آرمان ملي- مرتضي رفيعي: برخي منابع خبري طي روزهاي گذشته مدعي شدند که آمريکا جنگندههاي جديدي از نوع «اف15اي» براي محافظت از کشتيهاي تجاري و نفتکشها به تنگه هرمز اعزام کرده است. بر اساس اين گزارشها اکنون اين هواپيماها عمليات مراقبت و کنترل را با پروازهاي خود بر فراز تنگه هرمز آغاز کردهاند، اين هواپيماها با مهمات خوشهاي ويژه و سيستم مادون قرمز و ليزري اهداف خود را نشانه ميگيرند. همچنين در اوائل ژوئيه خبرگزاري فاکس نيوز، نيز از استقرار 12جنگنده اف22 «رپتور» آمريکا در خليجفارس خبر داد. همزمان با بالا گرفتن تنش ميان تهران-واشنگتن، ارتش آمريکا خبر داد که براي نخستين بار چندين فروند جنگنده رادارگريز اف-22 «رپتور» به قطر اعزام کرده است. براي بررسي اين موضوع «آرمان ملي» گفت وگوي کوتاهي را با علي اصغر زرگر، استاد تاريخ روابط خارجي ترتيب داده که در ادامه ميخوانيد:
با توجه به ادعاي برخي از منابع خبري مبني بر اعزام جنگندههاي «اف 15 اي» آمريکايي به منظور محفاظت از کشتيهاي تجاري و نفتکشها به تنگه هرمز، در صورت صحت چنين اخباري واشنگتن از اعزام چنين ادواتي به منطقه چه اهداف احتمالي را دنبال ميکند؟
آمريکاييها به دنبال ائتلاف در منطقه به طور اخص با ادعاي تامين امنيت خليج فارس و تنگه هرمز هستند. واشنگتن تاکنون نتوانسته ائتلاف مورد نظر خود را تشکيل دهد. هر چند ژاپنيها و آلمانها صراحتا اعلام کردند در چنين ائتلافي شرکت نخواهند کرد. بنابراين آمريکا يک نه بزرگ از جانب دوستانش براي ايجاد ائتلاف دريافت کرده است. لذا آمريکاييها به دنبال آنند تا خودشان چنين نيرويي را در منطقه تشکيل دهند. هر چند اين نيرو در حال حاضر در منطقه حضور دارد بهگونهاي که ايالات متحده پيشتر ناوها و ناوچههاي خود را وارد منطقه کرده است. همچنين آمريکا اسکادرانهايي از هواپيماهاي با سرنشين و بدون سرنشين را نيز به منطقه اعزام کرده است. تا بدين وسيله هم به نوعي قدرت نمايي کرده و هم تحرکات را در منطقه مانيتورينگ کند. اما به نظر ميرسد با اعزام چنين تجهيزاتي به منطقه خيلي معادله قدرت را تغيير نخواهد داد. چون به اندازه کافي آمريکاييها در پايگاه هايشان در کشورهاي منطقه نيرو و تجهيزات مستقر کرده و حضور دارند. بنابراين واشنگتن به منظور آنکه تا حدودي قدرت نمايي کرده و اعلام دارد که بدون متحدان خود نيز قادر است به تنهايي امنيت منطقه را تامين کند. لذا اعزام چنين تجهيزاتي به منطقه نشان دهنده سرخوردگي و نه بزرگي است که از جانب متحدان نزديکش دريافت کرده است.
با توجه به تجميع تجهيزات و نيرو در منطقه خليج فارس آيا احتمال برخورد نظامي ناخواسته وجود دارد؟
ايران خواه ناخواه در مجموع به دنبال کارشکني يا بستن تنگه هرمز نيست. ايران صراحتا اعلام کرده که اگر آمريکاييها مانع صدور نفت ايران از تنگه هرمز نشوند ايران امنيت تنگه هرمز را تامين ميکند. لذا اگر ناامني در منطقه وجود نداشته باشد آمريکاييها بهانهاي براي حضور در منطقه ندارند. اما در شرايطي که نيروهاي هر دو طرف در منطقه حضور داشته و در عين حال دستان هر دو طرف بر روي ماشه قرار دارد ممکن است هر اتفاقي به وقوع بپيوندد. اما با توجه به شرايطي که آمريکاييها در منطقه و در داخل ايالات متحده دارند آنها در پي راهاندازي يک جنگ پيش دستانه نخواهند بود.
با توجه به تحريم دکتر ظريف توسط وزارت خزانهداري آمريکا آيا ميتوانيم اين تحريم را به معناي پايان ديپلماسي و آغاز بالا رفتن سطح تنش ميان تهران-واشنگتن قلمداد کنيم؟
به نظر ميرسد آمريکاييها به اعمال تحريم معتاد شدهاند. اين تحريم ابعاد گوناگوني دارد. اما بايد اين نکته را مد نظر داشته باشيم که آمريکاييها تاکنون مذاکرات خودشان را با ايران بهصورت غيرمستقيم انجام دادهاند. به گونهاي که حتي در رابطه با برجام که اروپاييها با ايران مذاکرات را کليد زدند بعد از آن آمريکاييها در چنين چارچوبي قرار گرفتند. لذا طرف مذاکره کننده با ايران جمعي بود که در آن آمريکاييها نيز حضور داشتند. لذا معمولا عمان و يا عراق پيامهايي را از جانب آمريکاييها به ايران ميآوردند. بنابراين مذاکرات بدين گونه در جريان بوده است. حال اگر تحريم بدين معنا بوده باشد که ايران تحريم مذاکراتي است. تحريم دکتر ظريف به معناي مسدود کردن راه هر گونه مذاکره است. چون خواه ناخواه دستگاه ديپلماسي هر کشوري دريچه ورود تحرکات ديپلماتيک و مذاکرات است. اگر اين گونه بوده باشد اين به معناي نااميد شدن آمريکاييها از مذاکره است. هر چند ترامپ صراحتا اعلام کرده بود که ايرانيها در مذاکرات همواره موفق بودهاند. بنابراين شايد از راهکار ديپلماتيک نااميد شده و به دنبال مهار ايران از راه نظامي باشند. به نظر ميرسد تحريم ظريف بيشتر نمادين بوده به گونهاي که قدرت ديپلماسي ايران در ظريف متجلي شده است. حال اگر اين فرد تحريم شود ايرانيها مجبور خواهند شد تا براي تحرکات ديپلماتيک خود فرد ديگري را معرفي کنند، تا بدين وسيله زير پاي ظريف را در داخل کشور نيز خالي کنند. به گونهاي که تصميم گيرندگان در داخل کشور به اين تصميم برسند که ظريف کارايي خود را در صحنه بينالمللي از دست داده. بنابراين ميبايستي فرد ديگري به اين منظور انتخاب شود تا بدين گونه به مخالفيني که ظريف در داخل دارد کمک کنند. لذا به دنبال آنند تا ظريف را تغيير داده و يا تضعيف کنند. اما اين گونه نيست که راه ديپلماسي بسته شده باشد. چون رد و بدل کردن پيامهاي ديپلماتيک به ايران از طريق غير مستقيم همواره راهش باز است. لذا تحريم ظريف به معناي پايان کار ديپلماسي تلقي نميگردد. سرخوردگي آمريکاييها ميتواند مخالفان ظريف را در داخل کشور تقويت کرده و بدين طريق بتوانند ظريف را با فرد ديگري تغيير دهند.