ادامه از صفحه یک/ همه گزینهها را روی میز دارند و اگر این مذاکرات به نتیجه نرسد، مسیر دیگری را خواهند پیمود. امری که تا حدی طبیعی است و طرفین تا قبل از مذاکره یک مقدار میخواهند خود را قویتر نشان دهند و ابزاری که در اختیار دارند را خیلی موثرتر و کارآمد جلوه دهند. ضمن اینکه در طول تاریخ همیشه جنگ روانی و رجزخوانی و بلوف زدنها وجود داشته و جدید نیست که بخواهیم در مورد آن به عنوان امری جدید که فقط در روابط ایران و آمریکا که فقط در پرونده هستهای حادث می شود، غیرمترقبه بدانیم و تعبیر خاصی برایش ارائه دهیم. اما فعلا برای مذاکرات میخواهم واقعبین باشم وهیچ نوع بدبینی نسبت به این مذاکرات نداشته باشم، برای اینکه خطر بههم خوردن و هزینه برهم خوردن مذاکرات برای هر دو طرف سنگین است. برای ایران خیلی بیشتر و به همین دلیل چون خطر و هزینه شکست مذاکرات خیلی بالاست، طرفین این ریسک بزرگ را نمیخواهند بر مناسبات خود داشته باشند و احتمالا بحثهای مقدماتی برای این است که هر طرف اعلام کند از موضع قدرت وارد مذاکرات میشود تا بتواند به امتیاز مورد نظر خود بیشتر نزدیک شود. مذاکرات یکطرفه به مثابه دعوا و جنگی است که یک طرف صد
درصد پیروز و طرف دیگر صددرصد مغلوب است و آن دیگر مذاکره نیست و تسلیم بلاقید و شرط است. بنابراین مذاکره برای این است که هر طرف به بخشی از خواستههای خود برسد و انعطاف نشان دهد. همین هم در مورد مذاکرات روز دوشنبه صادق است. اگر قرار بود هرطرف سر مواضع حداکثری خودش بایستند، دیگر مذاکره نمیخواهد. طرفی که قوی است مواضع خود را پیش میبرد و طرفی هم که قوی نیست به نوعی تسلیم میشود. ولی در مذاکره منطق دیگری حاکم است. منطق این است که حتما هر دو طرف به یک نوع رضایتمندی نسبی برسند.