دکتر این خواب میهمانی هرشب تکرار میشود و امانم را بریده. آن شب دیدم نقاشها گوشه مجلس جمع شدهاند. فریدا کالو با گلهای روی موهایش، رژ قرمز و ابروهای پرپشت مانند مردی شده بود که یک زن از درونش شکوفه زده. رو کرد به سالوادور دالی وگفت: «من میکوشم که غمهایم را غرق کنم اما کثافتها یاد گرفتهاند شنا کنند».
دالی نوک سیبیلش را تاباند و گفت: « لبخند زدن خیلی راحتتر از آن است که بخواهی به همه توضیح بدهی که چرا حالت خوب نیست.» پیکاسو گفت: «شماها چتونه؟ هدف هنر شستن گرد و غبار زندگی روزمره از روح است.» لئوناردو داوینچی گفت: «دیگه با این شرایط مگه حالی به آدم میمونه؟» همه با هم گفتند: «نه والا!»
آیدین آغداشلو آمد نظرش را بگوید که ونگوک گفت: «شما هیچی نگو تا تکلیفت معلوم بشه.»
دوستم پرسید: «حالا چرا همهتون اینقدر افسردهاین؟» همه یکصدا گفتند: «از بیکاری.»
پیکاسو گفت: «هنگام کار کردن راحت هستیم، چیزی که ما را خسته میکند بیکاری است.» مارکس دستی به ریش فرفریاش کشید و گفت: «والا من هم یهعمری همینو گفتم. گفتم اون چیزی که ارزش افزوده ایجاد میکنه کاره منتها حرفمو کرم خورده بود انگار».
حمیده خیرآبادی چادرش را جمع کرد زیر بغلش و گفت: «خُبه خُبه مشاهیر خوب با هم خلوت کردین! ول کنین این حرفارو بیاین هندونه بخورین. کارهاتونم بذارین توی دیوار بفروشین.» خیام در تایید خانم خیرآبادی ادامه داد: «خیام اگر ز باده مستی خوش باش/ با ماهرخی اگر نشستی خوش باش/ چون عاقبت کار جهان نیستی است/ انگار که نیستی چو هستی خوش باش».
افلاطون گوشه چشمی نازک کرد و گفت: «شاعر تقلیدِ تقلید است و از اینرو انسان را دو مرحله از واقعیت دور میکند». خیام پاسخ داد: « ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست/ کاین باقی عمر را بها پیدا نیست».