رمان «جلجتا» اثري که با همه فراز و فرودهايش و با همه ضعف و کاستيهايش که ميتوان با سويههاي انتقادي نيز به آنها نگريست، اين کشش و جاذبه را در خود دارد که نميتوان از خواندش صرفنظر کرد و در نيمه راه آن را زمين گذاشت؛ به ويژه اين مساله جذبکنندگي در خوانش بخشهاي آغازين فصل اول بيشتر احساس ميشود: «از وقتي لاغر شد. از وقتي استخوانهاي صورتش زد بيرون، حساب کار از دستش رفت. تلاش کرد تا حجم نرم و کرمرنگ را بگيرد. بين انگشتهاي شست و اشاره دست چپش با دست راست سنجاق را که حالا نوک سوزنش داغ داغ شده بود؛ به آن نزديک کرد. اندازه نوک سوزني فاصله داشت با آن حجم نرم کرمرنگ. دستهاش ميلرزيد. بايد به لرزش دستهاش غلبه ميکرد، وگرنه ميخورد توي همهچيز. سنجاق که رسيد به هدف، بخار دور صورتش شروع کرد به حرکت...»
علي اميناکبري نويسنده «جلجتا»، از همان ابتدا با طرح و نمايش يکي از آسيبرسانترين معضلات اجتماعي چند دهه اخير جامعه ما يعني مصرف موادمخدر آنهم توسط شخصيت محوري داستان خود که يک (زن) است، خواننده را آرامآرام با لايههاي تودرتوي عاطفي و خانوادگي شخصيتهاي ديگر اثرش آشنا ميکند. در همين راستا روايت بهويژه در فصل اول، هرچه بيشتر به سمت جلو حرکت ميکند زيرلايههاي متني و شخصيتي آدمها نيز وسيعتر ميشود و خواننده با جزئيات و وجوه مختلف و متنوعي از آنها روبهرو ميشود.
در اين اثر، گويا ناگفتنيها بيش از آن چيزي است که گفته يا نوشته شده است. آناهيتا مدام در طي روايت قصد دارد تا مطلبي مهم و حياتي را به آرشام بگويد. آنها براي برگزاري يک دوره مسابقه داستاننويسي که آرشام يکي از داوران آن است به شمال سفر کردهاند. زوجي که رابطهشان مخدوش است، اما چرايي اين مساله براي خواننده چندان روشن نميشود. اين مسائل در طول روايت همواره در تعليق ميمانند. از طرفي ديگر آرشام از وقت رسيدنشان به «هتل سوخته» محل اقامتشان در شمال، بهطور مداوم داستاني به نام «جيغ» را براي آناهيتا ميخواند؛ داستاني که به مرور زمان خواننده متوجه ميشود نکات و جزئياتي در نوشته وجود دارد که در واقع مکمل اثر اصلي يا همان «جُلجتا» است. وضعيت و موقعيتهايي که بعدها براي آرشام و آناهيتا پيش ميآيد؛ بهنوعي در همين داستان کوتاه «جيغ» نشانهگذاري شده است.
ناگفتهها در اين اثر، فضاهاي تعليقي و در پي آن پرسشهايي را براي خواننده به وجود ميآورد که تا نقطه پاياني رمان نيز مخاطب درگير آن فضا و آن پرسشها ميشود. اين فضاي تعليقي و پرسشي در رمان گاه به سمت ايجاد جاذبه در خواننده ميغلتد و گاه خستهکننده و کسلآور ميشود.
از ديگر نکات حائز اهميت در داستان امين علياکبري، نحوه نگاه شفاف او به مساله ارتباطات ميان نويسندگان، چگونگي حضورشان در مسابقات داستاننويسي و هياتداوران آن و ديگر موضوعات پيرامون اين مباحث است. درواقع او در بطن يک رمان به نحوي نيز به نقد مسائل همين حوزه ميپردازد.
از سويي ديگر «زبان» اين نويسنده بهگونهاي روان و خوشخوان است که وقتي خواننده با درهمآميزي چندين خردهروايتِ گرهخورده باهم روبهرو ميشود، فضاي روايي اثر دچار پيچيدگي و سردرگمي نميشود. نويسنده خردهروايتها را به شکلي منظم پيش ميبرد و ويژگي و خصوصيات روحي رفتاري شخصيتها و نوع حضورشان در اين اثر، کاملا براي مخاطب شکل گرفته است.
آنچه بيش از هر چيز در اين رمان، بهعنوان يک نقطه ضعف به حساب ميآيد «اطنابي» است که به شدت پيشبرد روايت را ساکن و گاه کسلکننده ميکند. برخي از خردهروايتها از سوي راوي، چندينبار تکرار ميشود و اين تکرارها غالبا توجيهناپذيرند. گاه احساس ميشود که اين بازنگريهاي چندباره خردهروايتها به صرف کِشآمدن داستان و طول پيداکردن آن آورده شدهاند. به همين جهت در بخشهايي از اثر خواننده احساس ميکند که چرا ميبايست دوباره اين اتفاق را مرور کند. هرچند در رماننويسي طول يک اثر اجازه ميدهد که بارها نويسنده بتواند خردهروايتهايش را تکرار کند، اما اين به شرطي است که با هربار تکرار آنها فضا و موقعيتي تازه و کارکردي نو در روايت کلان ايجاد شود و اين اتفاق در «جلجتا»ي امين علياکبري نميافتد.
اما در هر صورت، «جلجلتا» بهعنوان دومين اثر نويسنده، اثري است در نوع خود موفق و نويددهنده آنکه نويسندهاش در آثار بعدي خود با رويکردي تکامليافتهتر بتواند در همين روند آثاري خواندنيتري را بيافريند.
نام کتاب: جُلجُتا
نويسنده: امين علياکبري
ناشر: پاگرد