در حالی که فضای مجازی در اطراف سخنان خرازی میچرخید، خبری ناگهان فضای توییتر را درنوردید که خبر از استعفای ذوالقدر و انتساب رضایی در مقام دبیری شعام میداد. عمده اکانتهای توییتری و برخی کانالها در بله و ایتا که به این خبر واکنش نشان داده بودند، به فارس اشاره داشتند. عجیب اینکه این خبر از سوی فارس تایید نشده بود و در صفحه اصلی این خبرگزاری چنین خبری وجود نداشت و روشن نیست دقیقا به چه دلیلی این خبر روی خروجی فارس قرار گرفته است. این درحالی است که ایرنا در روز ۱۵ مرداد، بیانیهای با امضای محمدباقر ذوالقدر به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی منتشر شده بود که نشان داد وی یا استعفا نکرده و یا اگر هم استعفا کرده، رئیسجمهور که باید این استعفا را قبول کند، آن را قبول نکرده است. به عبارت دیگر محمدباقر ذوالقدر همچنان دبیر شورای عالی امنیت ملی است.
یک پیام ضمنی!
چرا چنین خبری ناگهان فضای مجازی را پر کرد؟ آن هم در شرایطی که شورای عالی امنیت ملی پروندههای مهمی را در دست داشته و دبیر شعام به عنوان تنظیم کننده عملکرد این شورا، وظیفه بسیار سنگینی بر دوش دارد؟ یک احتمال ممکن است تلاش برای القای بازگشت چهره شناختهشده به مرکز تصمیمگیری کشور باشد. برجسته شدن نام رضایی به توجه به سابقهای که دارد، میتواند منتقل کننده این پیام باشد که کشور به سوی سیاستهای سختتر میرود. حتی اگر این جابجایی تایید نشود، تاثیر غیرمستقیمی بر شنونده خواهد داشت. نکته دیگر این است که گاهی اصل خبر اهمیت کمتر از بحثی دارد که پیرامون آن شکل میگیرد، حتی اگر خبر بعداً اصلاح یا تکذیب شود، فضای سیاسی را مدتی تحت تاثیر قرار خواهد داد. در عالم سیاست، انتشار یک خبر یا شایعه میتواند نوعی آزمون باشد؛ اینکه نخبگان، بازار، رسانهها یا حتی بدنه حامیان چه واکنشی نشان میدهند. هرچند درباره این موضوع مشخص، هیچ مدرکی وجود ندارد که نشان دهد چنین هدفی قطعاً دنبال شده است، اما این روش در سیاست شناختهشده است که تحت عنوان آزمون واکنشها شناخته میشود. باید توجه داشت که وقتی رسانه نزدیک به یک جریان سیاسی خبری را منتشر میکند، اگر بعداً بخشی از آن محل مناقشه شود، باز هم اثر روانی اولیه معمولاً باقی میماند. به همین دلیل، کسانی که به آن روایت علاقه دارند، معمولاً تا زمانی که تکذیب رسمی و صریحی درباره اصل موضوع منتشر نشود، به برجسته کردن آن ادامه میدهند. در موضوع اخیر باید بین دو نوع تکذیب تفاوت گذاشت. آنچه تکذیب شده، بر اساس گزارشهای منتشرشده، عمدتاً برخی روایتهای جانبی مانند علت استعفا یا برخی شایعات پیرامون آن بوده است، نه لزوماً همه اجزای خبر. همزمان، رسانههایی مانند فارس خبر تغییر را منتشر کردند و رسانههای دیگر نیز آن را بازتاب دادند. در مجموع اگر بخواهیم مهمترین انگیزه را در نظر بگیریم باید روی «ارسال پیام درباره تغییر توازن قدرت در ساختار امنیتی و سیاسی» متمرکز شد. حتی اگر بعداً خبر اصلاح یا تکذیب شود، خودِ ایجاد این تصور که «نیروهای نزدیک به نگاه تندرو در حال تقویت موقعیت خود هستند» میتواند برای بخشی از حامیان آن جریان ارزش تبلیغاتی و سیاسی داشته باشد. البته تا زمانی که اطلاعات رسمی و کامل منتشر نشود، نمیتوان درباره انگیزههای پشت پرده یا علت دقیق انتشار و تکذیب این خبر قاطعانه داوری کرد.
رویای تندروها
با همه اینها، گسترش سریع این خبر را با سخنان خرازی چطور میتوان تحلیل کرد؟ شاید بتوان سه سناریو را در نظر گرفت. سناریوی اول اینکه خرازی به اطلاعاتی درونساختاری دسترسی داشته است. این دور از ذهن است، زیرا خرازی ادعاهای دیگری هم مطرح کرد که برخی از آنها از به سرعت تکذیب شدند. سناریوی دوم بهرهبرداری رسانهای از یک همزمانی ناخواسته است. با شناختی که از مجموعه اطرافیان خرازی وجود دارد، این احتمال بیشتر است. در واقع با پیش کشیدن استعفای ذوالقدر درصدد برآمدهاند تا نشان دهند در این مورد حق با خرازی بوده تا القا کنند که بقیه حرفهایش هم درست است. یعنی اگر یک بخش از حرفهای خرازی با واقعیت منطبق شود، اعتبار بیشتری پیدا میکند، حتی اگر بقیه حرفهایش نادرست باشد. سناریوی سوم را میتوان عملیات روایتسازی دانست. اگر فرض کنیم انتشار خبر و نحوه بازنشر آن هماهنگ بوده، هدف میتواند صرفاً تغییر یک مقام نباشد، بلکه ساختن این تصویر باشد که خرازی به «منبع اخبار پشت پرده» تبدیل شده است. در این صورت، حتی اگر تنها یکی از پیشبینیهای او درست از آب درآید، اعتبار اجتماعی او افزایش مییابد و مخاطب ممکن است ادعاهای بعدی او را نیز جدی بگیرد. آنچه بیش از خودِ انتصاب جلب توجه میکند، سرعت روایتسازی پیرامون آن است. در فاصله کوتاهی، در شبکههای اجتماعی این گزاره شکل گرفت که «خرازی از قبل گفته بود ذوالقدر میرود و رضایی میآید، پس معلوم است به اطلاعات محرمانه دسترسی دارد». آیا میتوان دور کردن ذوالقدر از دبیری شعام را برنامه تندروها دانست؟ برای پاسخ به این سوال باید بر نوع رابطه تندروها با شعام دقیق شد. از زمان تفاهمنامه اسلامآباد و کاهش تنش بین ایران و آمریکا و قبل از اینکه تفاهمنامه به نقطه پایان برسد، اغلب تندروها در مقابل شعام و تصمیمهایی که گرفته شده بود موضع داشتند. تندروها معتقد بودهاند که طرح آتشبس به نظام تحمیل شده است، اما وقتی خبر تعداد آرای موافق و مخالف به بیرون از شعام رسید، جهتگیری تندروها تغییر کرد و روی افرادی از شورای عالی امنیت ملی متمرکز شدند. در راس آنها پزشکیان قرار داشت که رئیس این شورا محسوب میشود و در گام بعد، ذوالقدر در مقام دبیر این شورا زیر فشار سنگین تندروها قرار گرفت. البته درگیری تندروها با شعام از مدتها قبل شروع شده بود، از زمانی که لایحه عفاف و حجاب کنار گذاشته شد، اما اوج رودررویی با شعام به تفاهمنامه اسلامآباد و رایگیری در شعام مربوط است. این اتفاق نشان داد که تندروها در حال آزمودن راههایی هستند که بتوانند بر فضای سیاسی کشور تاثیر قطعی بگذارند.