يک انسان تا زماني زندگي ميکند که يادش همراه ماست، آدمهايي را همچنان بعد از گذشت مدتي طولاني از نبودنشان در اين دنيا ياد ميکنيم، آنچنان که هنوز وجود دارند و اين بيراه نيست، راه و رسم و انتخابهاي ماندگارشان در مسير زندگي و تن ندادن به جريانِ ملالآور، بيهوده و راحتطلبانه غالب بر زندگيهاي روزمره، آن چيزي است که آنها را در نگاه ما ناميرا کرده است. از کساني ميگويم که در طول مدت بودنشان، در ميان همه جبرها و رنجها و ملالها، به اختيار رسيدهاند. اختيارِ بيتفاوت نبودن و انتخاب آرمان و هدفي که به زندگيشان و نه تنها زندگي فرديشان معناي زنده بودن داده است و امروز اين نوشته را در روزنامهاي ميخوانيد که مديرمسئولش ظاهرا در اين دنيا حضور ندارد اما آنچه خلق کرده که همچنان زنده است و اتفاقا به همان راه و رسم او قرار است زندگي کند. حسين عبداللهي به راستي به دنبال آرماني ملي بود، آرمان ملي او اعتدال و ميانهرويِ عاقلانه آن هم در زمانه حکمفرماييِ دوگانهها، سوءتفاهمها و افشاگريها بود. او در مسير رسيدن به آرمانش سختکوشانه ايستادگي کرد. در زمانهاي که پايبندي به انصاف، اعتدال و عقل به طرز عجيب و سختي شجاعت و پايمردي ميخواهد، او مانند هر انسان آزاد ديگري، اهل راحتطلبي و کنار کشيدن نبود. او در راهي که انتخاب کرده بود، با آنچه خلق کرده بود و به آن عشق ميورزيد (مگر زندگي جز اين چيست؟) حقيقتِ همواره تهديد شده را پاس ميداشت. حقيقت براي او گرايش سياسي و تعصب به شخص نبود بلکه آن را بالاتر از اين چيزها يافته بود. او به مردم وفادار بود همچنان که به آزادي و عدالت و اعتدالش آنجا ميدرخشيد که در ميانه عدالت و آزادي واقع گرايانه عمل ميکرد. او به دنبال آن آرمان ملي بود که آزادي را راه تحقق عدالت ميدانست. در نوشتههايش و آنچه در «آرمانمليِ» او منتشر ميشد، مطالبات و دعواهاي شخصي جايي نداشت، آنچه بود دغدغه مردمي بود که او خود را به آنها و تنها به آنها بدهکار ميدانست. حسين شجاعتش را در بيان دردهاي مردم و نشان دادن ناراستيها با هدف اصلاح و نه شماتت و امتيازگيري در دعواهاي سياسي به خوبي نشان داد. خدايش او را که خدمتگزارِ واقعي حقيقت و آزادي بود، رحمت کند.