با پایان کار، تعمیرکار مبلغ بیشتری طلب میکند و در برابر اعتراض صاحب ماشین، یک قطعه را از روی میز برمیدارد و به صاحب ماشین میدهد و میگوید: بلبرینگ تسمه تایم را هم عوض کردهام. صاحب ماشین قبول نمیکند و میگوید: باید قبل از عوض کردن بلبرینگ به من میگفتی. حالا هم مشکلی نیست، همان بلبرینگ خودم را بگذار و بلبرینگ خودت را بردار. کار بالا میکشد و کمتر از یک دقیقه طول میکشد تا مغازههای اطراف هم جمع میشوند. با جمع شدن همسایههای تعمیرکار، صاحب ماشین متوجه خطرناک بودن شرایط میشود. تعمیرکار حتی حاضر به دادن فاکتور هم نیست و نتیجه کاری که میتوانست خوشحالی و آسودگی صاحب ماشین باشد، به تجربهای تلخ تبدیل میشود.
فاصله اطلاعاتی
افزایش ماشینها در سالهای اخیر و توسعه تولید و واردات ماشینهای چینی، در کنار دلایل متعددی از قبیل کیفیت بنزین و خرابی آسفالت و نامرغوب بودن قطعات یدکی، هزینه نگهداری ماشین را به داستانی مولمه تبدیل کرده است. زمانی که ماشین خراب میشود، استرس وارد شده به صاحب ماشین آنقدر زیاد است که اغلب اجازه نمیدهد بهترین تصمیم گرفته شود. از این رو باید آموزش لازم داده شود تا صاحب ماشین در لحظات دشوار خرابی ماشین، آرامش خود را حفظ کند و بهترین تصمیم را بگیرد. میدانیم که وقتی ماشین خراب میشود، صاحب آن معمولاً یک انتخاب بیشتر ندارد و باید هرچه زودتر خود را به تعمیرگاه برساند. اما در همان لحظه، مشکل دیگری خود را نشان میدهد؛ مشکلی که شاید از خرابی خودرو هم پیچیدهتر باشد. صاحب خودرو غالباً نمیداند تشخیصی که تعمیرکار به او میدهد، یک تشخیص فنی دقیق است یا صرفاً حدسی که قرار است هزینهای روی دست او بگذارد. چرخی در فضای مجازی نشان میدهد این ماجرا سر درازی پیدا کرده است. برخی کلیپهای کوتاهی درست میکنند تا به کاربران نشان دهند چه افراد معقول، موجه و با انصافی هستند و خرج اضافه روی دست مشتری نمیگذارند. در سوی دیگر کلیپهای فراوانی وجود دارد که صاحب ماشین، تعریف میکند که تعمیرکار نه تنها مشکل ماشین را حل نکرده، بلکه مشکل دیگری ایجاد کرده است. برخی هم از تعمیرکارانی میگویند که یک ایراد ساده را بزرگ جلوه داده و قطعهای را که ظاهراً نیازی به تعویض نداشته تعویض کردهاند. مواردی هم وجود دارد که تعمیرکار دستی به سروروی ماشین کشیده، پیچی را سفت یا شل کرده و بعد از دریافت هزینه، خودرو را با همان مشکل قبلی تحویل داده و صاحب ماشین ده بیست دقیقه بعد متوجه بلندی و کوتاهی کلاهی شده که تعمیرکار روی سرش گذاشته است. با مرور ماجراهایی از این دست روشن است که ماجرا فقط رفتار یک تعمیرکار متخلف نیست و میتوان مشکل اصلی را چنین صورت بندی کرد و گفت که مشکل بزرگتر فاصله اطلاعاتی بین تعمیرکار و مشتری است. تعمیرکار درباره ماشین اطلاعات تخصصی دارد، اما مشتری ندارد. در این صورت میتوان تصور کرد که در بسیاری از مواقع، مشتری ناچار است حرف تعمیرکار را بپذیرد، حتی اگر هزینه تعمیر چند ده میلیون تومان باشد.
فاکتور؛ حق مشتری
یکی از سادهترین راههای کاهش این فاصله، فاکتور است. فاکتور نه لطف تعمیرکار به مشتری است و نه تشریفات اداری. طبق ماده ۱۵ قانون نظام صنفی، واحد صنفی در مقابل دریافت بها، اجرت یا دستمزد باید صورتحسابی شامل مشخصات واحد صنفی، تاریخ، مبلغ دریافتی و نوع و مشخصات کالا یا خدمت ارائه شده به مشتری بدهد. خودداری از صدور صورتحساب نیز در قانون نظام صنفی به عنوان تخلف صنفی پیشبینی شده است. پس اگر صاحب تعمیرگاهی میگوید «فاکتور نداریم» یا «برای این کار فاکتور نمیدهیم»، مشتری باید بداند که این پاسخ قابل قبول نیست. نکته جالب این است که در ارائه فاکتور مهم است که جزئیات با دقت قید شده باشد و فاکتور تعمیر ماشین نباید یک عدد کلی باشد. اینکه تعمیرکار در پایان کار بگوید «هزینه تعمیر شد ۳۰ میلیون تومان»، اطلاعات خاصی در اختیار مشتری نمیگذارد. در واقع مشتری باید بداند بابت چه کاری پول میدهد؛ چه قطعهای تعویض شده، قطعه چه مشخصاتی دارد، اجرت تعمیر چقدر بوده و چه خدماتی انجام شده است. شاید مته به خشخاش گذاشتن به نظر برسد که اگر از صاحب تعمیرگاه خواسته شود که تشخیص اولیه را هم در فاکتور باید بنویسد. فلسفه قید تشخیص اولیه در فاکتور این است که اگر تعمیرکار به فرض بگوید موتور باید باز شود یا گیربکس نیاز به تعمیر اساسی دارد، مشتری باید در جریان قرار بگیرد که مبنای این تشخیص چیست.
