مشکلاتی که همه دولتها شعار حل و فصل آنها را دادهاند و اما در مقام عمل نتوانستهاند چندان کاری از پیش ببرند. هر چند که در تحلیل این مسائل نمیتوان نقش تحریم و فشارهای بیرونی را نیز نادیده گرفت. اما بهصورت کلی دولتها برنامههای خود را پیش بردهاند و فقط به مردم وعده بهبود شرایط را دادهاند. اما در عمل شاهد بودیم که شرایط نه تنها تغییری نکرده بلکه نسبت به گذشته سختتر نیز شده است. البته این مساله در صرفا در این دولت بلکه در سایر دولتها نیز ساری و جاری بوده و به عبارتی در دولتهای پیش از این نیز روال بر همین منوال پیش رفته و کمتر دولتی داشتیم که در آن با کاهش تورم، قیمت ارز و طلا، کالاهای اساس و افزایش ارزش پول ملی روبهرو باشیم. شاید بتوان تنها دولت اصلاحات سیدمحمد خاتمی را تا حدی مثال زد که در آن جامعه میزانی از رضایتمندی اقتصادی را تجربه کرد. اما در دولتهای پیش و پس از آن شاهد تورم بالا و افزایش لجام گسیخته قیمت ارز، طلا و کالاهای مختلف بودهایم که شرایط زندگی را برای جامعه سخت از قبل کرده است. لذا امروز اگر میبینیم که جامعه بهواسطه شرایط بغرنج اقتصادی به سمت و سوی اعتراض حرکت میکند درصدد است به وضوح نارضایتی خود را از شرایط موجود نشان دهد. اما صحبت اینجا است که چه زمانی به نارضایتی مردم پاسخ مستدل و متقن داد شده و اقنای عمومی صورت گرفته است که مردم به سمت اعتراض نروند؟ اینکه امروز قمیت ارز یا طلا به حدی بالا رفته که بسیاری توان خرید ندارند یا قیمت کالاها به اندازهای است که مردم در خرج یومیه خود ماندهاند اتفاقاتی است که باید ابتدا به درستی مدیریت شده و سپس کاملا شفاف با جامعه صحبت شود که چرا امروز در چنین شرایطی قرار داریم و مقصران و مسببان آن چه کسانی هستند و مهمتر از آن برای برون رفت از این شرایط در کوتاهمدت و میانمدت چه برنامههای عملیاتی و اجرایی وجود دارد. اینکه بگوییم اعتراض مردم را باید بشنویم، باید به مردم بازگردیم یا باید حقوق مردم را به رسمیت بشناسیم امری ثابت و غیر قابل تغییر است و تا کنون باید صدای مردم شنیده میشد که شده است. نکته اینجا است که آیا قرار است در همین مرحله باقی بمانیم؟ همه دولتها فارغ از جریان شناسی سیاسی معتقد به حق مردم بودهاند و مردم را صاحبان واقعی کشور میدانستند؛ اما قدمهای عملی برداشته شده در حد و اندازهای نبوده که مردم انتظار داشتهاند. به همین جهت نیز هر صحبتی از جانب مسئولان صورت میگیرد برای مردم جنبه گفتاردرمانی پیدا میکند و چندان امیدی به تحقق مطالبات خود ندارند.
*گام عملی مسئولان
«مردم را باور کنیم»؛ «وظیفه دولت حل مشکلات معیشتی مردم است»؛ «خود را متعهد میدانیم شبانهروز در جهت حل مشکلات کوشا باشیم»؛ «اعتراضها باید شنیده شود»؛ «دولت اعتراض مردم را میشنوند و به رسمیت میشناسد». اینها بخشی از صحبتهایی است که مسئولان مختلف در قبال مردم و شنیدن صدای اعتراض مردم، حقوق مردم و لزوم رفع مطالبات و مشکل مردم گفتهاند. جامعه نیز به کرات از این صحبتها شنیده و گوش مردم از اینکه چه جایگاه و حق و حقوقی دارند پر است. اما امروز پرسش اصلی اینجا است که گام بعدی دولت یا مجموعه حاکمیت در مواجهه با مردم چیست؟ اینکه صرفا بگوییم اعتراض مردم را شنیدیم دقیقا چه دردی از مشکلات مردم دوا میکند؟ باید مشخص شود که دقیقا چه اقدامی در جهت از قوه به فعل رساندن شنیدن اعتراض مردم صورت گرفته است. مثلا در حوزه قضایی شاهد بودیم که رئیس قوه قضائیه بارها از ریشهکنکردن فساد و مقابله با مفسدان اقتصادی صحبت کرده است. حال اما جامعه در برخورد با مفاسد اقتصادی، اخلالگران نظام اقتصادی کشور یا حتی مفسدانی که پیش از این سرمایههای کشور را با خود به بردهاند انتقاداتی دارد و انتظار دارد که این مسائل بسیار جدیتر پیگیری شود. یا در حوزه مشکلات اقتصادی رئیسجمهور و سایر دولتمردان صحبت از تلاشهای شبانهروزی و برنامههای مدون میکنند؛ اما جامعه در عمل چیزی که بدان دلخوش باشد را نمیبیند. در حالیکه شنیدن صدای اعتراض مردم یعنی اینکه ببینید مردم چه خواستهها و مطالباتی دارند و بر پایه آن خواستهها به حل و فصل مسائل و مشکلات پرداخته شود. اینکه آقای رئیسجمهور میگوید: «باید دل همه ما با این مردم باشد و رفتارمان را در برابر مردم تغییر دهیم» باید جنبه اجرایی و عملی به خود بگیرد و مسئولان به واقع و نه در ظاهر خود را نوکر و خادم ملت بدانند. زمانی این صحبتها در نگاه مردم واقعیت پیدا میکند که جنبه عملی پیدا کند و از تعارفات مرسوم خارج گردد.
* عوامل رضایت جامعه
یک فعال سیاسی اصلاحطلب اظهار داشت: برخی از اقداماتی که میتواند به جامعه احساس رضایتمندی بدهد ممکن است خیلی طولانی باشد. مثلا میدانیم که بحثهای اقتصادی خیلی دیر بازده است و زمانی هم که بازدهی دارد دیده نمیشود و خیلی عادی به عنوان رویدادی که همیشه بوده ممکن است در ذهن جامعه نقش ببندد و احساس خاصی به جامعه ندهد. احمد شیرزاد به «آرمان ملی» گفت: بهعنوان مثال ما سال گذشته با قطعیهای شدید برق روبهرو بودیم و فرض کنید این مساله حل شود و ما سال ۱۴۰۵ انشاءا... قطع برق نداشته باشیم در این صورت احساس خاصی در جامعه نیست. در حالی که میدانیم برای همین اتفاق بایستی چقدر سرمایهگذاری کرد و چقدر باید زحمت کشید و چه تلاشهایی باید انجام شود. بنابراین نمیگویم نباید در عرصههای اقتصادی کار کرد بلکه اقتصاد خیلی مهم است و حیات جامعه به آن بستگی دارد اما رضایت جامعه تک عاملی نیست و باید در سایر حوزهها نیز شاهد تغییر رفتار باشیم. نماینده اسبق مجلس بیان کرد: از طرفی صداوسیما نیز باید رفتار خود را تغییر دهد و واقعا مخاطبش را عموم جامعه فرض کند. به نحوی که مردم حس کنند صدایشان از صداوسیما شنیده میشود و تاثیرشان دیده میشود که این کار بسیار لازمی است و به افراد خبره نیاز دارد. من فکر میکنم مهمترین تغییر آنجا است که بایستی اتفاق بیفتد.