اینکه در شرایط فعلی و با توجه به گره ایجاد شده در ساحت سیاسی اسرائیل، آیا نتانیاهو یا آیزنکوت میتوانند یک دولت ائتلافی تشکیا دهند، با علامت سوال بزرگ مواجه است، اما مساله اینجاست که موضوع هرگونه اقدام نظامی علیه ایران از سوی اسرائیل، چه به صورت مستقل و چه به صورت همکاری با ایالات متحده حالا به صدر اخبار و تحلیل رسانهها در تلآویو تبدیل شده است. برای واکاوی این موضوع که آیا اسرائیل دست به چنین کاری خواهد زد یا خیر، «آرمان ملی» با علیاصغر زرگر، کارشناس مسائل منطقه به گفتوگو پرداخته است که میخوانید.
* در شرایط کنونی هرگونه اقدام احتمالی اسرائیل در قبال ایران را چگونه باید ارزیابی کرد؟
در وضعیت فعلی، همهچیز بر اساس احتمالات و گمانهزنیها مطرح و تحلیل میشود. اگر عوامل مختلف را در کنار یکدیگر قرار دهیم؛ از جمله تحولات داخلی اسرائیل و انتخابات در جریان این رژیم، آرای نسبی احزاب و اینکه آیا نتانیاهو میتواند با توجه به نتایج انتخابات دولت تشکیل دهد یا خیر؛ همچنین تحولات داخلی ایران و از سوی دیگر، شرایط و تحولات مربوط به آمریکا، به نظر میرسد با در نظر گرفتن مجموع این سه موضوع و کنار هم قرار دادن آنها، همچنان وضعیت «نه جنگ و نه صلح» برقرار باشد. بر این عقیده هستم که تا انتخابات میاندورهای آمریکا در ۱۳ آبان، بعید میدانم ترامپ درصدد هماهنگی با اسرائیل برای انجام حمله به ایران باشد.
* چرا؟
نخست، مسأله افکار عمومی آمریکا است. در آمریکا مخالفتهای شدیدی با حمله مجدد این کشور به ایران وجود دارد. بنابراین، آرایی که جمهوریخواهان احتمالاً امیدوارند در جریان مبارزات انتخاباتی خود به دست بیاورند، ممکن است در صورت وقوع چنین جنگی بهطور کلی از دست برود. در همین ارتباط، معاون رئیسجمهور آمریکا نیز نامهای برای دبیر شورای عالی امنیت ملی نوشته که دریافت آن بهطور مشخص تأیید شده است. آقای رضایی هم گفته که نامه به دستش رسیده، اما هنوز پاسخی به آن نداده است. به نظر میرسد هدف از این اقدام، فراهم کردن زمینه برای مذاکرات باشد؛ به این معنا که درصدد هستند فعلاً این مسیر را در پیش بگیرند تا در صورت امکان، چه پیش از انتخابات و چه پس از آن، مذاکراتی انجام شود. البته ممکن است جی. دی ونس تا حدودی منافع شخصی و سیاسی خود را نیز در نظر داشته باشد؛ به این معنا که نمیخواهد شانس جمهوریخواهان برای انتخابات ریاستجمهوری بعدی را بهطور کامل به خطر بیندازد. به هر حال، ایشان از ابتدا با جنگ مخالف بود و در مذاکرات رودررو با ایرانیها در پاکستان و سوئیس نیز شرکت کرد. اکنون هم به نظر میرسد ترامپ پس از آنکه یک بار اختیار این موضوع را به وزیر دفاع خود واگذار کرد، اما آن اقدام با وجود صدماتی که وارد شد، نتیجهبخش نبود، کنترل امور را به وزیر خزانهداری خود سپرده است؛ اقدامی که آن هم ظاهراً آنطور که باید و شاید نتیجهای در پی نداشت. اکنون ترامپ بار دیگر فرمان را به معاون خود، یعنی جی. دی ونس، واگذار کرده است. بنابراین، با وجود جهتگیریهای مختلف و مواضع ضدونقیضی که ترامپ اتخاذ میکند، به نظر من او منتظر است ببیند ونس در ارتباط با مذاکرات چه اقدامی انجام خواهد داد و به چه نتیجهای خواهد رسید.
* آیا عوامل دیگری نیز وجود دارد؟
عامل دیگری هم وجود دارد و آن، علاوه بر مسائل داخلی آمریکا، فشارهای بینالمللی است. وقتی وضعیت اروپا و همچنین سایر کشورهای جنوب آسیا را بررسی میکنیم، میبینیم که فشارهای بینالمللی بر آمریکا روزبهروز در حال افزایش است. آنچه در اروپا اتفاق میافتد، به کشورهای مختلف نیز سرایت کرده است. این وضعیت در فرانسه آغاز شد و اکنون به اسپانیا و سایر کشورها نیز سرایت کرده است. در این کشورها میبینیم که هرچند نه در ابعاد گسترده، اما پرچم آمریکا و اسرائیل را نیز به آتش میکشند. در واقع، بخشی از افکار عمومی، آمریکا و اسرائیل را مسبب گرانیها و شرایط موجود میدانند و معتقدند این دو، جنگی بیفایده و جنایتکارانه را علیه ایران آغاز کردهاند. اینها مسائلی هستند که به افکار عمومی مربوط میشوند. بنابراین، در کشورهای اروپایی و بهطور کلی کشورهایی که تا حدودی از ساختارهای دموکراتیک برخوردارند، افکار عمومی معمولاً تأثیرگذار است و میتواند بر دولتها فشار وارد کند. در نتیجه، دولتها نیز ناچار میشوند بار دیگر بر دولتهای آمریکا و اسرائیل فشار بیاورند تا بیش از این وارد معرکه جنگ با ایران نشوند و شرایط از آنچه اکنون هست، بدتر نشود. عامل دیگر، مسأله ایران است. به نظر میرسد ایران هم به صورت کلی در حال رصد و مترصد هرگونه اقدام است. هرچند ممکن است اسرائیل بخواهد در ادامه، با تصور برخورداری از پشتیبانی، وارد جنگ شود، اما بدون شک ایران هم پاسخ خاص خود را خواهد داد.