این روزها تمام هم و غم اصلاحطلبان این شده است که در سه ماهِ مانده به انتخابات ریاستجمهوری، توافقنامه برجام به نحوی احیا شود تا بلکه از قبَل آن، بارقه امیدی در دل برخی اقشار اجتماعی جرقه زند و آنان را برای شرکت در انتخابات ریاستجمهوری به نفع کاندیدای موردنظرشان برانگیزد. تمام هم و غم اصولگرایان هم این شده است که مانع چنین اتفاقی شوند تا کاندیدای خودشان بدون زحمت و دردسر در انتخابات پیروز و به تبع آن، قدرت سیاسی در کشور یکدست شود تا بعد ببینند چه خواهد شد! تمام هم و غم نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور هم این شده است که از آخرین سخنان رضا پهلوی کشف رمز به عمل آورند و توضیح دهند که آیا او با سلطنت وداع کرده و جمهوریخواه شده یا اینکه موضع جدیدی نگرفته است؟ در این میان، میتوان از اصلاحطلبان پرسید؛ حالا به فرض که در این سهماهه برجام علائمی از حیات هم نشان داد و بر اثر آن، نیروی موردنظر شما به ساختمان پاستور راه یافت! بعدش چه؟ با کدام ابزار و امکانات میخواهید بر موانعِ دیگر پیش رویتان غلبه کنید و کشور را از این تعلیق و بلاتکلیفی درآورید؟ لابد خواهند گفت، احیای برجام در هر سطح به معنای خروج از تعلیق و
بلاتکلیفی است! ای بابا! خلقِ ابتدایی برجام نتوانست مانع پیدایش شرایط تعلیق و بلاتکلیفی شود حالا یک دم و بازدم آن چگونه میتواند؟ از اصولگرایان هم که نمیتوان چیزی پرسید. از نیروهای اپوزیسیون خارج از کشور هم میتوان پرسید، حالا که به هر دلیلی مواضع کسی که ادعای لیدری این نیروها را دارد به مهمترین دغدغه شما تبدیل شده است، چرا برای کشفِ رمز سخنان او اینقدر خود را به زحمت میاندازید؟ او که خودش حی و حاضر و زنده است! یعنی نمیشود با یک تماس تلفنی یا ایمیلی نظر واقعیاش را از خودش پرسید و حتما لازم است که برای تفسیر و تأویل حرفهای او اینقدر جر و بحث راه اندازید و اعصاب یکدیگر را خرد و خمیر کنید؟