همچنین باید به جنگ ۱۲ روزه که آمریکا و اسرائیل به ایران تحمیل کردند اشاره کنیم. در هفتههای اخیر تاکید رسانهها بر حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس، افزایش تحرکات ناوگانهای دریایی و از سوی دیگر اعلام آمادگی و هوشیاری نیروهای نظامی ایران و متحدان منطقهای، تصویری غبارآلود و پرتنش از معادلات امنیتی منطقه ترسیم کرده است. تصویری که در آن مرز میان بازدارندگی و تقابل، باریک و ناپایدار به نظر میرسد و متاسفانه به جنگ ختم خواهد شد. در چنین فضایی اظهارات اخیر دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران در جریان سفر به روسیه و خبر دادن از «ساختارهای جدید مذاکراتی» واجد اهمیتی دوچندان است. این اظهارات در تضاد ظاهری با روایت غالب رسانهای از قریبالوقوع بودن درگیری نظامی قرار میگیرد و نشان میدهد که در کنار لایه آشکار تنش و قدرتنمایی نظامی، لایههای پنهان دیپلماسی، رایزنی و بازطراحی سازوکارهای گفتوگو نیز در جریان است. همین همزمانی تهدید و مذاکره، یکی از ویژگیهای اصلی روابط پرتنش ایران و آمریکا در دهههای اخیر بوده است. در این مورد علی لاریجانی که در کاخ کرملین مهمان ولادمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه بود خبر داد که برخلاف فضاسازیِ جنگ رسانهای تصنعی، شکلگیری ساختاری برای مذاکرات در حال پیشرفت است.
همین مورد باعث ایجاد هوای تازهای در سیاست خارجه شده است، زیرا در ادامه نجاح محمدعلی، تحلیلگر عراقی در واکنش به سفر اخیر محمد بن عبدالرحمن آل ثانی، نخستوزیر و وزیر امور خارجه قطر به تهران در شبکه اجتماعی نوشت: «منابعی گزارش میدهند که وزیر امور خارجه قطر پیامی از ترامپ به آیتا... خامنهای منتقل کرده است. بر همین اساس، علی لاریجانی بر اولویت دادن به راهحل سیاسی نسبت به گزینه نظامی تأکید کرده است.» در این مورد با یکی از دیپلماتهای پیشن در مورد چارچوب مذاکراتی گفتوگویی انجام دادهایم، مجلسی در این مصاحبه معتقد است باید از همه کانالهای دیپلماتیک موجود استفاده کرد. در این خصوص بیشتر میخوانید.
چانهزنی موثر
فریدون مجلسی، تحلیلگر مسائل بینالمللی و دیپلمات پیشین در مورد اینکه به چه چارچوبی برای آغاز دور جدید مذاکراتی یا رسیدن به صلح نیاز داریم، بهخبرنگار «آرمان ملی» میگوید: «در شرایط پیچیده و پرفرازونشیب کنونی، نیاز به تدوین و اجرای یک برنامهای جامع و منسجم برای مذاکره میان ایران و کشورهای غربی به ویژه آمریکا بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. چنین چارچوبی باید بر پایه مجموعهای از اصول و اولویتهای روشن شکل گیرد که در راس آنها حفظ امنیت ملی، تامین منافع ملی، و رفع موثر و پایدار تحریمها قرار دارد. بدون تعریف دقیق این مؤلفهها و ایجاد توازن میان آنها، هرگونه گفتوگو در معرض فرسایش، بیاعتمادی و ناکارآمدی قرار خواهد گرفت. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که نادیده گرفتن ملاحظات دیپلماتیک، نهتنها به کاهش تنش منجر نمیشود، بلکه میتواند زمینهساز فشارهای جدید و تشدید اختلافات شود. در عین حال، منافع ملی مفهومی پویا و چندبعدی است که شامل رشد اقتصادی، ثبات اجتماعی، ارتقای جایگاه منطقهای و بینالمللی، و بهبود معیشت شهروندان میشود. رفع تحریمها، بهویژه تحریمهای اقتصادی و مالی، نقش کلیدی در تحقق این اهداف دارد و باید بهعنوان یکی از خروجیهای ملموس و قابل سنجش مذاکرات تعریف شود، نه صرفاً وعدهای کلی و زمانبر.»
این تحلیلگر در همین مورد و با اشاره به روابط تهران و غربیها ادامه میدهد: «واقعیت روابط ایران و غرب آکنده از چالشهایی نظیر بیاعتمادی، اختلاف در برداشتها از تعهدات متقابل، فشارهای داخلی و منطقهای و تأثیرگذاری بازیگران فرامنطقهای است. در چنین فضایی، چانهزنی مؤثر و هوشمندانه مستلزم بهرهگیری از دیپلماتهای با سابقه، آشنا به پیچیدگیهای حقوقی و سیاسی و مسلط بر ادبیات و منطق طرف مقابل است. دیپلماسی حرفهای تنها به حضور در میز مذاکره محدود نمیشود، بلکه شامل مدیریت افکار عمومی، هماهنگی نهادی در داخل کشور و انتقال دقیق پیامها به خارج از کانالهای رسمی نیز هست. در این حوزه، استفاده از کانالهای ارتباطی متنوع و پایدار میتواند به کاهش سوءتفاهمها و سنجش واقعی نیتها کمک کند. این کانالها بهویژه در مقاطع بحرانی، امکان تبادل پیامهای سریع و کنترل تنش را فراهم میسازند. در نهایت، موفقیت هر چارچوب مذاکرهای در گرو واقعبینی، انسجام داخلی، و تعریف اهداف مرحلهبندیشده است؛ اهدافی که همزمان منافع ملی را تأمین کند و زمینه تعامل سازنده و متوازن با جهان را فراهم آورد.»
تهران- واشینگتن
روابط تهران و واشینگتن، که پس از خروج آمریکا از توافق هستهای وارد مرحلهای پیچیده و مبهم شد، اکنون بیش از هر زمان دیگری تحت تأثیر متغیرهای منطقهای و بینالمللی قرار دارد. نقشآفرینی بازیگران بزرگی، چون روسیه، تحولات امنیتی خلیج فارس، جنگ روایتها در رسانهها و فشارهای سیاسی و اقتصادی، همگی به شکلگیری وضعیتی انجامیدهاند که میتوان آن را «ابهام راهبردی» نامید. در این چارچوب، هر اقدام دیپلماتیک یا نظامی، نهتنها حامل پیام مستقیم، بلکه واجد پیامهای ضمنی و چندلایه برای طرف مقابل و دیگر بازیگران منطقهای است. از اینرو، طرح موضوع ساختارهای جدید مذاکراتی را میتوان تلاشی برای مدیریت همزمان تنش و دیپلماسی دانست؛ تلاشی که هدف آن، کاستن از خطر محاسبه نادرست و جلوگیری از لغزش ناخواسته به سوی درگیری مستقیم است. بررسی این رویکرد، مستلزم نگاهی واقعبینانه به شرایط غبارآلود روابط ایران و آمریکا و درک پیوند پیچیده میان قدرت نظامی، بازدارندگی و گفتوگو در معادلات امنیتی منطقهای است.