علیمحمد نمازی؛ فعال سیاسی نوشت: ماجرایی که برای سه کشتی تجاری در کریدور عمانِ تنگه هرمز اتفاق افتاد، مهمترین پرسش را پیش روی تحلیلگران قرار داده است: چرا این اتفاق رخ داد؟ چه تهدیدی تصمیمگیرندگان را به این جمعبندی رساند که باید در چنین مقطعی دست به اقدامی در این سطح بزنند؟ از منظر تحلیل راهبردی، برای توضیح چنین تصمیمی در سیاست خارجی، بهویژه در مسائل مرتبط با امنیت ملی، معمولاً تصمیمهای پرهزینه بر پایه نوعی محاسبه از تهدید و فرصت اتخاذ میشوند؛ هرچند آن محاسبه بعداً درست یا نادرست از آب درآید.
در این موضوع کانون اصلی بحران نه خود کشتیها، بلکه کریدور دریایی عمان بوده است. با توجه به تفاهمنامه اسلامآباد که قرار بوده ترتیب عبور و مرور در تنگه هرمز، دستکم در دوره شصتروزه، با در نظر گرفتن ملاحظات امنیتی ایران مدیریت شود، ایجاد مسیر جایگزین در نزدیکی سواحل عمان از نگاه تهران معنایی جز کاهش ارزش مهمترین دارایی استراتژیک و ژئوپلیتیک کشور ندارد، چرا که اهمیت تنگه هرمز تنها در موقعیت جغرافیایی آن نیست، بلکه همانگونه آقای حسین شریعتمداری میگوید در این واقعیت نهفته است که یکی از معدود اهرمهای مؤثر ایران برای اثرگذاری بر معادلات امنیت انرژی و مذاکرات با آمریکا تنگه هرمز است.
از این منظر، ممکن است تصمیمگیرندگان به این جمعبندی رسیده باشند که اگر این کریدور تثبیت شود، آمریکا بدون آنکه امتیاز راهبردی مهمی بدهد، مهمترین ابزار فشار ایران را خنثی خواهد کرد. در چنین شرایطی، تهران با این پرسش روبهرو میشد که اگر هم کریدور جایگزین فعال شود و هم معافیتهای اقتصادی بهتدریج بازپس گرفته شود و هم کنترل عملی ایران بر مسیرهای حساس کشتیرانی کاهش یابد، پس از آن با چه اهرمی قرار است وارد ادامه مذاکرات شود؟ اگر این تحلیل درست باشد، ماجرای کشتیها بیش از آنکه تلاش برای آغاز یک درگیری جدید باشد، تلاش برای جلوگیری از تغییر قواعد بازی بوده است؛ پیامی مبنی بر اینکه امنیت تنگه هرمز بدون در نظر گرفتن ایران قابل تأمین نیست.
اینجا نکته مهمی خود را نشان میدهد که درست بودن تشخیص تهدید، الزاماً به معنای درست بودن شیوه مقابله با آن نیست. ممکن است تهدید بهدرستی تشخیص داده شده، ولی این احتمال را باید در نظر گرفت و به دقت تحلیل کرد که روش انتخابشده برای مقابله با آن، آیا به نتیجهای پیشبینی نشده نمیرسد؟ آنچه تاکنون رخ داده، دستکم در ظاهر، نشان میدهد که آمریکا برخلاف انتظار احتمالی تهران، واکنش خود را به اعتراض سیاسی یا فشار محدود منحصر نکرده، لغو معافیت نفتی، حملات نظامی و تلاش برای تثبیت این روایت که ایران آغازگر تنش بوده، نشان میدهد واشنگتن کوشیده همان اقدامی را که قرار بود قدرت چانهزنی ایران را حفظ کند، به ابزاری برای افزایش فشار بر تهران تبدیل کند تا کارت هرمز، دستکم در کوتاهمدت، از یک اهرم مذاکره به موضوعی برای تشدید فشار تبدیل شود.
با این حال در سیاست خارجی، موفقیت یک تصمیم نه با نیت آن، بلکه با پیامدهای آن سنجیده میشود. به همین دلیل، پرسش اصلی امروز این نیست که آیا ایران حق داشت نسبت به کریدور عمان حساس باشد یا خیر؟ حساسیت نسبت به از دست رفتن یک دارایی استراتژیک و ژئوپلیتیک، از هر منظری قابل درک است. پرسش دوم این است که آیا راهی وجود داشت که هم ارزش راهبردی تنگه هرمز حفظ شود و هم آمریکا نتواند اجماع سیاسی و حقوقی گستردهای علیه ایران ایجاد کند؟ شاید پاسخ قطعی به این پرسش، بدون اطلاع از جزئیات تفاهمنامه و محاسبات داخلی دو طرف ممکن نباشد.
اما همین پرسش، مرز میان یک راهبرد موفق و یک راهبرد پرهزینه را مشخص میکند. در نهایت، دلایل حملات جمهوری اسلامی به کشتیها در تنگه هرمز را میتوان تلاش برای جلوگیری از کاهش ارزش بزرگترین دارایی استراتژیک و ژئوپلیتیک ایران در اوج مذاکرات حساس دانست. با این همه، تجربه اخیر نشان میدهد که حتی اگر هدف راهبردی قابل فهم باشد، احتمال دارد زمان، شیوه و ابزار اجرا، همان دارایی استراتژیک و ژئوپلیتیک را دستکم در کوتاهمدت، به مسیر دیگری بکشاند و تاثیر خود را به شکل مثبت یا منفی در مذاکرات نشان دهد و این همان نقطهای است که موفقیت یا شکست هر تصمیم راهبردی با آن سنجیده میشود و در عین حال نشان دهنده دشواری تصمیمگیری در این سطح است.