شیدا آریاییپور؛ پژوهشگر حقوقی نوشت: مذاکرات ایران و آمریکا همواره در نگاه عموم بهعنوان عرصهای دیپلماتیک و فنی دیده میشود. طی سالهایی که این مذاکرات در دولتهای مختلف برگزار شده شاهد نتایج سینوسی ازاین دست مذاکرات بودیم. به عبارت دیگر در برخی از مقاطع این مذاکرات به نتیجه رسیده و نهایتا منجر به رقم خوردن توافقی همچون برجام شده است که بر شئون مختلف کشور به ویژه ساختار اقتصادی کشور تاثیرگذار بوده؛ اما در اکثریت مواقع این مذاکرات چندان ثمری نداشته و صرفا بدون نتیجه پایان یافته و ایران از مواضع خود کوتاه نیامده و آمریکا نیز بر اساس رویکردهای خاص خود با ایران برخورد کرده است.
با این حال امروز نیز شاهد برقراری مجدد مذاکرات میان تهران و واشنگتن هستیم و این امید میرود که این مذاکرات بر خلاف سایر اداور گذشته منتج به نتیجه شود. چرا که با وجود فشار تحریم بر اقتصاد ایران و به تبع آن بروز مشکلات اقتصادی و معیشتی در جامعه، افزایش نرخ تورم؛ نرخ بیکاری و اشتغال مردم تحت فشار شدیدی قرار گرفتهاند. در این شرایط، هر زمان که دیپلماتهای ایرانی برای مذاکره طرف آمریکایی به محل مذاکرات میروند امیدها برای حل مشکلات و برداشته شدن تحریمهای ایران فزونی مییابد.
هر چند که بخشی از جامعه بر این باورند که مذاکرات با آمریکا راه به جایی نمیبرد و شرایط اقتصادی کشور نیز منبعث از تحریمها تغییری نخواهد کرد. گرچه باید اذعان داشت که اگر مذاکرات نتیجه دهد نیز باید اصلاحات اقتصاد و اداری در دستور کار قرار گیرد تا رفع تحریمها نتایج ملموستری داشته باشد. از منظر اقتصادی، مذاکرات با آمریکا تنها یکی از مولفههای تأثیرگذار بر تحریمها و صادرات نفت نیست؛ بلکه برخی عملکردهای انتقاد آمیز داخلی نیز در آن موثر است. به بیان دیگر همزمانی که میتوان منتظر تغییر شرایط بینالمللی بود؛ باید سازوکارهای شفاف اقتصادی و مقابله با فساد را نیز در دستور کار قرار داد.
اگر این رویه پی گرفته شود میتوان امیدوار بود تا نتیجه ملموس آن را در کاهش تورم، افزایش قدرت خرید مردم و کاهش فقر ببینیم. گزارشهای رسمی نشان میدهند که امروز نرخ بیکاری در بین جوانان بیش از دو رقمی باقی مانده و نرخ تورم سالانه، دهکهای متوسط و پایین جامعه را به شدت تحت فشار قرار داده است؛ لذا برای این شرایط و تغییر آن باید اقدام عاجلی صورت گیرد و در چنین شرایطی، مذاکرات بینالمللی، حتی اگر به توافقی محدود هم ختم شود باید اصلاحات داخلی در حوزههای مختلف در دستور کار قرار گیرد تا تاثیر واقعی آن در زندگی مردم دیده شود.
امروز افسردگی و اضطراب، بهویژه در میان جوانان، به یکی از بحرانهای خاموش تبدیل شده است. وقتی یک نسل نمیتواند به آینده شغلی یا تحصیلی خود امیدوار باشد، و میبیند که تصمیمات برخی تصمیمات کلان با زندگی روزمره او فاصلهای ژرف دارد، ناامیدی بیشتر میشود. این امر نهتنها سلامت روانی جامعه را تهدید میکند، بلکه انسجام اجتماعی و اعتماد عمومی به نهادهای دولتی را نیز تحت تاثیر قرار میدهد.
بنابر این باید اذعان داشت حتی موفقترین توافق بین ایران و آمریکا، بدون اصلاحات داخلی، تنها یک دستاورد سیاسی برای دولتها خواهد بود و نه یک تغییر واقعی برای جامعه. در نهایت، میتوان گفت که وضعیت فعلی ایران، بحران چندلایهای است که نمیتوان آن را تنها به سیاست خارجی تقلیل داد.