بستن
کد خبر: ۱۵۱۹۵۲۷

سناریوی آمریکا در قبال ایران 

یک جنگ گسترده، در شرایطی که اقتصاد آمریکا و بازار جهانی نسبت به هرگونه شوک انرژی حساس هستند، می‌تواند هزینه سیاسی سنگینی برای دولت و جامعه آمریکا ایجاد کند.

سناریوی آمریکا در قبال ایران مرتضی مکی، تحلیلگر مسائل بین‌الملل نوشت: تاریخ روابط بین‌الملل سرشار از جنگ‌هایی است که دولت‌ها قصد آغاز آن را نداشتند، اما مجموعه‌ای از واکنش‌ها، اشتباهات محاسباتی و سوءبرداشت‌ها، طرفین را به نقطه‌ای رساند که بازگشت از آن دشوار بود. به همین دلیل، وضعیت «نه‌جنگ و نه‌صلح» اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت برای آمریکا کم‌هزینه‌تر از جنگ باشد، در بلندمدت خود می‌تواند به یکی از خطرناک‌ترین وضعیت‌های امنیتی منطقه تبدیل شود. عامل مهم دیگر در این معادله، سیاست داخلی آمریکا است. به نظر می‌رسد واشنگتن دست‌کم تا انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، تمایل چندانی به ورود به یک جنگ بزرگ نداشته باشد.

یک جنگ گسترده، در شرایطی که اقتصاد آمریکا و بازار جهانی نسبت به هرگونه شوک انرژی حساس هستند، می‌تواند هزینه سیاسی سنگینی برای دولت و جامعه آمریکا ایجاد کند. درگیری فراگیر با ایران، جنگی نیست که پیامد‌های آن در محدوده جغرافیایی ایران باقی بماند. بازار انرژی، امنیت دریانوردی، متحدان منطقه‌ای آمریکا و اقتصاد جهانی، همگی می‌توانند تحت تأثیر قرار گیرند. به همین دلیل، سناریوی محتمل‌تر در مقطع فعلی، تداوم فشار اقتصادی در کنار حملات محدود و تلاش برای حفظ وضعیت تعلیق است. اما پرسش مهم این است که آیا این وضعیت می‌تواند زمینه بازگشت به مذاکره را نیز فراهم کند؟ تحرکات اخیر عمان، قطر و پاکستان نشان داد که کشور‌های منطقه همچنان نگران گسترش بحران هستند.

سفر مقامات و تلاش‌های میانجیگرانه، بیانگر این واقعیت است که دولت‌های منطقه از تداوم وضعیت کنونی احساس امنیت نمی‌کنند. با این حال، نتیجه عملی این تحرکات تاکنون محدود بوده است. پس از بازگشت میانجی‌ها نیز نشانه روشنی از تغییر تصمیم واشنگتن یا آمادگی جدی آمریکا برای بازگشت به مذاکرات مشاهده نشد. این مسئله نشان می‌دهد که مشکل اصلی، فقدان کانال ارتباطی نیست. کانال‌های ارتباطی وجود دارند. مسئله، نبود اراده سیاسی کافی در واشنگتن برای تصمیم‌گیری درباره مسیر خروج از بحران است.

 در چنین شرایطی، ظرفیت میانجیگری عمان، قطر و پاکستان نیز محدود می‌شود. این کشور‌ها می‌توانند پیام منتقل کنند. می‌توانند سوءتفاهم‌ها را کاهش دهند. می‌توانند زمینه گفت‌و‌گو را فراهم کنند. اما هنگامی که طرف اصلی بحران، تصمیمی برای تغییر مسیر ندارد، میانجیگری‌های محدود نیز نمی‌تواند تحول راهبردی ایجاد کند. به همین دلیل، بحث درباره ضرورت ورود یک میانجی قدرتمندتر اهمیت پیدا می‌کند. چین در این میان از جایگاهی متفاوت برخوردار است. پکن تنها یک پیام‌رسان میان تهران و واشنگتن نیست.

 چین یکی از قدرت‌های بزرگ جهانی است که هم روابط گسترده‌ای با ایران دارد و هم در معادلات اقتصادی و سیاسی آمریکا نقش مهمی ایفا می‌کند. ورود فعال‌تر چین می‌تواند وزن سیاسی فرآیند میانجیگری را تغییر دهد. البته چین نیز نمی‌تواند جایگزین تصمیم سیاسی ایران و آمریکا شود. هیچ میانجی خارجی قادر نیست طرفی را به توافقی وادار کند که اراده‌ای برای آن ندارد. اما قدرت میانجی می‌تواند هزینه ادامه بن‌بست را افزایش دهد و فرصت خروج از بحران را واقعی‌تر کند. مسئله اصلی امروز این است که منطقه بیش از هر زمان دیگری به یک ابتکار سیاسی نیاز دارد که بتواند از منطق واکنش‌های نظامی فاصله بگیرد.

هر حمله محدود، حمله دیگری را محتمل‌تر می‌کند. هر تحریم جدید، فضای سیاسی را پیچیده‌تر می‌سازد. هر تهدید، بازار و جامعه را حساس‌تر می‌کند. ادامه این چرخه، ممکن است در کوتاه‌مدت از نگاه برخی بازیگران قابل مدیریت باشد، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که این مدیریت تا همیشه ادامه یابد. ایران و آمریکا اکنون در نقطه‌ای قرار دارند که جنگ گسترده را نمی‌خواهند، اما ابزار‌های فشار و تقابل را نیز کنار نگذاشته‌اند. این خطرناک‌ترین شکل یک بحران است. راهبرد آمریکا در مقطع کنونی بر حفظ همین وضعیت استوار است: فشار اقتصادی بدون توقف، محاصره و فشار دریایی، حملات محدود، جنگ روانی و تلاش برای نگه داشتن ایران در فضای نااطمینانی.

اما این راهبرد یک ضعف اساسی دارد. بحران‌های طولانی‌مدت همیشه در اختیار طراحان اولیه آن باقی نمی‌مانند. هرچه تنش طولانی‌تر شود، احتمال خروج بحران از کنترل بیشتر می‌شود. شاید امروز واشنگتن تصور کند که می‌تواند میان فشار و جنگ توازن برقرار کند، اما منطقه‌ای که با یک خطای محاسباتی می‌تواند وارد بحران انرژی و درگیری فراگیر شود، محل مناسبی برای آزمودن سیاست تعلیق نیست.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار