مخالفت تندروها البته فقط به محتوای توافق محدود نبود. برخی اساساً مذاکره را مسألهای نامشروع یا خطرناک دانستهاند و این همان چیزی است که میتواند برای دولت و تصمیمگیرندگان مشکلی جدی ایجاد کند. آیا تندروها صرفاً حق دارند مخالفت کنند، یا میتوانند در نهایت تصمیم حکومت را متوقف کنند؟ غلامرضا قاسمیان گفته است «مذاکره با آمریکا حرام است». نمونه دیگر که از نظر سیاسی میتوان آن را مهم تلقی کرد، سخن کامران غضنفری نماینده تهران است که در مخالفت با مذاکره با آمریکا استدلال کرد که مذاکره در شرایطی که آمریکا ایران را تهدید میکند، معنا ندارد. نکته مهم و قابل توجه این است که اگر یک جریان صرفاً بگوید «من با توافق مخالفم»، این بخشی طبیعی از رقابت سیاسی است، اما وقتی مذاکره با یک کشور حرام، ممنوع یا اساساً غیرقابل قبول معرفی میشود، دامنه اختلاف از مفاد توافق به اصل اختیار حکومت برای مذاکره کشیده شده است. با بیشتر شدن فشار تندروها در نفی مطلق مذاکره برای رسیدن به وضعیت پایدار مبتنی بر منافع ملی، سوال مهمی طرح میشود؛ سوال این است که تا کجا میتوان در مقابل تندروها انعطاف نشان داد؟
یک سوال مهم
این روزها فضای سیاسی کشور در سطح تصمیمگیران بین دو دیدگاه تقسیم شده است. تندروها را میتوان از توییتها، کلیپها و اظهارنظرها و شعارهایی که مطرح میکنند تشخیص داد و در عین حال میتوان خطی از تصمیمگیرانی را دید که سعی میکنند از تندروی فاصله بگیرند و در هر تصمیم خود، منافع ملی را در هزینه فایده در نظر دارند. اخیرا کلیپ کوتاهی از سیدمحمود نبویان در فضای مجازی پخش شده که در آن تاکید میکند دوگانه صلح و جنگ شرافتمندانه نیست و برای تاکید بر این نظر ۹۰ میلیون جمعیت کشور را حامی مقاومت و نبرد معرفی میکند. حرف نبویان در کلیات درست است. هیچکس حاضر نیست در مقابل تجاوز و ظلم به کشور بدون قید و شرط تسلیم شود، اما مگر موضوع تسلیم بیقید و شرط است؟ نبویان بعد از این حرف کلی هیچ مصداق روشنی در تایید حرف خود ارائه نمیدهد. پیش از آن حمید رسایی فیلم کوتاهی در صفحات مجازی خود منتشر کرده و تیم مذاکرهکننده کشور را به بدترین شکل ممکن، مورد هجمه و تمسخر قرار داده بود. وقتی انتقادها به رسایی بیشتر شد، او بر موضع خود پافشاری کرد. به نوشته تابناک رسایی در واکنش به انتقادها نوشته که از «الاغ» عذرخواهی میکند، اما از مسئولانی که آنها را با چنین تعبیری خطاب کرده، عذرخواهی نخواهد کرد. با همه اینها سوال مهم این است که آیا مقامات تصمیمگیر باید در مقابل تندروها عقبنشینی کنند؟ اگر این عقبنشینی اتفاق بیفتد، آیا تندروها آرام میشوند؟
تاکتیک یا الگوی دائمی؟
باید توجه داشت که در سیاست، عقبنشینی لزوماً نشانه ضعف یا شکست نیست. گاهی دولت یا مجموعه تصیمیگیران برای خریدن زمان، جلوگیری از اوجگرفتن درگیری، ایجاد اجماع یا عبور از یک بحران، از بخشی از مواضع خود عقب مینشینند. چنین عقبنشینیای میتواند عقلانی و حتی ضروری به نظر برسد. مسئله از جایی آغاز میشود که عقبنشینی از یک تاکتیک به یک الگوی دائمی تبدیل شود و هر بار که گروهی تندرو فشار وارد میکند، تصمیمگیرندگان از موضع خود عقب بنشینند. اتفاق مهمی که میافتد، این است که یک چرخه خطرناک ایجاد میشود؛ فشار تندروها، عقبنشینی تصمیمگیران، روشنتر شدن قدرت فشار، مطالبه جدید، فشار بیشتر و عقبنشینی بیشتر. پیام روشنی که تندروها از هر موفقیت خود میگیرند این است که مخالفت برای آنها هزینه پایینی دارد، اما هزینه ایستادگی در مقابل تندروها برای تصمیمگیران بالاست. در نتیجه، عقبنشینی بعدی دیگر صرفاً پاسخ به یک بحران نیست، بلکه خود به عاملی برای تولید بحران بعدی تبدیل میشود.
نگاه مسئولان ارشد
با دقت در ادبیات مسئولان ارشد کشور تقریبا واضح است که در مواردی به این نکته توجه شده است. مثلا پزشکیان در مقام ریاست جمهوری گفته است: «در ایران ما تندرو و میانهرو وجود ندارد؛ همه ما ایرانی و انقلابی هستیم». این حرف را میتوان از دو زاویه دید. یک برداشت این است که پزشکیان واقعاً میخواهد در شرایط بحران، شکاف تندرو-میانهرو را کنار بگذارد و جبهه داخلی واحدی ایجاد کند، اما برداشت دوم این است که او آگاهانه از برچسبگذاری تندروها پرهیز میکند تا آنها را به موضع تقابل با دولت سوق ندهد. جالبتر اینکه این موضع فقط از سوی پزشکیان مطرح نشده و رؤسای قوای دیگر نیز در پیامی مشترک، دوقطبی تندرو-میانهرو را رد کردند. این میتواند نشانه یک استراتژی مدیریت شکاف داخلی باشد. یعنی به جای اینکه به تندروها گفته شود «شما تندرو هستید و باید عقب بروید»، گفته میشود «همه در یک جبهه هستیم». چنین رویکردی در کوتاهمدت میتواند آرامکننده باشد، ولی اگر با تعیین مرزهای رفتاری همراه نباشد، یک مشکل ایجاد میکند. مشکل این است که احتمال دارد تندروها پیامهایی از این دست را اینگونه تفسیر کنند که برای حفظ وحدت، مسئولان حاضر هستند از مواضع خود عقب بنشینند.
بحران یا مدیریت بحران؟
آنچه که باید از جوانب متعدد بررسی شود، نوع مقابله با تندروها در سیاست است. راه مؤثر کنترل تندروی، الزاماً تهدید مستقیم به حذف یا برخورد قهری نیست. چنین رویکردی ممکن است تندروها را به واکنش شدیدتر وادارد و برای آنها موقعیت قربانی سیاسی ایجاد کند. راه مؤثرتر، ایجاد این درک است که قدرت سیاسی مشروط به رعایت قواعد است و هیچ گروهی حق وتو بر تصمیمگیری عمومی ندارد. نخست باید خطوط قرمز روشن باشد. تهدید، خشونت، ارعاب، حمله به نهادهای قانونی و تلاش برای تحمیل تصمیم خارج از سازوکار رسمی باید هزینه مشخصی داشته باشد. در عین حال، باید میان عقیده و رفتار تفاوت گذاشت. پس از آن، واکنش باید عمدتاً نهادی و قابل پیشبینی باشد، نه شخصی و سلیقهای. فرد یا گروهی که از قواعد عبور میکند، میتواند طبق قانون مسئولیت خود را از دست بدهد، از موقعیت مدیریتی کنار گذاشته شود یا در صورت ارتکاب جرم با فرآیند قضایی روبهرو شود. پیام چنین سیاستی این نیست که ما شما را حذف میکنیم، بلکه این است که هیچ موقعیت و امتیازی برای مادامالعمر تضمین نشده است. سیاست کنترل تندروی نباید راه بازگشت را کاملاً ببندد. باید امکان اصلاح رفتار و بازگشت به رقابت عادی سیاسی وجود داشته باشد. مثلا اگر حمید رسایی متوجه ماهیت توهین نهفته در آن کلیپ شد، بعد از اینکه گفت متوجه خطا شده است، باید راه فعالیت سیاسی برای او همچنان باز باشد. یا اگر سیدمحمود نبویان متوجه ضریب خطا در جملات کلی، از آن دست جملاتی که ابراز داشته، باشد، کسی نمیتواند جلو فعالیت او را بعد از این آگاهی سد کند. چرا که اگر یک جریان احساس کند که با کوچکترین عقبنشینی برای همیشه از قدرت کنار گذاشته خواهد شد، ممکن است به جای تعدیل رفتار، رادیکالتر شود. با همه اینها مساله نوع مواجهه مسئولان با تندروهاست. اگر مسئولان ارشد کشور در مقابل تندروها عقبنشینی پیوسته داشته باشند، خطر اصلی تنها از دست رفتن یک تصمیم یا یک موقعیت نیست؛ خطر بزرگتر آن است که بهتدریج محاسبه قدرت تغییر کند و گروهی خارج از ساختار رسمی دریابد که میتواند با افزایش هزینه مخالفت، اراده خود را بر تصمیمگیرندگان تحمیل کند. در آن نقطه، عقبنشینی دیگر ابزار مدیریت بحران نیست؛ خودِ بحران است.