گفتمانی که او در نیمه دوم حیات شاعریاش یعنی بعد از کتاب هوای تازه در شعر فارسی ایجاد کرد تا 3 دهه بعد گفتمان قالب شعر فارسی بوده و حتی به جرات میتوان گفت در تکوین نظری دو نظریهپرداز گفتمانساز بعدی یعنی براهنی و رویایی هم تاثیر به سزایی داشته است.نخستین تجربههای شاملو در شعر ادامه تجربههای نیماست از زاویهای که توللی در دهه 20 به آن نزدیک شده بود و البته بعدها این تاثیر را مخرب ارزیابی کرد. خودش در گفت وگو با ناصر حریری گفته است : «من شعر را از نیما آموختم. اگر به ھمان که او به من آموخت اکتفا میکردم و مثلاً به سطح او ھم میرسیدم فوقش شما امروز دو تا نیما میداشتید. خب، نیما که حرفش را زده کارش را کرده بود. مقلدش دیگر چه داشت بگوید؟» نیماییهای شاملو به تاسی از نیمای متاخر در همین دوران آغاز می شود و تا دفتر لحظه ها و همیشه در سال 41 تداوم می یابد. اگرچه در همین سالها هم با انتشار قطعنامه پرسشی جدی رو به روی ضرورت وفادار ماندن به ارکان عروضی میگذارد که با واکنش سرد استادش مواجه میشود اما همچنان تا نزدیک به دو دهه بعد دامان وزن نیمایی را رها نمیکند. در این شعرها شاعر به بسط و گسترش تجربه نیما در دور شدن از کلیشههای کلاسیک شعر فارسی و تجربه کردن زبان نزدیک به فارسی معمول روزگار خویش یا همان که نیما «دکلماسیون طبیعی کلام» نام نهاده بود میپردازد. اینجا غایت و شاعرانگی در تصویرهایی است که شاعر ایجاد می کند و از این جهت به جنبش ایماژیسم در ادبیات آمریکایی نیز نزدیک است.
بعضی از مشهورترین شعرهای شاملو مانند شعر کیفر نیز محصول همین دوران است. در این شعرها شاملو با طولانی کردن وزن نیمایی به سطرهایی بسیار بلند میرسد که در بعضی نمونههای دفتر هوای تازه تا 200 کلمه هم طول کشیدهاند. به این ترتیب یک گام دیگر به سمت نزدیک کردن شعر به نثر برمیدارد.
اگرچه خود شاملو با گذر کردن از عروض به سمت شعر بی وزن تا مدتها به سراغ این تجربه نمیرود تا آن که در واپسین شعرهای خود در کتاب در آستانه از آن استفادهای ممتاز در جهت ریتم دادن به نثر به عمل آورد.
همه این تجربهها اگرچه در جای خود اهمیت دارند و میتوانند به پیدا شدن منظری دیگر از امکانات مدرن کردن زبان شعر فارسی بینجامند اما وقوع آنها بر بستر سنت نیمایی برای شاعری که سودای زدن مهر نام خویش بر تارک این حرکت نوجویانه در سر داشت کافی نبود و همین شد که از کتاب بعدی یعنی آیدا در آینه (1343) شاملو وزن نیمایی را کنار گذاشت و به راه پر خطر شعر منثور پای نهاد.با این همه در این دوره که تا پایان دوران شاعری شاملو طول میکشد سلطه روایت بر شعر نیز وجود دارد و این سلطه شعر او را به شکلی رومانتیک تک صدایی و شخصی میکند. دلیل عمده این نکته که کار اکثر مقلدان شاملو به قدرت کار او نیست را باید در همین اندیشه رمانتیک پس پشت این شعرها جستوجو کرد. در جایی که رمانتیکهای نیمایی به پنهان شدن پشت سانتیمانتالیسم احساسی برای بیان غیر مستقیم رنج خویش از شرایط دهه سی دست میزدند رمانتیسیسم شاملو در قالب شعر اپیک و قهرمانی ظاهر میشود و سوژگی را دوباره به شعر بازمیگرداند. این بازگشت سوژگی به شعر چنان است که حتی وقتی شاعر به سراغ مضامین عاشقانه میرود نیز نتیجه چیزی برانگیزاننده و حماسی از کار در میآید.
اگر چه شاملو بعد از این ابداع سترگ به تجربه در حول و حوش همین راه بسنده میکند اما حق این است که بگوییم لااقل در دو کتاب آخرینش یعنی در آستانه و حدیث بی قراری ماهان تلاشهایی برای فراتر رفتن از این تلقی اپیک از شعر و ایجاد سازوکاری ترکیبی در زبان به چشم میخورد که از درخشانترین نمونههای آن خود شعر در آستانه است جایی که وزن نیمایی با بیوزنی ترکیب میشود و جمله شاملویی در کنار سطر نیمایی ترکیبی بدیع را ایجاد میکند: «من به هیات «ما» زاده شدم/ به هیات پر شکوه انسان/ تا در بهار گیاه به تماشای رنگین کمان پروانه بنشینم/ غرور کوه را دریابم و هیبت دریا را بشنوم/ تا شریطه خویش را بشناسم و جهان را به قدر همت و فرصت خویش معنا دهم» و این پایان با شکوه شایسته شاعری بود که مدرنیسم را در شعر فارسی به یکی از قلههای دور از دسترس آن رساند. اگرچه به ناچار در روزگاری که مدرن بودن دیگر کافی نیست تنها با اشاره به توانایی تلفیق و نسبیکردن مفاهیم و نسبتهای شعری صحنه را ترک کرد تا در تاریخ شعر فارسی ماندگار شود
علیرضا بهنام
شاعر و روزنامهنگار