بستن

کرونا و فرهنگ سیاسی ایرانیان

کرونا و فرهنگ سیاسی ایرانیان
اعظم ملایی محقق و پژوهشگر روابط بین‌الملل

گراهام فولر در بخشي از کتاب خود با عنوان «ژئوپليتيک ايران؛ قبله عالم» که حاصل 20 سال کار و فعاليت او در غرب آسياست و در سال 1990 به رشته تحرير درآمده، به برخي از خلقيات و نمودهايي از فرهنگ سياسي مردم ايران اشاره مي‌کند که اين روزها نيز در اوج بحران کرونا به خوبي به چشم مي‌آيند. وي مي‌نويسد: «مردم ايران معتقدند اگر ترتيب امور همواره... به ناپايداري زندگي دامن مي‌زند، پس هر زمان که موقعيتي پيش آيد، بايد فرصت را غنيمت شمرد؛ که نوعي حس فرصت طلبي غيراخلاقي است...، از نظر ايرانيان در صورتي که نظام اجتماعي غيرعادلانه يا آلت دست نيروهاي فرصت‌طلب يا خارجي قلمداد شود، رعايت اخلاقيات شخصي در آن احمقانه، بي‌‌‌معنا و نابخردانه تلقي مي‌شود. در نظامي که هيچ‌سمت و سويي ندارد، شخص بايد در پي منافع خود باشد».صادق هدايت از ديگر نويسندگاني است که در داستان «حاجي آقا»ي خود از زبان اين بازاري منتظرالوکاله که جزء رجل سياسي است، به برخي از راه‌هاي کسب موفقيت در ايران اشاره مي‌کند: «توى دنيا دو طبقه مردم هستند؛ بچاپ و چاپيده؛ اگر نمي‌خواهي جزء چاپيده‌ها باشي، سعي کن که ديگران را بچاپي...». بنابراين به‌نظر مي‌رسد رفتارهاي غيراخلاقي و فرصت طلبانه‌اي که امروز در بخش‌هايي از جامعه و بازار شاهد آن هستيم، داراي پيشينه‌اي تاريخي است و متاسفانه به‌عنوان جزئي از فرهنگ سياسي و اجتماعي در بين مردم نهادينه شده است.