موتوی گلو!
راننده اسنپ تعریف میکرد که چندی پیش وقتی ترمز میگرفت، پدال زیر پایش میلرزید. تشخیص اولیه تاب برداشتن دیسک چرخ بود. گفت برای تابگیری از دیسک رفتم و تعمیرکار با دم و دستگاهش تاب دیسک را گرفت. حساب کردم و راه افتادم، سر اولین تقاطع که ترمز گرفتم، دیدم پدال همچنان میلرزد. برگشتم سراغ همان تعمیرکار و گفتم که مشکل حل نشده. خودش نشست پشت فرمان و دوری زد و گفت: مشکل از ABS است. آنجا رودربایستی را کنار گذاشتم و گفتم: دفعه قبل که گفتی مشکل از تاب داشتن دیسک است، قبول کردم، اما بعد معلوم شد تشخیص درست نبوده. حالا اگر ABS را باز کنی و بعد از کار پول بدهم و بعد معلوم شود مشکل از جای دیگری است، چه؟ تعمیرکار ناراحت شد و گفت: برو جایی که بتونی مشکلتو حل کنی. گفتم: پولی که بابت دیسک گرفتی چطور؟ تعمیرکار حتی نگاهم نکرد. با وجود چنین اتفاقاتی میتوان گفت مشکل دیگر در این زمینه که میتواند زمینه سوءاستفاده را فراهم کند، تبدیل حدس به تشخیص قطعی است. اگر تعمیرکاری با شنیدن صدای موتور (بقول شیرازیها) بگوید: مو تو گلوش گیر کرده، البته به معنای تخلف قطعی تعمیرکار نیست. هرچند قابل درک است که یک تعمیرکار چنان در کار خود متخصص شده باشد که از روی صدای موتور بتواند بگوید که مثلا پیستون مشکل دارد یا رینگ دچار خوردگی شده و حتی ممکن است این حدس کاملا درست باشد، اما نکته این است که مشتری نباید صرفا با شنیدن جملاتی از این دست رفتن زیر بار تعمیری پرهزینه را بپذیرد. تردید نیست که برای تعمیر ماشین در مواقعی که پای هزینه سنگین در میان است، گرفتن نظر تعمیرکار دوم اقدامی منطقی است. صاحب خودرو قرار نیست مکانیک باشد، اما میتواند درباره تشخیص یک تعمیرگاه از تعمیرگاه دیگری نیز سؤال کند. همانطور که در پزشکی هم برای برخی مشکلات مهم نظر پزشک دوم گرفته میشود، در تعمیرات سنگین خودرو چرا نباید چنین فرهنگی وجود داشته باشد؟
هنگامه هول
اشتباه دیگری که این روزها رایج است و دلیل آن را باید در افزایش هزینههای زندگی یافت، این است که اغلب صاحبان ماشین زمانی سراغ تعمیرگاه میروند که دیگر مشکل خود را به شکل بحرانی نشان داده است. تصورش حتی سخت است که توی شیب پل فردیس، در شلوغی ساعت ۷ صبح، ناگهان ماشین خاموش شود. اگر ماشین به سرعت کنار کشیده نشود، راننده و ماشینش زیر آوار سنگین بوقهای ممتد بخاطر راهبندان، گرفتار میشود. بعد از کنار کشیدن ماشین از آن هنگامه هول، اولین چیزی که به ذهن میرسد، یافتن تعمیرگاه نزدیک است و در چنین مواقعی اولین تعمیرگاه تبدیل به گزینه نهایی میشود. گرفتار شدن در شیب پل فردیس، رینگ مدرس به همت و یا خاموش شدن ماشین در خروجی آزادگان به اتوبان کرج قدرت تصمیمگیری را تا حد زیادی از بین میبرد؛ بنابراین خوب است که تعمیرگاههای معتبر و خوشنام قبل از رسیدن مشکل به بحران شناسایی شده باشند؛ تعمیرگاههایی که سابقه مشخص دارند، فاکتور میدهند و در برابر کاری که میکنند پاسخگو هستند. ختم کلام اینکه صاحب خودرو قرار نیست مکانیک باشد، همانطور که بیمار هم قرار نیست پزشک باشد. اما همانطور که بیمار حق دارد درباره تشخیص، هزینه و روش درمان سوال کند، صاحب خودرو هم باید بداند چه چیزی قرار است روی ماشینش انجام شود و بابت چه چیزی پول میدهد. تعمیرگاه محل اعتماد است، اما اعتماد نباید به معنای چشمبستن باشد. یک فاکتور دقیق، توضیح درباره تشخیص، اجازه گرفتن پیش از تعویض قطعه و گرفتن نظر دوم در تعمیرات پرهزینه، شاید نتواند همه تخلفها را از بین ببرد، اما میتواند فاصلهای را که امروز میان دانش تعمیرکار و ناآگاهی مشتری وجود دارد، کمتر کند. مردم لازم نیست مکانیک باشند؛ فقط باید یاد بگیرند هر تشخیصی را که پشت پیشخوان تعمیرگاه گفته میشود، بدون سوال و سند نپذیرند.