آنچه در چند روز گذشته در ساحل دریای سرخ اتفاق افتاده، از تغییر مهمی در موقعیت نظامی و جغرافیایی حوثیها حکایت دارد؛ تغییری که اگر تثبیت شود، میتواند معادلات امنیتی و انرژی منطقه را تحت تأثیر قرار دهد.
انصارا... در میون
خبرهای منتشر شده از یمن نشان میدهد که حوثیها بندر مهم المخا را به دست گرفتهاند و سپس جزیره میون، یا پریم، در ورودی تنگه بابالمندب و شهر ذباب در برابر آن را تصرف کردهاند. جزیره میون را میتوان با جزیره لارک در تنگه هرمز مقایسه کرد که بر تمام گلوگاه تسلط کامل دارد. جزیره میون در موقعیتی قرار دارد که کنترل آن میتواند بر رفتوآمد دریایی میان دریای سرخ و خلیج عدن اثر بگذارد. به همین دلیل، پیشروی حوثیها برای عربستان فقط از دست رفتن چند کیلومتر مربع از خاک یمن نیست؛ مسأله اصلی، نزدیک شدن یک نیروی مسلح متحد ایران به یکی از مهمترین گلوگاههای دریایی جهان است. اهمیت این تحولات زمانی بیشتر روشن میشود که بدانیم عربستان در شرایط کنونی بیش از گذشته به مسیر دریای سرخ نیاز دارد. بسته بودن یا مختل شدن مسیر هرمز، اهمیت مسیر جایگزین از طریق دریای سرخ را برای انتقال نفت عربستان افزایش داده است؛ بنابراین اگر بابالمندب نیز ناامن شود، ریاض با وضعیتی مواجه خواهد شد که دو مسیر مهم انتقال انرژی در جنوب و شرق آن همزمان تحت فشار قرار گرفتهاند.
بوق در طوفان
از زمانی که درگیری در یمن شکل گرفت، ایران همواره مخالف افزایش تنش در این کشور بوده و از معدود کشورهایی محسوب میشود که نگران از دست رفتن جان غیرنظامیان یمنی در اثنای حملات عربستان و متحدانش بوده است. در واقع انصارا... و ایران پیوند عمیقی با هم داشتهاند و ایران توانسته در لحظات خطیر از این کشور حمایت کند. حوثیها البته نشان دادهاند که کاملا مستقل رفتار میکنند و در عین حال قدر حمایت معنوی ایران را میدانند. از این نظر روشن است که ایران نسبت به سرنوشت یمنیها حساس است و حتی در دورهای که عربستان و ایران به هم نزدیک شدند، حوثیها تحت فشار قرار نگرفتند. ایران توانست پرونده حوثیها را از درگیریها و رقابتهای منطقه خارج نگه دارد. اما حالا شرایط فرق کرده و ایران در مقابل آمریکا و مجموعهای از متحدانش در منطقه ایستاده است. حوثیها با دقت شرایط را رصد کردهاند و احتمالا به این نتیجه رسیدهاند که اکنون زمان آن است که به عربستانیها تفهیم کنند که از دل پیچیدگی امنیتی منطقه هرچیزی میتواند زاده شود. اینجا میتوان دلیل رضایت نسبی از تحرکات اخیر حوثیها را فهمید. آمریکاییها سعی کردهاند محاصره دریایی را محکم کنند، اما ایران کشوری دست بسته در مقابل سیاستهای آمریکا نیست. روشن است که ایران وضعیت بابالمندب را با دقت دنبال میکند و این به معنای آن نیست که خواهان جنگی بیپایان در یمن است، بلکه از منظر راهبردی، هرچه فشار بر عربستان و مسیرهای انتقال انرژی آن بیشتر شود، هزینه فشار بر ایران نیز برای طرف مقابل افزایش پیدا خواهد کرد. به بیان سادهتر، ایران میتواند از یک معادله جغرافیایی استفاده کند که اگر فشار بر ایران از مسیرهای دریایی و انرژی افزایش یابد، امکان ایجاد فشار متقابل در نقطهای دیگر از منطقه وجود دارد و سکوت آمریکاییها احتمالا به معنای این است که بر این توانایی ایران تمرکز کردهاند. گزارش رویترز در روزهای اخیر حتی فراتر از این رفته و به نقل از منابع یمنی، ایرانی و منطقهای نوشته است که حمایت تسلیحاتی و مشاورهای ایران در پیشروی حوثیها نقش داشته و سپاه پاسداران در عملیات آنها نقش راهنما داشته است. همین گزارش مدعی است که ایران از حوثیها خواسته حملات علیه عربستان را افزایش دهند و در مقابل، حمایت مالی، تسلیحاتی و اعزام فرماندهان ارشد را وعده داده است. ادعای بیسند رویترز از جنس بوق در طوفان است، چرا که در برابر چنین ادعاهایی رویترز به اندازه یک سطر هم سند معتبر ارائه نداده است.
