آیا به راستی از چنین تغییری میتوان چنین نتایجی گرفت؟ با توجه به سابقه سیاسی محسن رضایی و محمدباقر ذوالقدر روشن است که این تغییر را به هیچ وجه نمیتوان چرخش در نظر گرفت، اما به دلیل پیچیدگی شرایط کشور در مقابله با آمریکا در طول ماههای گذشته و الزام بهرهمندی کشور از همه توانایی و استعدادهای خود، این تغییر را نمیتوان ساده و روالی معمول دانست. حضور محسن رضایی در شعام، رفتن ذوالقدر به جایگاه مشاور سیاسی رهبر انقلاب، به موازات تغییر دیگری در فرماندهی عالی سپاه و نیروی دریایی سپاه، آن هم در روزهایی که ایران مانند شاخصی محکم در نقطه تلاقی سه پرونده مهم قرار دارد؛ رویارویی با آمریکا، مذاکره و تنگه هرمز، بسیار بدیهی است که ناظران را تشجیع کند که در این تغییر و تحول دنبال چرایی و رمزگشایی باشند. نه تنها ناظران داخلی که ناظران بیرونی هم این تحول را با دقت زیر نظر گرفتهاند. از این رو پرسشی که به شکل طبیعی به ذهن متبادر میشود این است؛ آیا تهران در حال نرمتر کردن سیاست خود است یا میخواهد با بازسازی ساختار امنیتی، خود را برای مرحله تازهای از تقابل آماده کند؟ سیاست عالم پیچیدهای است. در چنین عالمی گاهی یک جابجایی را باید در بستر زمان وقوع در نظر گرفت. از این زاویه خود تغییر صرفا نمیتواند بازکننده ابهامات باشد. اگر محسن رضایی در شرایط عادی به دبیری شعام میرسید، میشد آن را یک انتخاب مدیریتی یا حتی امنیتی دانست، اما این انتصاب را به دلیل همان سه مورد جنگ، مذاکره و تنگه هرمز، باید بخشی از یک پازل بزرگتر دید.
سختگیر و محاسبهگر
اشتباه آن است که آمدن رضایی به شعام را آمدن یک چهره نرم تلقی کنیم. او سابقهای طولانی در مواضع ضدآمریکایی دارد و از مهمترین فرماندهان دوران جنگ ایران و عراق بوده است. با این حال سختگیری رضایی با سختگیری یک ایدئولوگ تفاوت دارد. رضایی نشان داده که بیش از آنکه سیاستمداری شعارمحور باشد، سیاستمداری محاسبهگر است. او به زبان موازنه قدرت، بازدارندگی و هزینه و فایده سخن میگوید و همین ویژگی ممکن است برای نظام اهمیت پیدا کرده باشد. اگر قرار باشد ایران وارد مذاکرهای دشوار با آمریکا شود، مذاکرهکننده ایرانی باید بتواند از یک سو با ساختار نظامی و امنیتی حرف بزند و از سوی دیگر، منطق بدهبستان سیاسی را درک کند. رضایی از معدود چهرههایی است که در ملتقای هر دو زبان و نگاه ایستاده است. از این منظر، انتصاب او میتواند نشانه تلاش برای مذاکره از موضع قدرت باشد. در عین حال ذوالقدر از شعام خارج شده، اما از ساختار قدرت حذف نشده است. انتقال او به جایگاه مشاور سیاسی رهبری نشان میدهد که نظام همچنان برای او و تجربه او اهمیت قائل است. درست است که شعام در شرایط سخت همان نهادی است که باید بین چند رکن مهم کشور هماهنگی و تعادل ایجاد کند، این احتمال هم وجود دارد که تصمیم بر این باشد که دبیر شورا بیش از گذشته مدیر هماهنگی میان جنگ و دیپلماسی باشد از یک سو و ارکان مهم کشور از سوی دیگر باشد و دقیقا در چنین بستری است که انتخاب رضایی معنا پیدا میکند.
هرمز و محسن رضایی
در ماههای گذشته، هرمز از یک گذرگاه دریایی به یک ابزار سیاسی تبدیل شده است. هرچه بحران ایران و آمریکا تشدید شد، عبور کشتیها نیز سیاسیتر و امنیتیتر شد. با توجه به مجموعه اتفاقات و واکنشها میتوان گفت که دو نگاه متفاوت درباره هرمز وجود دارد؛ نگاهی که هرمز را ابزار فشار میداند و نگاهی که آن را ابزار مذاکره و معامله تصور میکند و اگر تغییر اخیر در شعام بخشی از انتقال وزن از نگاه اول به نگاه دوم باشد، آنگاه انتصاب رضایی اهمیتی بیبدیل مییابد. اینجا ممکن است یک تضاد به نظر برسد که چرا اگر قرار است چنین انتقال وزنی صورت بگیرد، چرا باید یک فرمانده سپاه به دبیرخانه شعام بیاید؟ پاسخ این است که مذاکره بدون کنترل ابعاد امنیتی و نظامی ممکن نیست. وقتی کشور بخواهد وارد رویارویی معطوف به نتیجه شود، یا از طریق درگیری و یا از مسیر مذاکره، در هر دو حالت باید این اطمینان وجود داشته باشد که هم فرماندهان نظامی و هم دستگاه امنیتی در نهایت در یک راستا قرار میگیرند. به همین دلیل، ممکن است به جای کاهش وزن نیروهای نظامی، تلاش بر این باشد که آنها بیشتر در مرکز تصمیمگیری قرار گیرند تا سیاست خارجی کشور منسجمتر اجرا شود. این همان نقطهای است که نظامیتر شدن و نرمتر شدن میتوانند همزمان اتفاق بیفتند و در این صورت، محسن رضایی انتخابی معنادار است؛ فرمانده سابق جنگ در رأس نهادی که باید میان جنگ و مذاکره پل بزند.