البته رويکرد ايرانيان به بحران کرونا رويه ديگري نيز دارد و آن هم تبديل اين ويروس خطرناک به يک سوژه طنز و راه انداختن موجي از مطالب خنده‌دار در فضاي مجازي پيرامون اين بيماري، ريشه‌هاي آن و شيوه‌هاي برخورد با آن است. طنز در فرهنگ سياسي ايران به‌ويژه از دوره پس از مشروطه، همواره ابزاري کارامد بوده که با بياني خنده آور و اغراق‌آميز به انتقاد غيرمستقيم از مفاسد، معايب و حقايق تلخ سياسي و اجتماعي کشور مي‌پرداخته و هدف آن نيز اصولا تلاش براي اصلاح مفاسد و معايب به شيوه‌اي کم هزينه بوده است. هر چند عرصه ادبيات و فرهنگ ايران زمين در اين زمينه از آثار بزرگاني همچون ايرج ميرزا، فرخي يزدي، بهار، ميرزاده عشقي و ابوالقاسم حالت، بهره مند بوده است، اما اين ميل به بيان مشکلات، کمبودها و بحران‌ها در قالب طنز تنها مختص به بزرگان فرهنگ و ادب ايران نيست و به نوعي در ذات و جوهره همه ايرانيان نهفته است. در واقع مردم ايران در طول تاريخ هرگاه احساس کرده‌اند که در مقابل مشکلات و تحولات پي در پي، کاري از آنها ساخته نيست و انتقادات و اعتراضات مستقيم نيز بي‌‌‌نتيجه و پرهزينه بوده و به دستاوردهاي مطلوب آنها منجر نشده، به ابزار طنز روي آورده اند؛ طنزي که با کنايه‌هاي مشخص دولتمردان و مسئولان کشور را خطاب قرار مي‌دهد، با شيوه اي رندانه آنها را به خاطر سوء مديريت سرزنش مي‌کند و به تغيير رويه فرا مي‌خواند و يا حداقل در کمترين کاربرد خود، تحمل سختي‌ها و مشکلات در زمان بحران را براي عامه مردم آسانتر مي‌کند. نکته اينجاست که اگر صادق هدايت در سال 1324 مي‌کوشيد انتقادات خود به وضع موجود را در قالب طنز بيان کند و البته جامعه و بازار زمان وي نيز راه و رمز کسب موفقيت در ايران را اينگونه مي‌دانسته که «بچاپ يا چاپيده مي‌شوي»! و در سال 1398 يعني نزديک به هفتاد و پنج سال بعد نيز همچنان شاهد چنين خلقيات و رفتارهايي هستيم، مشخص است که اين گرايش‌ها و الگوهاي رفتاري ريشه دار تر از امروز و ديروز هستند و متاسفانه در گذر تاريخ در سطح جامعه و فرهنگ ايراني نهادينه شده و جا افتاده است، اما چه بايد کرد؟راهکارهاي جامعه شناسانه احتمالا بيشتر بر تلاش براي تجديد و به سازي نحوه جامعه پذيري مردم تاکيد خواهند کرد و رسانه ها، نهادهاي فرهنگي و اجتماعي را مسئول اين نقصان معرفي مي‌کنند، اما به‌نظر مي‌رسد سرمايه‌گذاري براي جامعه پذيري و فرهنگسازي مجدد تنها سرگرم شدن به رو بناست. در نگاهي عميق‌تر، بايد ديد چرا جامعه ايراني (يا حداقل بخشهايي از آن) به چنين رفتارهايي متوسل شده و راه بقاي خود را در سوء استفاده از شرايط به بهاي ضايع کردن حقوق ديگران مي‌بيند؟ همانگونه که گراهام فولر هم به درستي اشاره مي‌کند، احساس ناامني و ناپايداري مداوم شرايط زندگي، غيرعادلانه پنداشتن نظام اجتماعي و شکل گيري اين تصور که اداره برخي نهادهاي کشور به دست افراد فرصت طلب افتاده، سبب شده است که ايرانيان در مقاطع تاريخي مختلف چنين رفتارهايي از خود بروز دهند. در چنين شرايطي کارامدي سخنان اساتيد دانشگاه، واعظان و معلمان اخلاق در دعوت مردم به درستکاري و اخلاق کاهش مي‌يابد و تلاش‌هاي تبليغاتي رسانه ملي براي الگو سازي نيز راه به جايي نمي‌برد؛ چرا که به قول فردوسي بزرگ «بزرگي سراسر به گفتار نيست دو صد گفته چون نيم کردار نيست». از اين رو به‌نظر مي‌رسد دولتمردان، ساير مسئولان سياسي و قضائي و رسانه‌ها به جاي ناليدن از رفتارهاي مردم (که البته الحق در برخي موارد آزاردهنده است) و گرفتن ژست‌هاي تبليغاتي به خاطر مقابله روبنايي با اين مشکل، درصدد ريشه يابي و درک آنها برآمده و در کنار برخورد قضائي و سخت‌افزارانه با متخلفان، نهادي ويژه متشکل از روانشناسان، جامعه‌شناسان و نخبگان سياسي تشکيل داده و بکوشند شرايط و زمينه‌هاي بروز چنين رفتارهايي را از بين ببرند. لازم است دولتمردان صداي ملت را از پشت طنزهاي تلخ منتشر شده در فضاي مجازي بشوند، براي بازسازي ديوار ترک خورده «اعتماد عمومي» گامي بردارند و سازوکارهاي نظام سياسي را به گونه‌اي برنامه ريزي و باز طراحي کنند که در آن از دست‌هاي ناپاک و چشم‌هاي حريص به بيت‌المال خبري نباشد و هدف آن تنها به روزي مردم و امنيت و رفاه پايدار آنها باشد. انتظار مي‌رود همان گونه که احساس ناامني، بي‌‌‌عدالتي و بي‌‌‌اعتمادي بخش‌هايي از مردم را به سمت سودجويي و فردگرايي سوق داده، امنيت و ثبات پايدار، عدالت، شفافيت و تلاش دلسوزانه مسئولان براي منافع ملي بتواند آنها به سمت اخلاق گرايي و منافع جمعي سوق دهد.

انتشار :
پربازدیدترین اخبار
تبلیغات متنی