اما مساله اینجا است که اساسا نگاه ایران و آمریکا به مساله تفاهم و توافق فرق میکند. به عبارت دیگر موضع ایران مذاکره در جهت رسیدن به توافقی چارچوب دار و قابل حصول بوده؛ اما آمریکاییها در مقاطع مختلف مواضع متناقضی در خصوص مذاکره داشتهاند. چنانکه در برخی اوقات در راه رسیدن به یک توافق با ایران و سایر طرفها تلاش میکردند تا توافقی چند جانبه را نهایی کنند و در برخی اوقات نیز از مذاکره در خدمت هدفی دیگر استفاده کردهاند. نگاه اول را میتوان در دولت اوباما دید که ایران و ۱+۵ پس از ۲ سال مذاکره به توافق برجام دست پیدا کردند. روایت دوم را نیز میتوان در دولتهای ترامپ و شرایط کنونی دید که پس از پشت سر گذاشتن دو جنگ مشخص شده که مذاکره برای ترامپ در راه رسیدن به جنگ استفاده میشود. نکته مهم و اساسی اینجا است که آمریکاییها از مذاکره چه میخواهند و ایران چه میخواهد و چگونه میتوان طرفین را در نقطهای مشترک به یک توافق طرفینی رساند. آنچه مسلم است ایران بر موضع خود همچنان ثابت و استوار ایستاده است و خواهان اجرای شروط ۷ گانه خود است و به شراط اجرای این شروط ایران پای میز مذاکره خواهد نشست. از طرفی آمریکاییها نیز خواستههای خود را دارند. از مذاکره بر سر مسائل هستهای گرفته تا بازگشایی تنگه هرمز و... اینجا است که نوع مذاکره و دستاوردهای آن مهم میشود.
* مولفههای توافق خوب
بارها در این خصوص صحبت شده که ایران و آمریکا بر سر میز مذاکره نشسته و نهایتا پس از بررسی مسائل، خواستهها و شروط نهایتا در یک جا به توافق برسند. اما اینجا این پرسش مطرح میشود که آیا هدف صرفا توافق است یا تحقق شروط ذیل توافق؟ اگر هدف صرفا امضای یک برگ سند بود که در جریان تفاهم اسلامآباد روسای جمهور دو کشور پای سند تفاهم را امضا کردند، اما طولی نکشید که این تفاهم نقض شد چرا که هیچ ضمانت اجرایی برای آن دیده نشده بود. اینکه در صورت خروج غیر قانونی یا بیجهت یکی از طرفین از توافق طرف خاطی باید چه هزینهای بپردازد؛ لذا توافقی خوب است که بتوان در آن چارچوب و حدود و ثغوری تعیین کرد و نقض توافق برای طرفین با هزینههای سنگین همراه باشد. شاید بتوان یکی از این هزینههای سنگین را پرداخت غرامت و خسارت نقض توافق به طرف دیگر در نظر گرفت. همکاری سایر کشورها و نهادهای بینالمللی با طرف پایبند به توافق و تلاش برای تحقق بندهایی که در توافق آمده را نیز میتوان از دیگر ضمانتهای اجرای یک توافق خوب دانست. محکومیت طرف نقضکننده توافق در مراجع قضایی بینالمللی مثل دیوان بینالمللی دادگستری و رای به جبران نقض توافق نیز یکی دیگر از نکاتی است که میتوان در ضمانت اجرا بدان اشاره کرد. اینکه ایران و آمریکا بخواهند پس از رفت و آمدهای بسیار توافقی را هر چند حداقلی و کوتاهمدت منعقد کنند، اما پس از چندی طرف مقابل آن را نقض کند و دوباره شرایط به روال سابق بازگردد چیزی را تغییر نخواهد داد؛ بلکه آنچه میتواند باعث صلح و ثبات در منطقه و فضای بینالمللی شود پایبندی به تعهدات و وظایف مندرج در توافق است.
*انتخاب میان گزینههای واقعی
وزیر سابق امور خارجه در خصوص پیشنهاد اخیر آمریکا و اینکه این پیشنهاد تکرار تجربه شکست خورده برجام نیست برای مذاکره اظهار داشت: برجام هم دستاورد داشت، هم محدودیت. خروج آمریکا نشان داد که اگر سازوکارهای مقابله با نقض تعهدات کافی نباشد، توافق آسیبپذیر میشود. امروز سؤال اصلی این نیست که «به آمریکا اعتماد کنیم یا نه». سؤال این است که آیا میتوان ترتیبی طراحی کرد که اجرای تعهدات و منافع ایران قابل راستیآزمایی و قابل سنجش باشد. آریا نوشت؛ محمدجواد ظریف گفت: من از مذاکرهای دفاع میکنم که در آن امتیازهای ایران روشن باشد، منافعش قابل اندازهگیری باشد و هزینه نقض تعهدات برای طرف مقابل مشخص. اگر چنین چارچوبی نباشد، امضای توافق بهتنهایی هیچ ارزشی ندارد. وی در خصوص تضمینهایی برای عدم نقض توافق از سوی آمریکا بیان کرد: در روابط بینالملل «تضمین مطلق» وجود ندارد. اما این به معنای ناتوانی در کاهش خطر نیست. میشود درباره اجرای مرحلهای، راستیآزمایی، تناسب اقدامات، سازوکار حل اختلاف و پیامدهای نقض توافق مذاکره کرد. من همیشه گفتهام معیار باید نتیجه باشد، نه امضا. مدیر موسسه پایاب اظهار کرد: اگر ایران تعهدی انجام دهد، اما نتواند از منافع اقتصادی توافق بهرهمند شود، سازوکارهای حل اختلاف باید فعال شوند. اینها تضمین مطلق نیستند، اما خطر را کم میکنند. وظیفه دیپلماسی همین است. ظریف تصریح کرد: مذاکره در فشار لزوماً تسلیم نیست؛ همانطور که مذاکره در قدرت هم لزوماً پیروزی نیست. باید دید چه چیزی به دست میآوریم و چه چیزی واگذار میکنیم. اگر طرف مقابل خواستههای حداکثریاش را تحمیل کند و ایران بدون امتیاز متناسب بپذیرد، انتقاد کاملاً وارد است. اما اگر مذاکره بتواند هزینه تهدید را کم کند و منافع مشخصی برای ایران ایجاد کند، نمیشود گفت مذاکره یعنی ضعف. مذاکره باید هدف، خط قرمز، معیار ارزیابی و نقطه خروج داشته باشد. بدون اینها، توافق قابل دفاع نیست. وی تاکید کرد: پیشنهاد سیاست خارجی باید با شاخصهای روشن سنجیده شود؛ رفع واقعی تحریمها، دسترسی به درآمدها، هزینه تعهدات، سازوکار حل اختلاف، آثار امنیتی و اقتصادی. اگر راهحل بهتری با هزینه کمتر وجود داشته باشد، باید بررسی شود. سیاست خارجی میدان تعصب نیست؛ میدان انتخاب میان گزینههای واقعی است.