بستن
کد خبر: ۱۵۰۳۲۵۰
سایه‌روشن جنگ از منظر شاخص‌های اقتصادی
 در گفت‌و‌گو «آرمان ملی» با محمود جامساز مطرح شد:

سایه‌روشن جنگ از منظر شاخص‌های اقتصادی

آرمان ملی صدیقه بهزادپور: همزمانی تحرکات نظامی آمریکا در خلیج فارس با آغاز دوباره گفت‌و‌گو‌های غیرمستقیم در عمان، تصویر پیچیده‌ای از رفتار آمریکا با ریاست جمهوری ترامپ ترسیم می‌کند.

چرا که به گواه اکثر کارشناسان، ترامپ بیش از آنکه شخصیتی سیاسی به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا داشته باشد، تاجری است که موضوعات اقتصادی بیش از هرچیز برای وی اهمیت دارد و همین نگرش معامله گری او در سیاست خارجی وی به خوبی بازتاب یافته است. در این بین، ترامپ معمولاً جنگ را نه به‌عنوان یک ضرورت ژئوپلیتیکی، بلکه به‌مثابه یک پروژه پرهزینه با بازده نامعلوم می‌بیند که به خوبی نتایج آن را در تجربه جنگ‌های طولانی آمریکا در عراق و افغانستان، که میلیارد‌ها دلار هزینه بدون دستاورد اقتصادی ملموس، قابل مشاهده است که بار‌ها در گفتمان او به عنوان نمونه شکست سیاست‌گذاری سنتی آمریکا مطرح شده است. از این نظر، حمله مستقیم به ایران برای ترامپ تنها زمانی قابل تصور است که یا هزینه آن محدود و کنترل‌پذیر باشد، یا بتواند منافع اقتصادی و سیاسی روشنی را در کوتاه‌مدت تضمین کند. به باور کارشناسان؛ از نظر اقتصادی، یک جنگ مستقیم با ایران پیامد‌هایی فراتر از هزینه‌های نظامی دارد. افزایش شدید ریسک ژئوپلیتیک در خلیج فارس می‌تواند بازار انرژی را دچار شوک کند. هرچند افزایش قیمت نفت در نگاه اول ممکن است به نفع برخی تولیدکنندگان آمریکایی باشد، اما در مجموع می‌تواند تورم داخلی آمریکا را تشدید کرده و هزینه زندگی را برای مصرف‌کنندگان بالا ببرد؛ موضوعی که برای ترامپ، به خصوص در فضایی که رویکرد‌های مهمی، چون جام جهانی فوتبال، انتخابات و... را پیش رو دارد و نتایج جنگ می‌تواند تاثیرات مستقیمی در عملکرد او در اذهان عمومی آمریکا، داشته باشد، از اهمیتی خاص برخوردار است، چراکه، بی‌ثباتی در بازار‌های مالی جهانی و واکنش منفی بورس‌ها، می‌تواند تصویر «مدیریت اقتصادی موفق» او را تضعیف کند. به اعتقاد صاحبنظران، دستاورد‌های اقتصادی بالقوه جنگ چندان روشن نیست. برخلاف برخی مداخلات گذشته، ایران بازاری بکر برای سرمایه‌گذاری سریع پس از جنگ تلقی نمی‌شود و نه کشوری که زیرساخت‌هایش به‌سادگی امکان بازسازی سودآور توسط شرکت‌های آمریکایی را فراهم کند. تحریم‌ها، پیچیدگی‌های سیاسی داخلی و منطقه‌ای، و واکنش بازیگران بین‌المللی، همگی ریسک سرمایه‌گذاری پساجنگ را بالا می‌برند. بنابراین، جنگ در منطقه لزوماً به یک «معامله خوب» از نگاه ترامپ تبدیل نمی‌شود. اما در عین حال، نمایش قدرت نظامی و اعزام ناو‌های جنگی می‌تواند بخشی از تاکتیک فشار برای بهبود موقعیت چانه‌زنی باشد؛ ابزاری که هزینه‌اش کمتر از جنگ تمام‌عیار است، اما می‌تواند امتیازات سیاسی یا اقتصادی مشخصی را در میز مذاکره به همراه داشته باشد. برای ترامپ، چنین رویکردی هم‌راستا با منطق معامله‌گری است: بالا بردن فشار برای گرفتن بیشترین امتیاز، بدون ورود به مسیری که هزینه‌هایش از منافعش پیشی بگیرد. اما در مجموع نباید فراموش کرد که هرچند احتمالاً جنگ آمریکا با ایران برای ترامپ دارای دستاورد‌های اقتصادی زیادی نباشد، و بیش از آنکه فرصت باشد، مجموعه‌ای از ریسک‌های پرهزینه است، اما شاید در فضای رسانه‌ای و سیاسی و... تنش آلود، ترامپ مجبور شود برای کسب امتیازاتی از برخی هم پیمانان و گروه‌های فشار، گزینه نظامی وجنگ را بپذیرد، حتی اگر در حد نمادین و رفت و برگشت تهاجم فی مابین دو کشور باشد. در این باره با محمود جامساز تحلیلگر اقتصادی گفت‌و‌گو کرده‌ایم که در ذیل مشاهده می‌فرمایید. 


