دورخیز تشنگان قدرت که بیشترین سهم درکابینه را به خود اختصاص دادهاند بیش از آنکه گزینهای برای جایگزینی فوری باشد در موقعیت ذخیره قدرت قرار دارد؛ یعنی منتفع از تضعیف دولت، بدون ضرورت ورود مستقیم؛ بنابراین میتوان گفت نشانههای بیثباتی سیاسی و تضعیف دولت پزشکیان قابل مشاهده است. آینده دولت بیش از هر چیز به توان بازسازی ائتلاف با حامیان و نخبگان جامعه، اصلاح رویکرد اجرایی و استفاده از مدیران شجاع، کاردان، توانمند و کاهش تنشهای سیاست خارجی بستگی دارد. از سوی دیگر کشور نیاز به جراحی بزرگ و اساسی دارد و اگر رئیسجمهور شجاعت انجام این اصلاحات اساسی را داشته باشد اکثریت مردم معترض همراه خواهند شد. «آرمان ملی» برای بررسی این موضوع با غلامرضا انصاری گفتوگو کرده که در ادامه میخوانید.
*دولت پزشکیان از ابتدای روی کار آمدن تا به امروز با بحرانهای بزرگی مواجه شده است. این وضعیت دولت را در چه موقعیتی قرار داده است؟
دولت آقای پزشکیان که با حمایت قاطع اصلاحطلبان و اعتدالیون برای ترس از روی کارآمدن جلیلیون و پایداریچیها و با عدم شرکت نیمی از واجدین صاحب رأی روی کارآمد و در شروع کار به جای وفاق با ملت و حامیان خود، بخش عظیمی از دولت را در وفاق با رقبا و مخالفین حداقلی خود تشکیل داد. نتیجه کار بعد از گذشت یک سال و چند ماه ناتوانی در سامان امور و تنشزدایی در عرصه خارجی حاصل این رویکرد آقای رئیسجمهور است. از منظر علم سیاست، پایداری یا سقوط دولتها تابع سه متغیر اصلی است؛ نخست انسجام ائتلاف حامی دولت، دوم توان حکمرانی و حل مسائل عمومی و سوم موازنه قدرت میان نهادهای رسمی و غیررسمی. من فکر میکنم در مورد دولت پزشکیان نشانههایی از تزلزل در هر سه سطح قابل مشاهده است، اما این امر لزوماً به معنای سقوط دولت نیست.
*چرا در هر سه سطح در دولت پزشکیان تزلزل ایجاد شده است؟
واقعیت این است که مجبور شدن عارف به استعفا و بروز شکاف میان رئیسجمهور و حامیان انتخاباتی اش بیانگر ضعف در مدیریت ائتلاف پیروز است. دولت پزشکیان از ابتدا بر پایه یک ائتلاف حداقلی و ناهمگون شکل گرفت. ائتلافی که بیش از آنکه مبتنی بر برنامه مشترک باشد، واکنشی به وضعیت موجود بود. در نظریههای ائتلافی چنین دولتهایی در برابر فشارهای درون ساختاری آسیب پذیرند. این وضعیت به ویژه زمانی که فاقد حامیان منسجم پشتیبان در مجلس باشند تشدید میشود. نکته دیگر اینکه حملات جریان موسوم به پایداری را باید در چارچوب رقابت درون نظام تحلیل کرد نه صرفاً مخالفت سیاسی. این جریان از ابزارهای رسانهای، پارلمانی و گفتمانی برای افزایش هزینه حکمرانی دولت استفاده میکند. از سوی دیگر سیاست خارجی و ناتوانی اجرایی دولت عامل تعیین کننده تری است. اگر مواضع غیرکارشناسی، ناهماهنگی دیپلماتیک و ناتوانی در بهبود معیشت عمومی تداوم یابد آنگاه دولت وارد فاز فرسایش مشروعیت کارکردی میشود. وضعیتی که نارضایتی عمومی را تشدید کرده و زمینه مداخله نهادهای بالادستی را فراهم میکند. اعتراضات اخیر به خوبی نشان دهنده این وضعیت بود.
*آیا شرایط به شکلی است که دولت بتواند از این بحرانها عبور کند؟
در نظام سیاسی ایران تغییر دولت مستقر بدون بحران شدید یا خطای راهبردی بزرگ، هزینهمند و غیرترجیحی است. دورخیز تشنگان قدرت که بیشترین سهم در کابینه را به خود اختصاص دادهاند بیش از آنکه گزینهای برای جایگزینی فوری باشد، در موقعیت ذخیره قدرت قرار دارد؛ یعنی منتفع از تضعیف دولت، بدون ضرورت ورود مستقیم؛ بنابراین میتوان گفت نشانههای بیثباتی سیاسی و تضعیف دولت پزشکیان قابل مشاهده است. آینده دولت بیش از هر چیز به توان بازسازی ائتلاف با حامیان و نخبگان جامعه، اصلاح رویکرد اجرایی و استفاده از مدیران شجاع، کاردان، توانمند و کاهش تنشهای سیاست خارجی بستگی دارد. از سوی دیگر کشور نیاز به جراحی بزرگ و اساسی دارد و اگر رئیسجمهور شجاعت انجام این اصلاحات اساسی را داشته باشد اکثریت مردم معترض همراه خواهند شد. در چنین شرایطی نیز غوغاسالاران داخلی و اپوزیسیون خارجی توان اخلال در امنیت ملی کشور را نخواهند داشت. من معتقدم قبل از اینکه فرصت از دست برود، باید نسخه شفابخش داخلی عملیاتی شود.