مبایلمان را به تعمیرگاه میبریم، چون به تعمیرکار اعتماد نداریم بالای سر او میایستیم، شاید کارش را درست انجام دهد و از کارمان باز میمانیم. تعمیرکار قیمت قطعه مورد نیاز را میگوید، از چند جا میپرسیم تا متوجه شویم قیمت واقعی چند است. زمان زیادی از وقتمان تلف میشود؛ چون به یکدیگر اعتماد نداریم. تصمیم میگیریم در منطقهای یک آپارتمان بخریم. یک املاکی میگوید اینجا عالی است، دیگری میگوید این خیابان مناسب نیست. میپرسیم این آپارتمان چند سال ساخت است؟ جواب میدهد نمیدانم، پیش خودمان تصور میکنیم که میداند ولی نمیگوید؛ این یعنی به یکدیگر بیاعتماد هستیم. سرچهارراه شخصی جلوی اتومبیلمان را میگیرد و درخواست کمک میکند، از خودمان میپرسیم آیا واقعا نیازمند است؟ باور نمیکنیم اعتمادمان را از دست دادهایم. برق مکرر قطع میشود، مردم ناراحت و عصبانی هستند. در گروههای واتساپی و... پیام میگذارند که برق را به دیگر کشورها میفروشند، دیگری میگوید برق صرف دستگاههای تولید رمزارز میشود، عدهای هم میگویند، مسئولان برنامه ندارند و کارشان را بلد نیستند. مسئولی میگوید خشکسالی است، آب پشت سدها کاهش یافته، تولید برق کم شده و جوابگوی نیازها نیست. باوجود آنکه حرف درستی است، برخی حرف مسئولان را باور ندارند زیرا اعتمادشان کاهش یافته است. در حالی که در خیلی از کشورها بیشتر مردم واکسن زدهاند، در کشور ما هنوز همه افراد بالای ۷۰سال واکسینه نشدهاند، مردم میپرسند چرا بهموقع واکسیناسیون انجام نمیشود؟ مسئولی میگوید شرکتهای خارجی تولیدکننده واکسن به تعهداتشان عمل نکردهاند، برخی پیام میگذارند که دولت ارز را در جاهای دیگر خرج کرده است. مسئولی دیگر میگوید مادر شرایط تحریم هستیم، پول خرید واکسن را هم دادهایم اما واکسن را به موقع تحویل نمیدهند. عدهای باز هم نمیپذیرند و باور نمیکنند. این بار در دنیای مجازی کسی پیام میگذارد که دولت منتظر است واکسن داخلی به تولید برسد. این حرفها در شرایطی گفته میشود که کشور ما از معدود کشورهایی است که چند نوع واکسن را با همکاری دیگر کشورها یا مستقلا در حال تولید دارد و برخی از تولیدات داخلی در مرحله واکسیناسیون است. اینکه با وجود این تلاشهای قابلتقدیر باز انتقادات بسیاری وجود دارد به دلیل کاهش اعتماد به عملکرد برخی از مسئولان است. نکته مهم آن است که بهدلیل مسئولیت مشترک اعضای هیات دولت مردم اشتباه یک مسئول را به کل تشکیلات دولت تعمیم میدهند و همه را مسئول میدانند و مورد سوال قرار میدهند. عملکرد ناصواب برخی مثل وقوع اختلاسها و انتشار فساد افراد معدودی، که به نوعی وابستگی و ارتباطی با مسئولی دارد، کل متولیان را تحتتاثیر منفی قرار میدهد و موجب بیاعتمادی میشود. وقتی مسئولی در گفتوگوی رادیو تلویزیونی در مورد علت بینظمی، نابسامانی، وجود نقص یا کمبود کالایی در کشور توضیح میدهد و رسانه ملی بلافاصله حرفهای مردم را پخش میکند که محتوای آن با اظهارات آن مسئول در تناقض آشکار است، این تناقضات نشاندهنده بیاعتمادی گسترده بین مردم و مسئولان است که خود سبب بازنشر بیاعتمادی در همه گروههای اجتماعی و درسطح جامعه میشود. اکنون سوال این است که برای بازگرداندن اعتماد به جامعه چه باید کرد؟ بیاعتمادی وقتی در سطح فردی، خانوادگی و اجتماعات کوچک باشد با یک توضیح، اعتراف به اشتباه، عذرخواهی و نشان دادن عملکرد مثبت و صادقانه اصلاح میشود و اعتماد جای بیاعتمادی را میگیرد. اما وقتی بیاعتمادی در سطح جامعه توسعه پیدا میکند و پاکدستی و اعتماد دچار خدشه میشود، برگشت اعتماد نیازمند تغییرات اساسی در عملکردهاست، که با اطلاعرسانی، شفافسازی و پاسخگویی و پذیرفتن مسئولیت تصمیمات اتخاذ شده و نشان دادن صداقت در عملکرد برای مدت طولانی و شنیدن سخنان منتقدان تحقق پیدا میکند. توجه داریم که اعتماد ملی ارزش بسیاری دارد و حفظ آن نیازمند استمرار رفتار و عملکرد صادقانه است. اعتماد ملی بزرگترین سرمایه در هر کشوری است؛ چراکه چرخه ارتباطات اجتماعی را توسعه میدهد و باعث ارتقای باور عمومی مردم به نماد ملی میشود، پس برای حفظ آن نیازمند شنیدن حرف مردم، توسعه رضایتمندی عمومی، توجه به نقش و تاثیر تحصیلکردگان، خبرگان، اندیشمندان و مومنان دلسوز هستیم؛ زیرا اینها مورد اعتماد مردم هستند وکلام و نظرشان بر باور عمومی مردم تاثیر تعیینکنندهای دارد. امید آنکه با صداقت، پاکدستی، عملکرد مثبت، شفافسازی و توسعه فرهنگ پاسخگویی، اعتماد جانشین بیاعتمادی شود.