخواهند بدانند چه کسی از اقتصاد رانتی سود میبرد و چرا هزینه ناکارآمدیها باید از جیب خانوار پرداخت شود. مطالبهگری دقیقاً از همینجا شروع میشود. نه با شایعه، نه با عصبانیت کور، بلکه با سؤالهای روشن. دولت اگر افزایش قیمت را برای مدیریت مصرف و کاهش فشار بر منابع و واردات ضروری میداند، باید صادقانه با مردم حرف بزند. عدد بدهد، گزارش بدهد، نتیجه نشان بدهد و مهمتر از همه، اجازه بدهد مردم اثر این سیاست را در زندگی خودشان ببینند.