چه آنهایی که برای انجام وظیفه آمدند چه آنهایی که برای اعتراض به مشکلات اقتصادی در خیابان بودند. بهشت زهرا و پزشکی قانونی کهریزک شاهد غمبارترین روزهایش است. خانوادههایی که از اول صبح به دنبال نشانی از عزیزشان میگردند. مانیتوری بزرگ در حال نشان دادن تصاویر کشته شدگان است، اگر شانس بیاورند چهره عزیزشان را میبینند و برای کارهای اداری باید با مدارک هویتی بروند. با گذشت حدود یک هفته از انتقال اجساد برخی چهرهها قابل شناسایی نیست و باید از روی نشانهای روی بدن عزیزشان را پیدا کنند. پروسه انتقال از پزشکی قانونی تا بهشت زهرا هم طولانی و طاقت فرساست. پنجشنبه ۲۵ دی یک هفته از آن دو شب خونین میگذرد. سالن عروجیان بهشت زهرا هنوز مملو از خانوادههایی است که در انتظار تحویل پیکر فرزندشان هستند. جمعی از پسران جوان آمدهاند بدرقه رفیقشان علی، قاب عکسی از جوانی رعنا روی دستشان بلند کردهاند، صدای شیون و جیغ زنان سالن را پر کرده، بلندگو نام پسر جوان را میخواند و پیکر از در سالن تطهیر بیرون میآید، همه جمعیت با هم فریاد میکشند، لحظات دردناکی است. جنازه روی دوش رفقای علی به سرعت برده میشود. هر چند دقیقه همین داستان تکرار میشود.
چند جنازه را سوار آمبولانس کردند برای اعزام به قطعه، اینجا حال و هوا فرق دارد. همه تلفن به دست به اقوام و دوستانشان خبر میدهند که جنازه را گرفتیم. انگار خیالشان راحت شده است. یک زن و خواهرش تکیده و خسته دست روی پیکری میکشند که کفن پوش است. عزیزشان را برای خاکسپاری میبرند، گریه نمیکنند اما، میگویند چند روز است میرویم و میآییم تا امروز پسرمان را تحویل گرفتیم. آمبولانس که راهی قطعه شد تازه بغضشان ترکید. از نگهبان سالن عروجیان میپرسم چرا نسبت زنان متوفی به مردان کمتر است، میگوید زنان را اینجا نیاوردهاند.
نزدیک ساعت یک ظهر راهی قطعه ۳۲۹ میشوم، بیشتر تازه درگذشتگان را میبرند آنجا. با اینکه آخرین ساعات خاکسپاری اموات است، اما جنازه پشت جنازه میآید. نگاهی به چند ردیف آخر قبور میکنم، تصاویری از پسران جوان پشت هم ردیف است، همه در این چند روز به خاک سپرده شدهاند. مداحی از بلندگو داد میزند «جوانانتان را به عشق بغل نکنید اینجا مادران داغدار طاقت ندارند»، صدای گریه یک لحظه قطع نمیشود. جلوتر میروم، ماشینی با گل و روبان مشکی آوردهاند، عکس پسری جوان به نام کیومرث رویش زدهاند، سر مزارش غوغایی برپاست، همه کِل میکشند، دوستش میگوید کیومرث پنجشنبه در تهرانپارس جانش را از دست داده، از نحوه فوتش چیزی نمیداند، بستگان دیگرش میگویند به راحتی پیکر را تحویل گرفته و هزینهای هم گرفته نشده است. همزمان شدن دفن و مراسم تازه درگذشتگان در این قطعه باعث غوغا و شلوغی شده است.
در این قطعه اموات درگذشته برای سال جاری دفن شدهاند، همه تازه غم دیدهاند، اما کسانی که برای فاتحه عزیزانشان آمدهاند همه به سمت مراسم خاکسپاری این جوانان آمده و یکجا جمع شدهاند، حزن و اندوه اینجا تمامی ندارد. نزدیک غروب است حال عجیبی دارد اینجا. انگار با دفن همه تازه باور میکنند مصیبت را. راه رفتن میان قاب عکسهایی از جوانان قلب انسان را مچاله میکند، اینها شاید نان آور خانهای بودند یا امید یک زندگی، بی اراده همه میخوانند: «از خون جوانان وطن لاله دمیده...».
با قطعی اینترنت خیلی از خانوادهها نتوانستهاند فامیل و دوستان را خبر کنند برای مراسم. یاد ایام کرونا میافتم که اجساد به تنهایی و غربت دفن میشد.