•    تحولات اخیر بین ایران و آمریکا با وجود اعزام ناو و تجهیزات و تحرکات نظامی در منطقه، سرانجام به مذاکرات ختم شد که در ظاهر هر دو طرف از نتایج آن راضی بوده و ادامه آن به دور بعد موکول شد. نظر و ارزیابی شما در این باره چیست؟

-    معمولا مذاکرات غیر مستقیم یعنی مدل پیام رسانی رفت و برگشتی، نتیجه آنچنان مثبت، صریح و قابل استنادی نداشته است. این مذاکرات فقط با هدف کنترل بحران، نه توافق موقت و نه سند رسمی انجام می‌شود. در حقیقت، در مذاکرات غیر مستقیم اخیر مسقط دستور کار مشخص نبود. شکاف بزرگی بین خواسته‌های دو طرف وجود دارد که باعث شد که مذاکرات فاقد یک چارجوب منطقی و تعریف شده باشد. از نگاه ایران محور مذاکرات برنامه هسته‌ای بود با انتظار دریافت امتیاز اقتصادی فوری از جمله آزادسازی بخشی از دارائی‌های مسدود شده و تسهیل در فروش نفت و بازگشت منابع آن، اینکه عراقچی، وزیر امور خارجه ایران، تنها موضوع هسته‌ای را در مذاکره تکرار می‌کند، شکل تقلیل یافته خواست‌های طرف مقابل است که می‌خواهد مذاکره در مورد آنها را تا انتخابات میان دوره‌ای آمریکا طولانی کند به این امید که شاید تا آن زمان جو فکری کنگره برعلیه جنگ تغییر کند. در این راستا نباید این مسئله را از نظر دور داشت که از نظر آمریکا، غنی‌سازی صفر درصد مهم‌ترین هدف است، اما این به معنای صرف نظر از موضوع موشک‌ها و نیرو‌های مقاومت نخواهد بود؛ موضوعاتی که خطوط قرمز ایران محسوب می‌شود. در هرحال، با توجه به شکاف بزرگ بین مطالبات طرفین، این نشست نباید برگزار می‌شد، چراکه نتیجه آن از قبل مشهود بود به این مفهوم که با اعلام آشکار شدن مواضع دو طرف، زمان دور بعدی گفت‌و‌گو پس از بررسی در پایتخت‌های دو کشور تعیین خواهد شد، رویه‌ای است که قبلا در مذاکرات قبل از جنک ١٢ روزه هم تکرار شد و طرفین هم به این شیوه آگاهی کامل دارند. با این حال هنوز این روش ادامه دارد، چون در واقع مذاکره برای مذاکره و توافق نیست بلکه هدف مدیریت بحران است. ایران قصد دارد در شرایط خطیر خطر جنگ را برطرف کند و از طرف دیگر، ترامپ نیز نگران وقایع و شرایط پیش‌بینی نشده پس از حمله است که ممکن است به موقعیت سیاسى وی صدمه بزند به ویژه که انتخابات میان دوره‌ای آمریکا هم در پیش است. در نتیجه به نظر می‌رسد که نتیجه این مذاکرات به سبب ماهیت ضد مذاکره خود بسیار شکننده و پر تنش باشد و خوش‌بینی در نتیجه مذاکرات منطقی نیست. 
•    از نظر شما در دور‌های احتمالی آینده هم توافقی به دنبال نخواهد بود؟

-    احتمالا توافق پایداری در این قالب شکل نخواهد گرفت، به این دلیل که یکی از طرفین نگاهی به زمان دارد و دیگری نگاه به هزینه و هنوز فکر می‌کند موقع صرف آن نرسیده است. برخی صاحب نظران معتقدند که بعید است گسیل ناوگان دریایی که هنوز بخش‌هایی از آن در راه است و از اوکیناوا در جنوب ژاپن و حوالی دریای چین و آمریکای جنوبی به منطقه خاورمیانه در حال حرکت هستند، فقط با هدف تحمیل توافق با ایران که به خیال آنها در موقعیت سیاسی، نظامی و اجتماعی خاصی قرار دارد صورت گرفته باشد. به ویژه آنکه مناقشات با چین بر سر تایوان هم مانع ترک ناوگان آبراهام لینکلن از منطقه شرق آسیا نشده است. به این ترتیب، بدیهی است که این اقدام آمریکا در جابجایی ناوگان دریایی و‌هوابی خود به مقصد حوزه سنتکام در آب‌های نزدیک ایران و تجهیز پایگاه‌های مستقر در کشور‌های عربی متحد خود و تدارک سازو‌کار‌های پدافندی آنان، از اهمیت ویژه استراتژیک خاورمیانه به خصوص، ایران حکایت دارد.

