آرمان ملي - ياسمين طالقاني: فرصتسوزي در هر دولتي که باشد ضرر به ملت تلقي ميشود و نميتوان اذعان داشت که در دولتي اين فرصتسوزيها مانعي در برابر پيشرفت يک کشور نبوده است. نکته قابل تامل آنجاست که فرصتسوزي به ابزاري براي تخريب دولتها تبديل شده است؛ يعني دولت اصولگرا بارها براي کاهش پيشرفتهاي دولت اصلاحات، اين دولت را متهم به فرصتطلبي کرده است. از سوي ديگر دولت اصلاحات هيچگاه تلاش نکرد تا ادعا کند در اين دولت فرصتسوزي صورت نگرفته چنانکه رئيس دولت اصلاحات در سال 87 پذيرفت که در زمان رياستجمهورياش فرصتسوزيهايي داشته است و گفت: «اگر زماني که بعضي کارشکنيها شروع شد و گروهي با مصادره ارزشهاي انقلاب و اسلام در مقابل اصلاحات و حرکت مردم ايستادند، با قاطعيت عمل ميشد، الان وضعيت اصلاحطلبان بهتر از اين بود». محمدعلي ابطحي از دولتمردان اصلاحات چندي پيش گفته بود: «من نميگويم استقلال تصميمگيري رئيس دولت اصلاحات كم بود ولي معتقدم زود تصميم نميگرفت و طبيعتا زود تصميم نگرفتن يكسري مشكلات دارد و ممكن است فرصتها از دست برود.» محسن هاشميرفسنجاني، رئيس شوراي شهر تهران در يادداشتي نوشت: اصلاحطلبان بهجاي تمرکز بر تغيير رفتار در حاکميت که خارج از قدرت و حيطه اختيارات آنهاست، به تغيير در عملکرد خود بينديشند و عملگرايي و واقعگرايي را جايگزين ايدهگرايي و شعارگرايي کنند. به نظر ميرسد اين جريان علاوه بر فرصتسوزي در دولت اصلاحات، قدر فرصتهاي گرانبهاي ديگر را نيز براي خدمت آنطور که انتظار ميرفت، ندانست. اما جنس فرصتسوزيهاي دولت احمدينژاد چنين بود که به معيشت مردم و فعاليتهايشان بهويژه در موضوعات اقتصادي ضربه وارد کرد. مانند اينکه بهرغم درآمد افسانهاي نفت در آن دوران، در صنعت برق مثل خيلي موضوعات ديگر فرصتسوزي شد. با آن درآمدها ميشد زيرساختهاي صنعت نفت را به صورت کاملا گسترش داد. هادي شوشتري، عضو کميسيون امنيت ملي و سياست خارجي مجلس وقت با تاکيد براينکه احمدينژاد و يارانش به دنبال تبرئه کردن خود از برخي مشکلات هستند، گفت: «احمدينژاد در استفاده از درآمدهاي نفتي فرصتسوزي کرد.»
روايت حجاريان
سعيد حجاريان در يادداشتي به فرصتسوزيها در دو دولت احمدينژاد و خاتمي پرداخت و نوشت: گمان ميکنم من اولين بار عنوان «فرصتسوز» را درباره رئيس دولت اصلاحات بهکار بردم و گفتم ايشان «فرهنگسازِ فرصتسوز» است! متأسفانه در اين چهاردهه نسيمهاي زيادي وزيده است و ما آنها را حس نکردهايم، چه برسد به آنکه دريابيم. شايد هم فهميدهايم و به آيندهاي موهوم موکول کردهايم. بعضي اوقات هم بادهاي سمي وزيده است که بايد همان را چاره ميکرديم و نکرديم و امروز اينها جمع شده و گريبان کشور را گرفته است. فساد پربسامدترين مساله است. اگر از ابتداي انقلاب سيستمهاي مراقبتي علمي تدوين شده بود که اساساً فساد نتواند ريشه بدواند، اکنون کشور به نقطهاي نميرسيد که در هر اداره و ارگان و در هر صنفي فساد دامنگستر بشود. فساد را ميتوان به بيماري تشبيه کرد؛ نشانههاي فساد مانند اولين علائم مرض است. اگر بيمار اهمال کند و نزد پزشک نرود و به گزاره «خود به خود خوب ميشود» اکتفا کند، وضعيتي غيرقابل علاج پديد ميآيد، مانند امواج سلطانيسم! از سلطان قير و سکه و خودرو تا ديگر سلطانهاي در راه... . اهمالکاري و تسويف مانند رفتار پدري است که فرزندش را تنبه ميدهد اما سعي نميکند او را تربيت کند تا روزي که از کوره در ميرود و فرزند را از پنجره به بيرون پرتاب ميکند. درست شبيه دوران جنيني فساد، که قابل رؤيت بوده و هست، اما يکباره از دستگيري و حکم اعدام ميگويند و اعتبار نهادها را يک به يک از بين ميبرند. واقعيت آن است که بحرانهاي امروز ما، يکشبه بهوجود نيامدهاند و حاصل انباشت مشکلات هستند. مشکلاتي که ابتدا خُرد بودهاند، اما بهتدريج به معضل، بحران و نهايتاً فاجعه ختم شدهاند و همه اينها ريشه در تسويف دارد. عربها در مثالي ميگويند، في صيف ضيعت اللبن! يعني در تابستان که شير دوشيده شد، بايد سريعا آن را به محصولي ماندگار تبديل کرد والا حاصل کار از بين ميرود. اين مثال همچون اسلايدهاي يک فيلم پيشروي ماست. چنانچه خاطرات فرماندهان نظامي دوره پهلوي و اطرافيان شاه را تورق کنيم، ميبينيم شاهکارها را به فردا موکول ميکرد و ميگفت بگذاريد ببينيم فردا چه ميشود! يکي از نقاط کليدي در مساله تسويف در همين جا نهفته است. تسويف باعث محدود شدن گزينهها ميشود و نهايتاً به بيگزينگي ميانجامد.
فرصتسوزيهاي دولت معجزه
در دولت معجزه، درآمد نفتي هنگفتي بهوجود آمد اما تسويف باعث شد اين درآمد نه به امور زيربنايي وارد شود و نه حتي نظارتي روي صورت بگيرد؛ نتيجه آنکه پس از بحران کرونا، براي استقراض 5 ميليارد دلار به بانک جهاني مراجعه کرده و به در بسته خوردهايم؛ يعني با آن حجم از درآمد نفتي متأسفانه به افلاس افتادهايم. طرفه آنکه، در بعضي متون فقهي هم اين وضعيت بهرسميت شناخته شده است. بهعنوان مثال برخي علما معتقدند اگر کسي به راه باديه رفت و طعام نيافت ميتواند به مردارخواري دست بزند. حال آنکه بايد پرسيد چرا در زمينه سياستگذاري و اداره امور عمومي و امر خطير کشورداري بايد به راه باديه برويم تا ناگزير از اکل ميته شويم؟ بهعنوان مثال در قضيه کرونا، کشوري مانند کرهجنوبي فرصت را دريافت (تسويف نکرد!) و بلافاصله تست را آغاز کرد. سپس قرنطينه را کليد زد و نتيجتاً تلفات را پايين نگه داشت. در مقابل، ايتاليا، ايران و برخي ديگر از کشورها تعلل کردند و کرونا از آنها سبقت گرفت. نتيجه آنکه اکنون کره جنوبي نه با بحران کرونا مواجه است و نه با بحرانهايي همچون اشتغال و اين نتيجه تصميمگيري بهنگام و جلوگيري از فرصتسوزي است.