آدولف آيشمن که بود؟ او يکي از فرماندهان اس.اس آلمان نازي بود که به دليل جنايات بيشمار در اردوگاههاي کار اجباري و کورههاي آدمسوزي و اتاقهاي گاز در جنگ جهاني دوم، «قصاب اروپا» لقب گرفت. آيشمن پس از جنگ به آرژانتين گريخت و زندگي مخفيانهاي را با نام مستعار شروع کرد. سال 1960 تيمي از مأموران موساد او را در اين کشور شناسايي کردند و طي عملياتي ربودند و به اسرائيل بردند. 60 سال بعد از عمليات شناسايي و دستگيري و اعدام آيشمن، اين ماجرا هنوز بهعنوان يکي از مهمترين رويدادهاي قرن بيستم مورد توجه است و کتابها و فيلمهاي متعددي براساس آن نوشته و ساخته شده است.
اما آنچه در خلال اين داستان قابل اهميت است و شالوده اصلي کتاب «آيشمن در اورشليم» را تشکيل ميدهد، همانا دادگاه آدولف آيشمن است که در طي آن مفاهيم گستردهاي به نمايش گذاشته ميشود. بر همين اساس، در پي انتشار اين کتاب، ديدگاههاي متفاوتي درباره گزارش آرنت از دادگاه آدولف آيشمن منتشر شد و به عقيده آنها آرنت اهداف ديگري غير از گزارش ساده داشته است، مانند افشاي نقش رهبري يهود در هولوکاست و طرح سوال بزرگتر در مورد گناه آلمان و ماهيت توتاليتاريسم. به همين منظور، از آرنت خواسته شد تا در متن پسزمينه اين کتاب، اهداف خود را روشن کند و او در يک جمله نهايي اينگونه ادعا کرد: «گزارش حاضر به هيچ چيز نميپردازد، مگر اينکه دادگاه اورشليم در راستاي تحقق خواستههاي عدالت موفق شود.» بااينحال، ارزيابي دادگاه به عنوان يک تلاش با پيچيدگي بيشتر شناخته ميشود.
آدولف آيشمن، سرهنگ دوم نازي مسئول حملونقل بيشماري از يهوديان به اردوگاههاي كار اجباري و در بيشتر موارد تا كشتهشدن آنها بود. مأموران اطلاعاتي آدولف آيشمن را به منظور جرم عليه مردم يهود، جنايات عليه بشريت و عضويت در سه سازمان از چهار سازماني که دادگاههاي نورنبرگ آنها را «جنايتکار» طبقهبندي کرده بودند، به اورشليم آوردند. حقايق پرونده آيشمن قبل از دادرسي محرز شده بود و هرگز مورد اختلاف نبود. بااينحال، نسلکشي نوعي جنايت بود. دادگاه اسرائيل آن را به اين ترتيب به رسميت نميشناسد، از نظر آرنت «ريشه همه شکستها و کاستيها» دادگاه است. در اين راستا آرنت مينويسد: «عدالت ميخواهد متهم تحت پيگرد قانوني، دفاع و قضاوت قرار گيرد.» با وجود اين، اغلب کتاب آرنت بيانگر اين است که مسائل بزرگتر در دادگاه آيشمن کنار گذاشته نشدهاند، و نشان ميدهد که چگونه پرونده «براساس آنچه يهوديان متحمل شدهاند ساخته شده، نه براساس آنچه آيشمن انجام داده است.»
آيشمن به دادگاه گفت كه خود را دوست يهوديان ميداند و به آنها كمك ميكند تا فرهنگ نامناسب را حذف و به زندگي بهتر در جاهاي ديگر ادامه دهند. او خود را متحد صهيونيستها ميدانست، همچنين فکر ميکرد که «آرمانگرايي» او مشترک است. آرنت او را باور ميکند - زيرا آيشمن معتقد است که خود را اينگونه ديد. آرنت مينويسد: «عليرغم همه تلاشهاي پيگرد قانوني، همه ميتوانستند ببينند که اين مرد هيولا نيست، اما واقعا دشوار بود که شک شود که او يک دلقک است.» آرنت در جايي ديگر آيشمن را به عنوان «اميد وصال» يک فرد، يا «برگي در گردباد زمان» توصيف ميکند. به گفته آرنت، نفرت کينهتوزانه آيشمن از يهوديان است که باعث اقدامات او در طول جنگ شده است، نه هرگونه محکوميت عميق نسبت به ارتباط با حزب نازي. سواي از تعيين انگيزه آيشمن، سوالي وجود دارد که همانطور که آرنت مشاهده ميکند، بايد از هر متهم جنايي پرسيده شود: آيا آيشمن ميدانست که اقدامات او درواقع جنايتکارانه است؟ دادستاني مجبور شد تصور کند که او همانطور که همه افراد عادي هستند خواهد بود، اما آرنت ادعا ميکند که «تنها استثناها ميتوانند در اين شرايط به طور عادي واکنش نشان دهند.» آرنت با بينش و جزئيات قابل توجهي، چگونگي تلاش رهبران آلمان براي ايجاد اين شرايط را توضيح مي دهد، تاجاييكه ميگويد: «وجدان به همين ترتيب در آلمان گم شده بود.» او خاطرنشان کرد، افرادي بودند که مقاومت کردند، اما «صداي آنها هرگز شنيده نشد.»