•    از نظر شما این بلاتکلیفی در وضعیت نه جنگ و نه صلح و ثبات چقدر می‌تواند برای اقتصاد ایران، به خصوص مشکل ایجاد کند؟

-    اگر مذاکرات مسقط که از هم اکنون دورنمای آن مشخص است فرسایشی شود، نتیجه آن نه شکست نه توافق خواهد بود، بلکه نشان دهنده یک وضعیت بلاتکلیفی سیاسی و اقتصادی است که در حقیقت به نفع جمهوری اسلامی و به زیان آمریکا و اسراییل است، زیرا دستیابی به هرگونه توافق نانوشته‌ای، کوتاه مدت و شکننده خواهد بود و حل ریشه‌ای مسأله را تعلیق به محال خواهد کرد. بعلاوه، ملاحظات و اظهارات متناقض ترامپ علاوه بر تحلیلگران سیاسی بلندپایه، بسیاری از سناتور‌های آمریکایی اعم از جمهوریخواه و دموکرات را نیز شگفت زده کرده و تحمیل میلیارد‌ها دلار هزینه انتقال و نگهداری ناوگان هوایی و دریائی و تسلیحات موشکی و نیروی نظامی را زیر سوال برده است، چراکه، نظر غالب، بر وقت خریدن جمهوری اسلامی متمرکز است و معلوم نیست که چرا ترامپ که یک سیاستمدار با پیشینه قوی یک میلیاردر اقتصادی است، چقدر مایل است هزینه‌های سرسام‌آور اعزام دارایی‌های خود و نگهداری آنها در منطقه را تحمل کند، چون این با منطق اقتصادی آمریکا و ترامپ در تضاد است. 

•    آیا اگر در پایان مذاکرات، به یک توافق بر سر آنچه که برای آمریکا هم دستاورد سیاسی و هم اقتصادی به دنبال داشته باشد، به عبارتی نتیجه‌ای بُرد-بُرد دربرداشته باشد، نمی‌تواند امیدواری بیشتری به مذاکرات را ایجاد کند؟

-    دستیابی به توافقی با غنی‌سازی صفر درصد برای ترامپ یک پیروزی آرمانی است که حاضر است با بکار‌گیری نیروی نظامی در قالب شمشیر داموکلس، با کمترین هزینه به آن دست یابد، اما از طرفی متعهد به تأمین اهداف شریک استراتژیک سنتی خود، یعنی اسراییل نیز هست. مساله موشک‌ها و نیرو‌های مقاومت از رویا‌های اسراییل است. علاوه بر آنکه اظهارات صریح مارکو روبیو درباره موشک‌ها و... به‌عنوان وزیر امور خارجه، موضع رسمی آمریکا تلقی می‌شود، لذا ترامپ با به‌دست آوردن توافق هسته‌ای البته به احتمال صفر درصد هم به سختی خواهد توانست از دیگر خواست‌های خود عقب نشینی کند. در هرحال اگر مسأله هسته‌ای در نظر باشد، اعزام این حجم از نیروی نظامی با منطق نظامی، سیاسی و اقتصادی فاقد توجیه عقلائی است. 

•    به نظر شما آیا ایران برای حفظ منافع و دستاورد‌های اقتصادی، نرمش بیشتر از آنچه که تاکنون داشته است در مذاکرات خواهد داشت؟

-    پیشنهاد جمهوری اسلامی بر مذاکرات و ادامه آن با الگوی رفتاری گذشته همخوان است، برای درک این موضوع لازم نیست که حتماً سیاستمدار یا تحلیلگر بود تا آن را درک کرد، اما نکته مهم و کلیدی این است که چرا آمریکا هنوز همین الگوی رفتاری را می‌پذیرد و هنوز امیدوار است که یک توافق ضعیف یا به‌عبارتی نمایش توافق و نه محتوای توافق او را پیروز نشان دهد. در مجموع با تحلیل پیشینه رفتاری جمهوری اسلامی ایران، ترامپ در دستیابی به یک توافق غنی‌سازی صفر درصد موفق نخواهد شد، زیرا ایران بار‌ها غنی‌سازی را حق مسلم خود دانسته است به گونه‌ای که به بخشی از مواضع و خطوط قرمز تبدیل شده است و بازگشت از آن نیز به منزله خلع سلاح کامل است و قطعاً جنگ بر تسلیم شدن در دیپلماسی مذاکره ترجیح خواهد یافت. البته این بازی دیپلماتیک نه برای پیروزی بلکه برای به تعویق انداختن لحظه تصمیم نهائی ادامه دارد. لحظه تصمیم نهائی لحظه‌ای است که آمریکا دیگر توان مهار اسراییل را نخواهد داشت و صرف نظر از پاسخ ایران به اسراییل، درگیری امکان وقوع می‌یابد و این همان خط قرمز واقعی است که همانا نه به غنی‌سازی صفر درصد خواهد بود، در این صورت گزینه نظامی از نه از سر هیجان بلکه از منطق هزینه فایده جنگ پیروی می‌کند. 

انتشار :
پربازدیدترین اخبار