عبدالرضا داوری، فعال رسانه نوشت: در ۲۵ اسفند ۱۴۰۳، زمانی که دولت دونالد ترامپ عملیات گستردهای را علیه جنبش انصارا... در یمن آغاز کرد، هدف اعلامی «بازگرداندن بازدارندگی» و تأمین آزادی کشتیرانی در دریای سرخ بود، اما کمتر از دو ماه بعد، با میانجیگری عمان آتشبس اعلام شد. پرسش این است: چرا کارزار پرهزینه واشینگتن به یک توافق محدود ختم شد و چرا ترامپ در برابر انصارا... یمن عقب نشست و کم آورد؟ ۱) انصارا... یمن یک دولت کلاسیک با زیرساختهای متمرکز نیستند که با چند موج حمله هوایی فلج شوند. ساختار پراکنده، پنهانسازی تسلیحات، و اتکای وسیع به موشکها و پهپادهای ارزانقیمت، موازنه هزینه- فایده حملات آمریکا را بههم زد.
واشینگتن میتوانست انبار یا سکویی را بزند، اما توان بازتولید و جابهجایی سریعِ طرف مقابل را بهطور کامل از بین نبرد. در جنگ نامتقارن، پایان قطعی دشوار است. ۲) نیروی دریایی آمریکا توانست بسیاری از موشکها و پهپادهای انصارا... یمن را رهگیری کند، اما دفاع لایهایِ در برابر حملات مستمر انصارا...، پرهزینه و مخرب است. وقتی مهاجم با ابزار ارزان شلیک میکند و مدافع با رهگیرهای گران پاسخ میدهد، تراز اقتصادی جنگ به نفع مهاجمِ نامتقارن میچرخد. این عدمتقارن، دوام عملیات را برای واشینگتن دشوار کرد. ۳) حملات آمریکا به اهدافی که بعدها دربارهشان مناقشه شکل گرفت، از جمله تأسیسات بندری یمن و بازداشتگاه مهاجران، موج انتقاد حقوق بشری و رسانهای علیه آمریکا را برانگیخت. هرچه کارزار طولانیتر میشد، هزینه سیاسی داخلی و خارجی آن برای کاخ سفید افزایش مییافت؛ بهویژه در شرایطی که اولویتهای دیگری نیز در سیاست خارجی آمریکا فعال بود.
۴) انصارا... یمن حملات خود علیه آمریکا را با روایت «حمایت از غزه» گره زدند و بدینترتیب صحنه یمن را به بخشی از بحران بزرگتر خاورمیانه تبدیل کردند. این پیوند، دامنه ریسک را بالا برد و واشینگتن را در برابر معادلهای پیچیده قرار داد: تشدید بیشتر، احتمال سرریز به جبهههای دیگر را افزایش میداد. ۵) اگر هدف آمریکا صرفاً «تنبیه» بود، چند موج حمله کافی به نظر میرسید؛ اما اگر هدف «تغییر رفتار پایدار انصارا...» بود، نیاز به راهبرد سیاسی مکمل داشت. فقدان یک مسیر سیاسیِ روشن برای مدیریت پساجنگ، کارزار نظامی را در خلأ راهبردی قرار داد و نهایتاً آتشبسِ محدود بهعنوان گزینه کمهزینهتر برگزیده شد.
۶) میانجیگری عمان راه خروجی آبرومندانهای برای ترامپ فراهم کرد: توقف حملات مستقیم در برابر کاهش تهدید علیه کشتیهای آمریکایی. این توافق، نه تنها پیروزی نبود، بلکه یک شکست راهبردی در جبهه یمن بود که نتوانست به تغییر رفتار انصارا... یمن بینجامد؛ جنگ آمریکا و یمن، محدودیتهای قدرت سخت در یک صحنه نامتقارن را آشکار کرد. در نهایت میتوان گفت ترامپ در برابر انصارا... یمن «کم نیاورد»، چون ابزار نداشت؛ بلکه «کم آورد»، چون ابزارِ صرفاً نظامی برای مسئلهای سیاسی و نامتقارن بهکار رفت. در یمنِ ۲۰۲۵، قدرت آتش بالا بهتنهایی معادل دستاورد راهبردی نبود. وقتی هزینههای دفاعی، فشار افکار عمومی، و ریسک گسترش منطقهای بر هم انباشته میشود، حتی قدرتمندترین بازیگر نیز به نقطه مصالحه میرسد. این، درس کلاسیک جنگهای نامتقارن است: بازدارندگی پایدار، بدون افق سیاسی پایدار، دوام نمیآورد.