حال پرسش این است که این تفاهم چه ظرفیتهایی دارد که میتوان از آنها استفاده کرد. در همین راستا «آرمان ملی» با جلال خوشچهره تحلیلگر مسائل بینالملل به گفتوگو پرداخته است که میخوانید.
* پس از رفتوآمدهای بسیار بالاخره تفاهم اولیه میان ایران و آمریکا شکل گرفت؛ ارزیابی شما از این تفاهم به عنوان گام اول چگونه است؟
این تفاهم یک گام به جلو برای حل منازعهای است که بین ایران و آمریکا و شاید ایران و جامعه جهانی طی ۴۷ سال گذشته وجود داشته است، اما ما از محتوای خود این تفاهم و بندهای آن کامل اطلاع دقیق نداریم تا ببینیم چه چیزهایی مطرح شده است. در مجموع علائمی که در ابتدای این تفاهم شاهد هستیم به نوعی میشود گفت به نقطه صفر منازعات بازگشتهایم. یعنی موقعیت دو طرف در وضعیت قبل از شروع جنگهای دوازده روزه و رمضان قرار دارد. با این حال یکسری تغییرات رخ داده از جمله تغییر در معادله تنگه هرمز، ترامپ وعدههایی را درباره گشایشهای اقتصادی که میتواند برای تهران فراهم کند داده و استقبال اروپاییها از این تفاهم و اعلام آمادگی برای گشایش در رفع تحریمها علیه تهران. این میتواند یک فرصت خیلی خوب برای تهران باشد تا بتواند موقعیت تازهای را برای خود فراهم کند که هم مشکلات اقتصادی را حل کند و هم بتواند معضلاتی را که در جنگ ایجاد شده یا حتی وضعیت تحریم طی دهههای گذشته را به شکلی مرتفع کند. طبیعی است که مسیری فراهم شده که این مسیر میتواند اگرچه زمانبر باشد، اما چشماندازی را در آینده فراهم کند. اما چند مساله وجود دارد. یکی اینکه ما عنصری به نام اسرائیل داریم که همچنان مخالف چنین توافقی است و همه تلاش خود را خواهد کرد که به هر طریق ممکن در این زمینه کارشکنی کند. نکته بعدی برخی از جریانهای تندرویی هستند که ممکن است در داخل بخواهند برخی سنگاندازیها را در مسیر دیپلماسی ایجاد کنند. ولی در مجموع اتفاقی که رخ داده به نظر من یک فرصت برای تهران است تا بتواند موقعیتسازی کند و از این موقعیت برای وضعیت تثبیتی و در عین حال در مسیر حل مشکلات کشور در خدمت به توسعه کشور اقدام کند. من معتقدم تفاهم یا حتی توافق صرفاً محدود به امضا کردن یک سند نیست بلکه چگونگی اجرای آن و تعهد طرفها به اجرای کامل مفاد آن بستگی دارد.
*جامعه با موضوع تفاهم همچنان برخورد دوگانه دارد و موضع واحدی دیده نمیشود. تصور میکنید برای ایجاد اعتماد کامل دوسویه چه اقداماتی باید صورت گیرد؟
در حوزه اعتماد داخلی باید اجماع ملی صورت گیرد، چراکه به اعتماد خدشه وارد شده است و عدم اعتماد بیشترین آسیب را به توان مذاکره کنندگان ایرانی میزند. یعنی اگر تیم مذاکرهکننده بدون پشتوانهای که بشود اسم آن را اجماع ملی گذاشت وارد گفتوگو شوند، بیشترین فرصت در اختیار طرف مقابل قرار خواهد گرفت که خود را برای گرفتن امتیازهای بیشتر آماده کند. به عبارت دیگر اعتماد داخلی پشتوانه تیم مذاکره کننده است، بنابراین باید نگاه کرد که اولا مقوله اعتماد در داخل به چه شکل معنا میشود؛ لذا به نظرم تا وقتی این اعتماد و اجماع عمومی در کشور فراهم نشود از یکسو طرف مقابل این فرصت را دارد که با اعتماد به نفس بیشتر در گفتوگو و مذاکره حاضر شود و بر سطح مطالبات خود بیفزاید.
* مساله اعتمادسازی در حوزه بینالمللی را چگونه میبینید؟
بحث دیگر اعتمادی است که تهران و واشنگتن باید به یکدیگر داشته باشند و آن نقطه کانونی چالشی است که مخالفین تفاهم هم در ایران آن را مطرح میکنند که ما نمیتوانیم به آمریکا اعتماد کنیم. واقعیتی در علوم سیاسی وجود دارد مبنی بر اینکه در جهان سیاست عموماً اعتماد مفهوم روشنی ندارد، یعنی اعتماد اینکه دو طرف نیتهای یکدیگر را بشناسند و بر اساس آن بخواهند توافق کنند. در عالم دیپلماسی بیاعتمادی حرف اول را میزند و به همین دلیل گفته میشود در جامعه بینالملل وضعیت آنارشی حاکم است؛ بنابراین اعتماد موضوعی نیست که بشود آن را مانع جدی در هر نوع توافق و تفاهم به وجود آورد. طبیعی است در نگاه دو کشور به تجربههایی که در گذشته داشتهاند و همینطور با نظر به محیط بینالملل، بیاعتمادی حرف اول را بزند، اما این بیاعتمادی به معنای این نیست که هیچ توافق صورت نگیرد.