اهمیت روایتسازی
در عین حال ایران نشان داده که در مواردی اصلا علاقهای به پوشاندن ماجرا ندارد و برخی مواضع و سیاستهای خود را با صدای بلند اعلام میکند. روشن است که نتیجه عملیات حوثیها در شرایط کنونی با بخشی از اهداف راهبردی ایران همجهت است. هرچه حوثیها به بابالمندب نزدیکتر شوند، عربستان مجبور میشود منابع بیشتری را برای حفاظت از مرزها، تأسیسات نفتی و مسیرهای دریایی خود اختصاص دهد و در چنین شرایطی، فشار نظامی و اقتصادی بر تهران دیگر یکطرفه باقی نمیماند. واکنش عربستان نیز نشان میدهد ریاض خطر را جدی گرفته است. عربستان پس از تصرف المخا، فرودگاه این شهر را هدف حمله هوایی قرار داد و نیروهای دولت یمن نیز از تلاش برای بازپسگیری مناطق ازدسترفته خبر دادهاند. با این حال، مشکل ریاض فقط توانایی نظامی حوثیها نیست؛ بلکه ساختار نیروهای مخالف حوثیها نیز دچار اختلاف و پراکندگی است و بازپسگیری مناطقی مانند المخا و جزایر نزدیک بابالمندب به نیروی منسجم و پشتیبانی قابل توجه نیاز دارد. از سوی دیگر، یک نکته مهم در رفتار حوثیها وجود دارد. آنها در سالهای گذشته نشان دادهاند که توانایی تبدیل موقعیت جغرافیایی یمن به یک ابزار فشار منطقهای را دارند. اکنون با نزدیک شدن به بابالمندب، این توانایی میتواند از یک سلاح سیاسی به یک اهرم اقتصادی تبدیل شود. بابالمندب تنها یک تنگه برای یمن نیست؛ یکی از مسیرهای اصلی ارتباط دریایی اروپا و آسیا و مسیر دسترسی به کانال سوئز است. هرگونه اختلال جدی در آن میتواند هزینه حملونقل، بیمه کشتیها و قیمت انرژی را افزایش دهد. به همین دلیل، اتفاقات یمن را نباید فقط در چارچوب رقابت حوثیها و دولت یمن دید. پای عربستان، ایران، آمریکا و بازار جهانی انرژی نیز به این بحران باز شده است. گزارشهای اخیر از افزایش قیمت نفت به بالای ۱۰۰ دلار حکایت دارند و همزمان نگرانی از آسیب دیدن مسیرهای صادرات نفت عربستان افزایش یافته است. با این همه، تهران باید آگاه باشد که این بازی میتواند هزینههایی را به دنبال داشته باشد. ایران باید متوجه این نکته باشد که تقویت حوثیها ممکن است فشار را بر عربستان افزایش دهد، اما همزمان احتمال شکلگیری ائتلاف علیه ایران را نیز بیشتر میکند. اگر بابالمندب به یک گلوگاه نظامی تبدیل شود، آمریکا و کشورهای اروپایی و حتی کشورهایی که تاکنون تمایل چندانی به ورود مستقیم به بحران نداشتهاند، ممکن است تحت تاثیر روایت سازی طرف مقابل ایران قرار گرفته و برای ایران نقش بیش از حد در نظر بگیرد و در این صورت ممکن است ماجرا تا ائتلافهای جدید نظامی امنیتی هم پیش برود.
یک نگرانی احتمالی
بنابراین تحولات اخیر را میتوان از دو زاویه دید. از یک سو، حوثیها با قرار گرفتن در نزدیکی بابالمندب، فشار قابل توجهی بر عربستان و متحدان آمریکا وارد کردهاند و این برای تهران میتواند یک دستاورد راهبردی باشد. از سوی دیگر، ادامه این روند میتواند بحران را فراتر ببرد و پای قدرتهای بیشتری را به دریای سرخ باز کند. مسئله اصلی اکنون این نیست که حوثیها تا کجا میتوانند پیشروی کنند؛ سؤال مهمتر این است که آیا آنها میتوانند بابالمندب را به یک اهرم پایدار تبدیل کنند، بدون آنکه هزینه یک ائتلاف نظامی گسترده علیه خود را بپردازند؟ این همان نقطهای است که رضایت امروز از پیشروی حوثیها میتواند در صورت محاسبه نادرست، به یک نگرانی جدی تبدیل شود.