کتاب «آيشمن در اورشليم» اغلب مشابه يک هولوکاست داستاني است که ميتوان دهها کتاب ديگر در وصف مفاهيم آن به رشته تحرير درآورد. درحقيقت، اين يک آزمايش در مورد شخصي است که شخصا يک يهودي را نکشته است. او يک سرهنگ صرف در يک بوروکراسي عظيم بود که در اعماق چارچوب سازماني مدفون بود. اما بايد از خود پرسيد که چطور ممکن است؟ به نظر ميرسد پاسخهاي اين کتاب حتي يک فرد متوسط را تا حد استخوان رو به نيستي ميبرد و ذهنش را درگير برخي از موضوعات خارج از تاريخ که بسيار تاريک هستند، ميکند. همچنين روايت براي دنياي امروز بسيار ترسناک است، گويي يک تنهايي به همراه خانههايي تنگ و تاريک سلولهاي مغز خواننده کتاب را درمينوردد و باعث ترس و وحشت او ميشود.
اين کتاب تمام راهحل نهايي در مورد يک اتفاق مهم را با جزئياتي منحصربهفرد توضيح ميدهد. به سخني ديگر، ذهن ما درگير يک چگونگي و پيچيدگي در شروع کار ميشود، و به همين ترتيب به دليل درک و تفهيم يک زندگي با کيفيت پايين و حضور يک دستگاه بسيار پيچيده دولتي، ذهن خود را آبستن يک رويداد بزرگ ميبينيم. کتاب «آيشمن در اورشليم» داستانهاي وحشتناک ذهن ما را رفع نميکند، اما به ما سيستم خشک ديوانسالاري را توضيح ميدهد؛ درنهايت ما خواهيم آموخت که چگونه نخبگان گاهي از جريان اصيل تاريخ عقب افتادهاند! خواننده کتاب اين نکته را از بر خواهد شد که آيشمن شخصي بود که کل سيستم را اجرا کرد؛ او اين کار را فقط به عنوان يک سرهنگ دوم دفنشده در بوروکراسي انجام داد. او خودش اردوها را اداره نميکرد، اما دفتر او قطارها را براي سوارکردن يهوديان در اختيار گرفت و سپس با اردوگاهها براي گرفتن يهوديان هماهنگ شد. نازيها همچنين از يهوديان محلي براي اجراي سيستم خود استفاده ميکردند. اين دولت محلي آنها بود که يهوديان را با تهديد اسلحه انتخاب ميکرد و آنها را به اتاقهاي بسياري از اردوگاهها راهنمايي ميکرد و با وعده فرداي بهتر به يهوديان، سوخت مهمي بود که باعث کارايي سيستم ميشد.
هانا آرنت با نگاه موشکافانهاش، حقايق سياسي و اعتقادي آن دوره را نشان ميدهد. او يک روند دادرسي در جهان گذشته را در مقابل نگرشهاي جهان نوين قرار داده و براي ما معناسازي ميکند. به عبارتي، وحشت سيستم در نظام قديم را از زير سايه جبر زمانه بيرون آورده تا روشن شود که اين مفهوم چيزي بيش از ترکيبي از داستانهاي شخصي است که توسط ماشين تحريمکننده دولت مخفي شده است. يعني سيستمي را توضيح ميدهد که هيچکس غير از آرنت نميتوانست در خارج از زمان آن را به اين شکل درک و به تصوير بکشد.
بهطور کلي، از نظر آرنت، هيچگاه در جريان دادرسي، شرايط واقعي اقدامات آيشمن کاملا آشکار نشد. به اعتقاد آرنت، «طبيعي جلوهدادن فاجعهاي که رخ داده» اساس فاجعهاي در حوزه انديشه اجتماعي است که سبب ميشود مردم در مواجهه با فجايعِ کوچک و بزرگ اساسا قادر به تمييزدادن خير از شر نشوند، و بهمرور به امري عادي تبديل شود. اين همان «ابتذال شر» بهتعريف آرنت است که در کتاب «آيشمن در اورشليم» آن را بسط داده است. به همين دليل و بهگفته آرنت، اَعمال را بايد به «انساني و غيرانساني» تقسيم کرد، نهفقط به اَعمال «قانوني و غيرقانوني». اين همان موضوعي است که به هنگام واکنش گيجکننده برخي حکومتها به هر رويدادِ تلخِ سياسي اجتماعي يا رسوايي اخلاقي، از نو و هربار در گفتوگوهاي روزمره روشنفکران طرح ميشود. بنابراين، اين کتاب تاريخ بزرگي از هولوکاست است؛ يعني حقايقي را ورق ميزند که قبلا آنها را نخواندهايد و اين حقايق در زمان خود جهان را بههم ريخت و بهنظر ميرسد اکنون براي هرکسي که آن را بخواند، چنين خواهد بود.