عبدا... اميدوار جهانگرد و مستندساز ايراني روز پنجشنبه 23تير در کشور شيلي درگذشت. او و برادرش عيسي اميدوار از اولين جهانگردان ايراني هستند که با موتورسيکلت، بسياري از کشورهاي جهان را با اين شعار «همه متفاوت همه خويشاوند・t درنورديدند. شايد شما هم فيلمهاي مستند اين دو برادر را ديده يا کتاب سفرنامه برادران اميدوار را که سفرنامه مفصل آنها به دور دنياست، خوانده باشيد. شايد به مجموعه فرهنگي تاريخي سعدآباد رفته و از موزه آنها ديدن کردهايد... ابزار و وسايلي که از دور جهان به دست آوردهاند را در اين موزه ميتوانيد ببينيد. در سال 1333 اين دو برادر تصميم بــه کشف جهان گرفتند. واز صحراهاي سوزان آفريقا تا آمريکا و قطب جنوب را تجربه کردند. در ايگلوهاي اسکيموها مهمان شدند و شش ماه در کنار آنها زندگي کردند. هر جا رفتند شيء کوچکي هديه آوردند با بزرگان جهان ديدار کردند و کلي عکس يادگاري دارند. يکبار از عيسي اميدوار پرسيدم: چرا عبدا... اميدوار مثل شما به ايران ديگر بازنگشت و در شيلي ماند.» او پاسخ داد که مردم آمريکاي لاتين بسيار خلق و خويي شبيه ما ايرانيان دارند. از او پرسيده بودم شما زبان اسکيموها و بوميان آمازون را نميدانستيد مشکل خود را چگونه حل ميکرديد؟ و او ميگفت که آمازون منطقه وسيعي است شايد پنج برابر ايران و هر قبيله زبان مخصوص به خود را دارد. اما هر کدام از اين قبيلهها واژگان محدود و کمي دارند که ميشود به سرعت با آنها ارتباط گرفت. او ميگفت: «اسکيموها در شرايط سختي زندگي ميکنند گاهي هوا به 65 درجه زير صفر ميرسد ما با اسکيموها کوچ ميکرديم ميدانيد اسکيموها مردمي کوچنده هستند...» اين دو برادر کشف کردند بين مردم مغولستان و اسکيموها پيوندي ديرينه هست و لغات مشترک بسياري در زبان اين دو را کشف کردند و اين نظريه را مطرح کردند که اسکيموها از قبايل مغول بودهاند و براي نجات جانشان به دوردستها گريخته و در سرما منزل کردند که دشمني به آنها آسيب نرساند. اما برادران اميدوار تمرين سفر را در ايران در دوره نوجواني آغاز کرده بودند. آنها مدتها با عشاير ايران سفر کرده و راه و رسم آنها را آموخته بودند. عيسي و برادرش عبدا... قبل از سال 1333 سه سال براي سفرشان مطالعه کردند. از آنها پرسيده بودم چرا موتورسيکلت را انتخاب کردند و پاسخ شنيدم که موتورسيکلت وسيله مناسبي براي عبور از کورهراهها بود. آنها وقتي به رودي پر آب ميرسيدند يک قايق اجاره کرده و موتور را داخل آن گذاشته و عبور ميکردند. وقتي ميپرسيدي آيا آدم خوارها را ديدهاند؟ ميگفتند: «هيچ موجودي علاقه به خوردن گوشت همنوع خود ندارد بخشي از اين حرفها افسانه است. قبايل با هم در نبرد بودند شايد دندانهايشان را از نفرت در گوشت هم فرو ميبردند اما يکديگر را نميخوردند.» ياد کتاب تاريخ تمدن ويل دورانت افتادم که معتقد بود استفاده از واژه قبايل وحشي درست نيست. آنها به ما نشان ميدهند پدران ما در گذشتههاي دور چطور در کره خاکي روزگار سپري کرده و چه الگويي براي زندگي داشتهاند. اين دو برادر در دانشگاههاي بزرگ جهان به سخنراني پرداخته فيلم و عکس تهيه کرده و اسلايد نشان دادهاند در راديوهاي جهان از تجربيات خود گفتهاند. عيسي اميدوار ميگفت:«در سفرهاي طولاني همسفر خوب نعمت بزرگي است و من اين نعمت بزرگ را داشتم عبدا... بهترين همسفر من بود.»حالا اين سفر را عبدا... به تنهايي رفتهاست. رابطه عميقي بين اين دوبرادر بود. بايد ياد انسانهاي جسور را گرامي داشت آدمهايي که رويا ميبافند و بلدند روياهايشان را واقعيت ببخشند.